کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت

يكشنبه, ۲۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۲ ب.ظ


نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

پرده‌ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت 


 کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد 

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت 


درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد 

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت


خرمن سوخته‌ی ما به چه کارش می‌خورد 

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت 


رفت و از گریه‌ی توفانی‌ام اندیشه نکرد 

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت 


 بُوَد آیا که ز دیوانه‌ی خود یاد کند

 آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 


 سایه آن چشم سیه با تو چه می‌گفت که دوش

 عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


| هوشنگ ابتهاج |

  • پروازِ خیال ...

هوشنگ ابتهاج

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی