کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

صد سال دیگر را تصور کن

جمعه, ۳ آذر ۱۳۹۶، ۰۱:۵۷ ب.ظ


صد سال دیگر را تصور کن

از خنده های ما چه می ماند

از اینهمه دلدادگی شادی

نسلی که بعد از ما نمی ماند


ما هر دو مغروریم و می دانیم

جز ما کسی درگیر اما نیست

هی امتحان هی قهر هی تلخی

چیزی به جز تردید با ما نیست


من در سکوتم با تو می خوابم

تو در هیاهو بی منی هرجا

اما... اگر ...شاید ...چرا ... هرچند

نه !تو نمی دانی حقیقت را


از حرف هایت ریختم در چای

با اشکهایم هم زدم آن را

در ساعت بی وقت تنهایی

سر می کشم اندوه لیوان را


فردا مرا از یاد خواهی برد

فهمیده ام از گفتگو هایت

تا قرن ها معشوقه هایت را

بو می کشم مانند موهایت


صد سال دیگر را تصور کن

از گور من گیلاس روییده ،

یک بچه که شکل تو می خندد

از بچه های من یکی چیده


شاید برای نسل بعد از ما

ممنوع شد بوسیدن و دیدن

شاید درون امپراطوریت

ممنوع شد با عشق خندیدن


شاید ...اگر... اما ...ولی... هرچند...

در فکر من آینده ی گنگی ست

تصمیم را تنها نمی گیرم

آینده هم مانند غم دُنگی ست


صد سال دیگر مانده تا مرگم

صد سال مانده تا تو برگردی

وقتی نبودم تازه می فهمی

این روز ها را با که سر کردی...


| سارا ابراهیمی |

  • پروازِ خیال ...

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی