کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

عاشق دست هایش شدم

شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۱:۰۰ ب.ظ


خیلی زود عاشق هم شدیم . 

مثل بیشتر عشق ها، تقریبا بی دلیل !

یعنی حتی اگر دلیلی داشته باشد، من دلیلش را بخاطر نمی آورم!

تنها دلیلی که به خاطر می رسد انگشتان افسانه است. 

من به طرز احمقانه ای ناگهان عاشق دست ها و انگشتهای او شدم ؛

در واقع اول انگشتهایش را دیدم و بعد صورتش را !

دست راستش را گذاشته بود روی پیشخوان کتابخانه و داشت با دست چپ 

چند تار مو را که روی گونه ی راستش افتاده بود،

زیر روسری اش می گذاشت.

همه ی این ها چند ثانیه بیشتر طول نکشید. 

حتی وقتی روسری اش را صاف کرد و دستش را پایین آورد 

و من می توانستم نیم رخش را ببینم، 

هنوز محو دست ها بودم.

داشتم فکر می کردم_ یعنی حس می کردم_ که این انگشت ها،

به خاطر ظرافت و زیبایی و انحنای نرم و معصومیت تا مرز تقدس شان شایسته ی دوست داشتن اند. 

همان لحظه بود که عاشقش شدم...


| من گنجشک نیستم / مصطفی مستور |

  • پروازِ خیال ...

مصطفی مستور

نظرات (۱)

همیشه خاصه این بشر…

پاسخ:
مصطفی مستور عاااالیه!
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی