کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

۲۷ مطلب با موضوع «ترانه سرایان» ثبت شده است

برو!

۰۲
مهر


باید از کدوم طرف می‌رفتم

تا به خاطرات تو بر نخورم؟

به کدوم رابطه تن می‌دادم

تا ته‌ش دوباره خنجر نخورم!


کاش خودخواه‌تر از این بودم

به خودم جای تو فک می‌کردم

هردفعه وسوسه می‌شدم به عشق

به بدی‌های تو فک می‌کردم


جایی غیر گوشه‌ی تنهایی

بعد رفتنت پناه من نبود

عشق ِ تو نقشه‌ی قتل ِ من‌و داشت

چیزی جز گریه سلاح من نبود...


به کسی تکیه نکردم تا عشق

رو سرم دوباره آوار نشه

زخم‌مو تازه نگه داشتم تا

اشتباه کهنه تکرار نشه


به غمی که دادی عادت کردم

روی زخمای تنم دست نکش

مث آتیش ِ پس خاکستر

ساکتم! رو دهنم دست نکش


تو از اون همه غم و تنهایی

هیچی توی خاطرت نیست...برو

عشق من! دیگه توی این خونه

هیچ کسی منتظرت نیست،برو...


| احسان رعیت |

  • پروازِ خیال ...


آرامش آغوش ِ خون‌گرمت

بعد از شب ِ کولاک می‌چسبه!

هرجای این تهران ِ آلوده

عطر ِ تو وحشتناک می‌چسبه!


گاهی دلم می‌گیره از بارون

یا حوصله‌م سر میره از ابرا

با کل این حرفا ولی بازم

بارون و بوی خاک... می چسبه!!


وقتی «حواست نیست» میدونم...

سرگرم ِ آهنگای رستاکی

پاییزه و حق با توئه این بار

پاییز با رستاک می‌چسبه!!


| مجید طاهری |

  • پروازِ خیال ...

جرأت نمی کنم

۱۵
شهریور


تنها نشسته بود دلم کنج زندگی

در واشد و نشستی و من در به در شدم

تا قبل دیدن تو دلم سر به راه بود 

از در درآمدی و من از خود به در شدم


ای کاش که دل تو و دلتنگیای من 

اندازه ی یه لحظه به همدیگه راه داشت 

دارم نگاه می کنم و راه چاره نیست 

چشم از تو من چگونه توانم نگاه داشت


باید به خواب های خودم دعوتت کنم

لطفت مدام باشه ،قدم رنجه می کنی؟

سعدی نشسته توی سرم ، داد میکشه 

با چون خودی در افکن اگر پنجه می کنی


هی عشوه می فروشی و هی ناز می خرم

می بینمت کنارم و از خواب می پرم 

بیچاره اون که لایق عشقت نبود و نیست 

بیچاره من که پیش تو از خاک کمترم


جرأت نمی کنم که بگم عاشقت شدم

جرأت نمی کنم که به چشمات مستقیم...

معشوقه ی وجیهه ی سعدی! اجازه هست

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم؟


| هانی ملک زاده |


*مصرع پایانی تمامی بند ها غیر از بند چهار از سعدی ست 

مصرع پایانی بند چهار از حافظ است که البته او نیز از سعدی وام گرفته

  • پروازِ خیال ...


تو شبیه نسیمی تو موهام

مث یه اتفاق ِ ممنوعه

هیجان ِ شنیدن ِ آژیر

رد شدن از چراغ ِ ممنوعه


تو مث طعم ِ اولین رژ ِ لب

توی دلشوره‌ی بلوغ ِ منی

مث شعرای یه زن ِ عاصی

مردی اما مث فروغ ِ منی


عشق ممنوعه‌تُ نمی‌شه نخواس

مث سیگاری واسه زندانی

بکر ِ بکری مث لباس ِ عروس

تن ِ یه دختر ِ دبستانی...


| احسان رعیت |

  • پروازِ خیال ...


دیشب خواب خوبی ندیدم برات!

با دیوونگیت ماه و پس میزدی! 

به بغضای من انگ مستی زدن!

واسه شعر من داشتی دس میزدی!


حواست نبود از خودت رد شدی

با گرگا می رقصیدی تو خون و دود

بغل کردمت...رفته بودی ولی!

جنازم رو دستای من مونده بود...


پریدم ، ازین خواب سرما زده

یه کابوس بدتر توی راه بود

امیدم به دستای گرمت فقط...

یه آرامش خیلی کوتاه بود


تو رفتی، نباید بهت فک کنم

نباید به خوابم بیای بعد ازین...

بهم گفتی دیگه نمی بینمت!

بهت گفته بودم که گرده زمین!


میمیرم روی شونه های پتو!

بغل میکنم گریه هامو به جات

به شعرا ی تلخم سپردم تورو

که برگشتی آغوش باشن برات...


تو صد ساله بی من قدم میزنی...

تو رفتی که دنیای من دق کنه

تصور کن انقدر غمگین بشی...

خیابون به جای تو هق هق کنه!


حواسم به اشکامه! باشه.... نباش!

با دیوار حرفامو میگم برو:

میگم " دیگه دوست ندارم ولی

یه بار دیگه کاشکی ببینم تورو!"


تورو باد پاییز آورده بود..

که با دست تقدیر رفتی به باد...

به فکر یکی دیگه ام بعد تو...

یکی که منو واسه ی "من" بخواد!


یکی باشه، تنها یکی! یک نفر!

یکی که بفهمه که حالم بده

که وقتی دلم از خدا هم پره

کنارم بمونه...عذابم نده...


یکی باشه که چشم و ابروی تو....

یکی باشه که ، دست های تو رو...

یکی که تو باشی... تو باشی فقط...

یکی که مهم نیست اصلا... برو!


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...

به درک

۱۵
خرداد


به درک اینکه دلت با من نیست

به درک حالِ دلم داغونه

به درک .. بارونِ پاییزی هم

نمیتونه تو رو برگردونه ...


حالِ من بعدِ تو اصلا خوش نیست

همه ی دلخوشیام بیمارن

زخم خوردم .. نفسم بند اومد 

تو ندیدی که چه دردی دارن ...


تک تکِ خاطره ها یادم هست

عطر تو از همشون لبریزه

واسه اینه که چشام بارونه

واسه اینه که دلم پاییزه ...


تو رو توو عکسِ خودت میبوسم

با همین حالِ بد و داغونم

تهِ هر خاطره ای ردِّت هست

من از این خاطره ها ممنونم .. !


یکم از تو تووی احساسم هست

که واسه زخمِ دلم تسکینه

به درک اینکه چشام هر لحظه

تو رو با غیرِ خودم میبینه ...


به درک اینکه دلت با من نیست

به درک حالِ دلم داغونه

به درک .. بارونِ پاییزی هم

نمیتونه تو رو برگردونه ...


ولی بازم تو رو دوسِت دارم ...


| مریم قهرمانلو |

  • پروازِ خیال ...


برای تو زیباترین لحظه ها

کلاسای ظهر گلیم بافیه

هنوزم غروبای بعد از کلاس

یه میز و دو تا صندلی کافیه


دارم پرده ها رو عوض می کنم

تو با رنگ آبی موافق تری

همین بهترین حس دنیاست که

من از تو ، تو از قبل عاشق تری


با این سطل رنگی که تو دستمه

می خوام سقف ُ دیوار ُ آبی کنم

شاید هم به این خونه قانع نشم

برم کل دنیا رو آبی کنم


چقد خوبه این حس دلبستگی

چقد خوبه حتی همین خستگی

تو و بوی بارون و چای و غروب

همین چیزها یعنی وابستگی


تو رو زیر چشمی نگا میکنم

روی چارپایه که می ایستم

همه صورتم رنگ و وارنگیه

از این جور کارا بلد نیستم


تو زیباترین قصه ی ممکنی

برای منی که وفادارتم

نفس می کشم تا نفس می کشی

هوای منی و هوادارتم


چقد خوبه این حس دل بستگی

چقد خوبه حتی همین خستگی

تو و بوی بارون و چای و غروب

همین چیزها یعنی وابستگی


| احسان افشاری |

  • پروازِ خیال ...

اولین بوسه

۰۱
مرداد


بهم گفت اولین بوسه‌ست

بهم گفت اولین باره

ولی فهمیده بودم از

گذشته‌ش خاطره داره


مث شعله که می‌افته،

به جون چوب می‌بوسید

برای اولین بوسه

زیادی خوب می‌بوسید


بهم گفت تکیه‌گاهم باش

خودش ویرونه بود اما

بهم گفت بکره آغوشم

مسافرخونه بود اما ...


| احسان رعیت |

  • پروازِ خیال ...


موی سفید و عینک ته استکانی

جیبی که خالی و دلی که غرق خونه

اینا که میگم پیریامه...مطمئنم!

از شاعری تنها همین چیزا می مونه


آینده رو هر شب توی خوابم می بینم

هی مادرم میگه: "ایشاالله خیره...بدنیست"

مادر می خواد آیندمو روشن ببینه

تعبیر خوابای سیاهم رو بلد نیست


هر روز گریه،خودخوری،قرصای اعصاب...

هیچوق(ت) خوشی توو زندگیم ظاهر نمیشه

هی با خودم میگم نترس...عیبی نداره

آدم بدون درد که شاعر نمیشه


با این همه این سرنوشتو دوست دارم

بازم میخوام گوشه کنارش شعر باشه

از بی کسی های خودم احساس کردم:

"میشه یکی دار و ندارش شعر باشه"


میشه ولی سخته یه دنیا صبر میخواد

از دست میری،کم میاری،خسته میشی

اون لحظه ای دس می کشی که خیلی دیره

اون لحظه که داری بهش وابسته میشی


موی سفید و عینک ته استکانی

جیبی که خالی و دلی که غرق خونه

تا آخر این راه هستم...تا ته خط...

حتی اگه از شعر این چیزا بمونه


| علی منصوری |

  • پروازِ خیال ...

فرشته ی پاک

۱۱
خرداد


کاش از اول میدونستم تو مال دیگرونی

کاش از اول میفهمیدم تو با من نمیمونی

کاش از اول میدونستم تو سهم من نمیشی

کاش میفهمیدم که تو از عشق من گریزونی


از فکر و قلبم تو نمیری که به همین زودی

تو اون فرشته ی پاکی که من فکر میکردم نبودی

میدونم هرجا که هستی با هرکسی نشستی

به راحتی فراموشم میکنی تو بزودی


این همه عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی

من که عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی


کاش از اول میفهمیدم تو مغروری 

کاش میدونستم از دنیای من دوری

کاش آروم آروم از قلب من میرفتی

چه دروغهای شیرینی به من میگفتی


این همه عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی

من که عاشق بودم تو نفهمیدی

با تو صادق بودم تو نفهمیدی


| ترانه سرا و خواننده : سیامک عباسی |


فرشته ی پاک _ سیامک عباسی

  • پروازِ خیال ...


چه شبهایی به آتیشم کشیدی

چه روزایی که با من سرد بودی

دارم میسازم و حالم خرابه

تو هم مثل همه نامرد بودی


دلم پاگیر چشمای تو بود و

از احساس و غرورم دس کشیدی

همین که دست من پیش تو رو شد

تو هم مثل همه پا پس کشیدی


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


مردی که با لباس جنگی رفت ؛ 

با یه ترکش تو استخون برگشت 

با یه تخت و یه ماسک ِ اکسیژن 

با یه مُشـ[ت] یادگاری از "سردشت"


با غم و درد های "اردوگاه"

با یه دست بریده با ساطور 

پدری که خلاصه شد توی ِ ؛ 

بیست درصد قبولی ِ کنکور


مردی که دیدنش رو سفره‌ی عید ؛ 

حسرت ِ مادر مریضش بود

هــــــشــــت سال ُ واسه کسی جنگید ؛ 

که حواسش فـــــقـــــط به میزش بود


مردی که تیکه‌های خمپاره 

هنوزم توی کاسه‌ی سرشه 

موج خمپاره‌ای که اون ُ گرفت ؛

بیشتر از موج ِ موی دخترشه


به سرش میزنه یه وقتا و ُ 

خودش ُ تو نبرد می‌بینه 

تخت چوبی‌شُ مثل یه سنگر

 پنکه‌رُ بالگرد می‌بینه


ویلچرش مثل تانک شخصی‌شه 

خودنویسش شبیه ِ آر.پی.جی

اگه معنای زندگی اینه ؛ 

پس بگو دیگه مــــــرگ یعنی چی...؟


| احسان رعیت |

  • پروازِ خیال ...


کوه یخ بود و من 

کم کم آبش کردم 

دختر خوبی بود 

من خرابش کردم 


دختر خوبی بود 

من بهش بد کردم 

عشقشُ پیش آورد 

دستشُ رد کردم 


اگه تو رویاهاش

حیّ و حاضر بودم

اگه قلبش لرزید 

من مقصر بودم 


بوته ی گل بود و

غنچه هاشُ چیدم

وقتی داشت می خندید

لبشُ بوسیدم 


پی دلگرمی بود

تونگاهِ سردم

واسه ی سرگرمی

بغلش می کردم


تو جهانش غیر از 

غم و تنهایی نیس

چشای غمگینش

دیگه رویایی نیس

همه جا با من هس

ولی هیچ جایی نیس


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


سرخی گونه هام ارادی نیست

من ُ با بوسه ارغوانی کن

هرچقدر التماستم کردم

تو بگو نه ! منُ روانی کن


لب ِ تو رنگ ِ خون ِ آهوهاست

من یه گرگ ِ گرسنه ی پیرم

به لبات که نمی رسم هرگز

رد ِ پاهات ُ گاز می گیرم


خنده هات انعکاس ِ خورشیده

تو زمستون ِ این زمونه ی زشت

پیرهنت یه میون بُره بانو

از جهنم به باغ ِ سیب ِ بهشت 


بی تو سهمم جهنمه هرچند

قلبم آلوده ی گناهی نیست

دکمه هات ُ ببند و ثابت کن

واسه من به بهشت راهی نیست 


شیشه ی عطرتم برام بسه ...


| احسان رعیت |

  • پروازِ خیال ...


چرا دائم به ساعت خیره می‌شی؟

کنارم بودن انقدرا که بد نیست

باید اشکِ تو چشمامُ ببخشی

چشای من دروغ گفتن بلد نیست


تو دنیای منی و داری می‌ری

می‌خوای ترکم کنی واسه همیشه

فقط می‌خوام ببینم که چه‌جوری

آخه دنیا تو تاکسی ... جا نمیشه


| احسان رعیت |

  • پروازِ خیال ...


دُرُس همزاد هم بودیم

دو تا شاعر، دو تا تنها

پُر از دلشوره یِ بودن

میونِ حجم رفتن ها

یکی درگیر بی وزنی

که از دستش غزل واشه

ترانـــــه قالبِ من بود

که عشقم تو دلش جاشه


چقد سخته که تو دنیا

دلت با دختری باشه

که پیشش رابطت حسِ

برادر خواهری باشه


دوباره غرق ماتم شی

که شاید از دلت رد شه

نفهمه عاشقش بودی

واسه رفتن مردد شه

نشه چیزی بگی وقتی

میگه هرلحظه داداشی

سکوتت منطقی میشه

باید داداش اون باشی


چقد سخته که تو دنیا

دلت با دختری باشه

که پیشش رابطت حسِ

برادر خواهری باشه...


| سهیل زمانی |

  • پروازِ خیال ...


اون گوشه داره اشک می ریزه

می دونه که رو گریه حسّاسم

بوی تنش تو خونه پیچیده

من، این زن ِ غمگینو میشناسم


می شینه پیشم مثل هر روز و

با قرص و بوسه فال می گیره!

می گم: نمی فهمی دوسِت دارم؟!

می گه: برای عاشقی دیره


میگه که دنیا جای خوبی نیست

هر کی که می فهمه غمی داره

می گم برای عشق، این خونه

دیوارهای محکمی داره


ترساشو می چینه توی ساکش

من مشت می کوبم به آینده

می گه: می دونی خیلی دیوونه م!

می بوسمش تو گریه و خنده


می بینمش که سمت در می ره

با چشم های قرمز ِ خونی

می گه تو حرفامو نمی فهمی

می گه تو دردامو نمی دونی


هر صبح که پا می شم از کابوس

خوابیده تو آغوش و احساسم

می ره که توی گریه برگرده

من این زن غمگینو میشناسم!


| سید مهدی موسوی |

  • پروازِ خیال ...

این آخرین باره!

۲۴
ارديبهشت


این آخرین باره که مینویسم

این اولین باره که می خونی

این اولین باره که می فهمی

تو تک تک شعرام، مهمونی


این آخرین باره که شعرم رو

دارم برای باد می خونم

میخوام که دنیا پر بشه از تو

نیستی، به خوبی هات مدیونم


یک عمر جنگیدم که برگردی

اشک از چشای باورم اومد

ترسیده بودم بی تو تنها شم

از هرچی ترسیدم سرم اومد


باشه! جهنّم سهم من! برگرد!

بی عشق تو آسیب می بینم

من چشمهای برزخی دارم

چون دکمه ها تو سیب می بینم!

...

رفتی و حالا شهر می فهمه

دنیای ما جای قشنگی نیست

مهتاب کم کم منزوی میشه

بو برده این پایین پلنگی نیست!


با اینکه رفتی و پر از دردم

حرفم همونه، بر نمی گردم

یک بار گفتم دوستت دارم

یک عمر اما...

ثابتش کردم


| محسن انشایی |

  • پروازِ خیال ...

زخم عمیق

۲۲
ارديبهشت


انقد ِ زخم خوردم از همه که

دیگه جای شکایت و گله نیست

من یه عمره که قبرم آماده‌ست

زندگی ول کن ِ معامله نیست


هرجا دنبال مرهمی گشتم

چندتا زخم ِ عمیق‌تر دیدم

بین زخمای دوست تا دشمن

دشمنام ُ رفیق‌تر دیدم!


عشق ِ تو زخمی روی قلبم بود

زخمی که عاقبت عفونی شد

روزگارم سیاه بود اما

از شب ِ رفتن ِ تو خونی شد


رفتنت قلبم ُ درید اما

رفتنت ضربه‌ی خلاص نبود

لبه‌ی تیغی که تو قلبم رفت

با ته‌ش قابل قیاس نبود


شونه‌هات که یه روز پناهم بود

حالا زیر  ِ سر  ِ رفیقامه

این‌که از کتف ِ من زده بیرون

بال نه...خنجر  ِ رفیقامه


| احسان رعیت |

  • پروازِ خیال ...


با خنده رد شدی

با گریه سر شدم

دیدی من و برات

یه رهگذر شدم...

حق با توإ قبول

من پیر تر شدم!


بی معرفت سلام

اسمم رو یادته؟


من عاشق توأم

پای دلم بمون

خونه بخر برام

تو قلب آسمون 

یا رنگ پرده ها

یا اسم بچمون 


حرفای ما دوتا

یادت نرفته که؟


از شوهرت بگو

از کل ماجرات

مردی که دس به دس

مردی که پا به پات

از شوهرت بگو

بابای بچه هات


اینجای ماجرا 

من بغض می کنم


نازت رو می کشه؟

نازت رو میخره؟

می بوسدت شبا

خوابت که میبره؟

جدن بدون من

دنیات بهتره؟


از حرف بگذریم

شاعر شده براات؟


موهای تو جلوش

افتاده دست باد

فریاد میزنه

دیوونتم زیاد؟

فهمیده که چقد

مشکی بهت میاد؟


نه…مثل من کسی

دقت نمی کنه


گاهی بشین براش

شعر من و بخون

با من نشد ولی 

با شوهرت بمون

تعطیله رسمیه

تاریخ عقدتون


مرداد میرسه

یخ می کنه دلم


دل می بری یه شب

دل می کنی یه روز

میگی بهم بساز 

میگی بهم بسوز

کشتی من و ولی

جون می کنم هنوز


من خسته ام خدا

دست من و بگیر


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


تو کل زندگیت شاعر نبودی

ولی شعر و حسابی دوست داری

دلت دریا خودت دریا همینه

شنیدم رنگ آبی دوست داری


تو ماهی و دل دیوونه ی من 

می خواد آروم بخوابه توی چشمات

نگاهم می کنی و مست میشم

دو تا پیک شرابه توی چشمات 


تو صاحب سبک چشمای قشنگی

نگاهت تو جهان ترویج میشه

تو می خندی و قلب من ضعیفه

تو میخندی و آدم گیج میشه


دلم خوش بود اگه دلسرد باشم 

سراپا واسه حرفام گوش میشی

اگه سردت بشه می سوزم اما

اگه سردم بشه آغوووش میشی


بلد بودم که محکم باشم اما

شکستن رو به قلبم یاد دادی

دلت دریا خودت دریا همینه

تو بیش از حد برای من زیادی


نمیتونم بخوامت باشه اما

دعا کن عشقتُ طاقت بیارم

می خواستم مال من باشی ولی نه

من استعداد خوشبختی ندارم


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...

نسکافه

۳۱
فروردين

با اینکه دلگیری ولی خوبی
یاد خودم میفتم از عطرت
می‌چسبه پاییز طلایی با
موسیقی بارونی و چترت

با اینکه زیبایی ولی تلخی
اما یه تلخی مثه نسکافه
هروقت هستی با خودم میگم:
حتما خدا این دور و اطرافه!

یاد یه شعر تازه می‌افتم
وقتی سرت تووی کتاباته
موهای جاری روی پیشونی
زیباترین ِ اتفاقاته

توو خش‌خش برگای پاییزی
راه رفتنت شبیه آوازه
ترانه‌مو دست تو می‌نویسه
آهنگ‌مو رقص تو می‌سازه

جادوگری از دور رفتارت
شبیه یه دشت پر از اسبه
بارونی و چترت کنار هم
یعنی چقد رگبار می‌چسبه!!

| شاعر و خواننده: رستاک حلاج |

  • پروازِ خیال ...


بشینی و به صدای صداش فکر کنی

«به فکرتم ولی فکرم نباش» فکر کنی

به هق‌هق‌ش دم ِرفتن، به گریه‌های خودت

به اون‌که کشتی و مردی براش فکر کنی


فرو بری تو خودت یاد ِخاطرات کنی

با بغض و گریه تموم ِشبُ ُبساط کنی

صدای مادرت از پشت ِدر بیاد و یهو

مچاله شی تو پتو باز احتیاط کنی


ستاره‌ی شبت از شب سیاه‌تر باشه

و عشق ِماه تو از ماه، ماه‌تر باشه

کسی نبینه، ندونه، نفهمه، آخه چرا؟

[گذاشتی بره تا روبراه‌تر باشه]


گذاشتی بره تا زندگیش خراب نشه

نخواد بفهمه حقیقت چیه، مجاب نشه

دعا کنی واسه روزای شاد ِخوشبختیش

ولی دعات برای تو مستجاب نشه


بشینی و به صدای صداش فکر کنی

«به فکرتم ولی فکرم نباش» فکر کنی

به اون‌که کشتی و مردی براش فکر کنی


به این‌که عشق ِ تو از ماه ماه‌تر بوده

جدا شدن واسه اون به صلاح‌تر بوده

با یکّی دیگه دیدیش، روبراه‌تر بوده ...


| احسان رعیت |

  • پروازِ خیال ...

میز کناری

۱۵
فروردين


ﮐﻨﺎﺭﺵ ﻧﺸﺴﺘﯽ ﺗﻮ ﯾﻪ ﮐﺎﻓﻪ ﻭ

ﻫﻮﺍ ﺳﺮﺩﻩ ﮔﻮﻧﻪ ﺕ ﺍﻧﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ

ﯾﮑﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﻣﯿﺸﯿﻨﻪ ﻭ ﺳﻬﻢ ﻣﻦ

ﻓﻘﻂ ﻣﯿﺰﻫﺎﯼ ﮐﻨﺎﺭﯼ ﺷﺪﻩ


ﮐﻨﺎﺭﺕ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻬﺖ ﺯﻝ ﺯﺩﻩ

ﺩﺭﺳﺖ ﺍﺯ ﻫﻤﻮﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﻨﻪ

ﻫﻮﺍ ﺳﺮﺩﻩ ﻗﻬﻮﻩ ﺳﻔﺎﺭﺵ ﺑﺪﻩ

ﺣﺴﺎﺏ ﺩﻭ ﺗﺎﺗﻮﻥ ﺑﻪ ﭘﺎﯼ ﻣﻨﻪ


ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻡ ﺟﻔﺘﺘﻮﻥ ﻭ ﻭﺍﺳﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ؛

ﻗﺮﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺩﺍﺭﯾﺪ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﮐﻨﻢ

ﺍﮔﻪ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺳﺨﺘﺘﻪ؛

ﺑﮕﻮ ﻣﺸﺘﺮﯼ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﮐﻨﻢ


ﺗﺎ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺎﯼ ﺍﻭﻥ

ﻫﻮﺍ ﺳﺮﺩ ﻣﯿﺸﻪ ﺗﻮ ﭘﯿﺮﺍﻫﻨﻢ

ﺗﺎ ﺷﺎﻟﺖ ﺭﻭ ﻣﯽ ﺑﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻧﺶ

ﯾﻪ ﺩﺭﺩﯼ ﻣﯽ ﭘﯿﭽﻪ ﺗﻮﯼ ﮔﺮﺩﻧﻢ


ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺑﻬﺖ ﺯﻝ ﺯﺩﻩ ﮐﺎﻓﯿﻪ

ﺩﯾﮕﻪ ﺭﻭﺳﺮﯾﺖ ﻭ ﻋﻘﺐ ﺗﺮ ﻧﮑﺶ

ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ ﻻ ﺍﻗﻞ ﭘﯿﺶ ﻣﻦ

ﺗﻮ ﺗﻪ ﻣﻮﻧﺪﻩ ﯼ ﻗﻬﻮﻩ ﺷﻮ ﺳﺮ ﻧﮑﺶ


ﺩﯾﮕﻪ ﺟﺎﯼ ﻣﻦ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﻓﻪ ﻧﯿﺴﺖ

ﺑﺎﯾﺪ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﺍﻫﯽ ﺑﺸﻢ ﺳﻤﺖ ﺩﺭ

ﺑﻪ ﮔﺎﺭﺳﻮﻥ ﺳﭙﺮﺩﻡ ﻣﺰﺍﺣﻢ ﻧﺸﻪ

ﺗﺎ ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﻓﻪ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ ...


| احسان رعیت |

  • پروازِ خیال ...


یه جوری که از خواب تو پا نشم

یه جوری به دنیای من درز کن

منو از خودت،با خودت،تا خودت

منو گاهی حتی خودت فرض کن


| آبا عابدین |

  • پروازِ خیال ...


اینم از این! بهارتم دیدیم!

تویی که عشقِ هفت‌سین بودی!

صبح بارون و عصر و شب بارون...

تو زمستونِشم همین بودی!


من کجا راه‌و اشتبا(ه) رفتم؟

چرا این خونه با تو را(ه) نمیاد؟!

نه! بهم فرصت دوباره نده!

این ادا بازیا به ما نمیاد!


فصلِ نو! آسمونِ ابری تر!

سال‌و بازیچه‌ی بهارم کن!

عصر جمعه! غروبِ سیزده به در!

عید امسال‌و زهرمارم کن!


مطمئنّم که غصه‌های تو ام

توی تقویم قبلی جا نشده

اون که تو آینه‌ی اتاق توئه

مطمئنّی ازم جدا نشده؟


مطمئنّی میخوای ببخشی منو؟!

مطمئنّی هنوز کنار منی؟!

پاشو! تعارف نکن! طبیعی باش!

نمی‌خوای سبزه‌ت‌و گره بزنی؟


فصلِ نو! آسمونِ ابری تر!

سال‌و بازیچه‌ی بهارم کن!

عصر جمعه! غروبِ سیزده به در!

عید امسال‌و زهرمارم کن!


| میثم بهاران |

  • پروازِ خیال ...


یه چن وقته که حال من خوب نیست

دلم خیلی تنگه واسه دیدنت

واسه خنده های پر از دلهره‌ت

واسه اخم‌ها و نخندیدنت...


می‌ترسم از آینده‌ی مبهمم

می‌ترسم پر از روزای سخت شی

چقد تلخه وقتی یقین می‌کنم

تو با من نمی‌تونی خوشبخت شی!


خودم گفته بودم بری تا یکی

بیاد حال و روزت رو بهتر کنه

خودم گفته بودم! چرا پس خودم

نمیتونه دوریت‌و باور کنه


من و تو که دیوونه‌ی هم شدیم

یه‌چن‌وقته دنبال هم نیستیم

چقد سخته هرکی رو دیدم بگم

تمومه! نه ما مال هم نیستیم


همین لحظه، هر روز، هر ثانیه

دلم تنگ میشه ولی برنگرد

ببین مصلحت اینه تنها بشیم

همین "مصلحت" ما رو بیچاره کرد!


من امروز دستاتو ول می‌کنم

که فردا کنارم نیفتی زمین

یه وقتایی باید بذاری بری

ببین عشق یعنی دقیقا همین!


| میثم بهاران |

  • پروازِ خیال ...