کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

۴۴۸ مطلب با موضوع «شاعران زن» ثبت شده است


در گلویم غم صد چلچله ی گریان است 

دور من هیچکسی جز خود "تنهایی" نیست 

وقت ویران شدنم محو تماشا نشوید... 

به خدا ، گریه ی یک کوه تماشایی نیست 


| رویا ابراهیمی |

  • پروازِ خیال ...


من کدامم هستم...؟

پیری ام؟

یا جوانی ام؟

وقتی مرا می بوسی،

به چه می اندیشی؟

پیرزنی را بوسیده ای

که زمانی

زنِ زیبای جوانی بوده؟

یا زنِ جوانِ زیبایی را...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


تا باد میان من و تو نامه رسان است

موی من و آرامش تو در نوسان است


دستی که مرا از تو جدا کرد نفهمید

دعوا نمک زندگی هم قفسان است


| مژگان عباسلو |

  • پروازِ خیال ...

پیراهن

۰۷
آذر


غم

پیراهن تنگیست

که زیباییم را بیرحمانه می بلعد...


و شادی

پیراهن گشادی

که هیچ گاه اندازه ی تنم نشد...


و تنهایی!

که با هر پیراهن جدید که بر تن می کنم

زیباتر می شود!


| فریا زعفری |

  • پروازِ خیال ...


آرزویم فقط این است زمان برگردد

تیرهایی که رهاشد به کمان برگردد


سالها منتظر سوت قطارم که کسی

باسلام و گل سرخ و چمدان برگردد


من نوشتم که تورا دوست ندارم ای کاش

نامه ام گم بشود، نامه رسان برگردد


روی تنهایی دنیا اگر افتاده به من

باید امروز ورقهای جهان برگردد


پیرمردی به غزلهای من ایمان آورد

به سفررفت و قسم خورد جوان برگردد


| مهسا تیموری |

  • پروازِ خیال ...


صد سال دیگر را تصور کن

از خنده های ما چه می ماند

از اینهمه دلدادگی شادی

نسلی که بعد از ما نمی ماند


ما هر دو مغروریم و می دانیم

جز ما کسی درگیر اما نیست

هی امتحان هی قهر هی تلخی

چیزی به جز تردید با ما نیست


من در سکوتم با تو می خوابم

تو در هیاهو بی منی هرجا

اما... اگر ...شاید ...چرا ... هرچند

نه !تو نمی دانی حقیقت را


از حرف هایت ریختم در چای

با اشکهایم هم زدم آن را

در ساعت بی وقت تنهایی

سر می کشم اندوه لیوان را


فردا مرا از یاد خواهی برد

فهمیده ام از گفتگو هایت

تا قرن ها معشوقه هایت را

بو می کشم مانند موهایت


صد سال دیگر را تصور کن

از گور من گیلاس روییده ،

یک بچه که شکل تو می خندد

از بچه های من یکی چیده


شاید برای نسل بعد از ما

ممنوع شد بوسیدن و دیدن

شاید درون امپراطوریت

ممنوع شد با عشق خندیدن


شاید ...اگر... اما ...ولی... هرچند...

در فکر من آینده ی گنگی ست

تصمیم را تنها نمی گیرم

آینده هم مانند غم دُنگی ست


صد سال دیگر مانده تا مرگم

صد سال مانده تا تو برگردی

وقتی نبودم تازه می فهمی

این روز ها را با که سر کردی...


| سارا ابراهیمی |

  • پروازِ خیال ...


کدام بوسه،

کدام بخیه،

کدام « دوستت دارم »

می تواند دو سوی سینه ای را به هم بدوزد؟

که عشق آن را دریده است...


عشق،

دیوانه وار و وحشی،

چنگ انداخته و آن پرنده تپنده پر التهاب را،

کنده و برده است...


کدام بخیه؟

کدام بخیه می تواند تکه های جدا شده مرا،

تکه های آن آتشفشان سوزاننده تکه تکه شده را،

که اکنون خاموش است

خاموش 

خاموش

چنان به هم بدوزد، که به یاد بیاورم روزی می توانستم

دوست بدارم

«دیوانه وار » دوست بدارم...


| سیما محمودی |

  • پروازِ خیال ...


زن زیبایی نیستم

موهایی دارم سیاه

که فقط تا زیر گردنم می آید وَ

نه شب را به یادت می آورد

نه ابریشم

نه سکوت شاعرانه

نه حتی خیالِ یک خواب آرام...

پوست گندمی دارم

که نه به گندم می مانَد 

نه کویر...

وَ چشم هایی دارم

که گاهی سیاه می زنَد

گاهی قهوه ای 

وَ گاهی که به یاد مادرم می افتم

عسلی می شوند و گاهی خیس...

دست هایم...

دست هایم...

دست هایم مهربانند

و هر از گاهی برای تو

به عشق تو شعر می نویسند...

مرا همین طور ساده دوست داشته باش

با موهایی که نوازش می خواهند

و دستهایی که نوازشت می کنند

و چشم هایی که به شرقیِ صورت من می آیند...


| نیکی فیروزکوهی |

  • پروازِ خیال ...

بالاخره یک روز از اینجا می روم

از مرتب کردن صبح به صبح تخت خوابها

از رژهای ملایم و ضد چروکهای حوالی سی سالگی

از کیفم را بر می دارم و می روم اداره

از آدمهای ماشینهای مجاور

بالاخره یک روز از اینجا می روم

سالها قبل

خیلی سال قبل

یک روز از اینجا می روم

دووور

آنقدر دور

تا فردایش که امروز است این شکلی نباشد

می فهمی؟

تو تا بحال سالها قبل از اینجا رفته ای

که سالها بعد به اینجا نرسیده باشی ؟!


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


شعر شدم ،

غصه شدی...

شور شدم ،

سرد شدی...

برف شدم ،

آب شدی...

این همه تقدیر غلط!

خط من و سایه ی تو...


| فرزانه ناطقی نژاد |

  • پروازِ خیال ...


پیش آمده هیچ وقت

پیشانی ات بلند باشد

بختت بلند تر؟

و مردی بلند بلند

بگوید "دوستت دارم"!؟

باید پیش آمده باشد

تا خیال نکنی زن بودنت

بر بادهای بیابان شده شاید

پیش آمده باید باشد

تا انتقام خودت را از خودت نگیری

و به خوردِ خودت ندهی بیخود

که چه بهتر که "می توانم زن تنهای مستقلی باشم"!

و هیچ زنی پای این دروغ را امضا نمی کند

مگر آنکه پیش نیامده باشد!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


ماندن همیشه انتخابش بود

می‌خواست مردِ کربلا باشد

می‌رفت سمتِ دشمن اش تا خود

با سر سپر بر نیزه ها باشد...


سخت است هم مردِ خطر باشی

هم دیگری ها را پدر باشی

بهتر کنی احوالِ خواهر را

با عشق، مولا را پسر باشی


می‌خواست دنیا با خدا باشد

هرکس به نوعی مُبتلا باشد

دار و ندارش کوله بارش شد

تا چشمِ مردم بی بلا باشد...


رسم اش نبود...انقدر بی رحمی

هی بندْ بندِ پیکرش را هم...

ایمان نبود، انصاف هم حتی ؟!

آن ها علیِّ اصغرش را هم...


چشمانِ مردم را بلا پُر کرد

این قصه با غم آشنا تر شد

سوزی صدا میکرد هی: بابا...؟

دنیا اسیرِ بغضِ دختر شد...


می‌رفت و می‌دانست راهش را

اصلا شهادت شهدِ نابش بود

یادش در اینجا هم چنان باقی

گفتم که "ماندن" انتخابش بود...


| مریم قهرمانلو |

  • پروازِ خیال ...


هر بار ابری را تکان دادیم؛

 گریه کردیم...

 هر بار درختی را بوسیدیم؛

 پاییز شد...

 هر بار دستی را گرفتیم؛

 تنهاتر ماند...

 هر سلامی، تکرار رفتن است؛

 هر رفتنی؛ ادامه‌ی اندوه...


| الینا نریمان |

  • پروازِ خیال ...


مکالمه های کوتاه...

کفاف گلایه های بلند مرا نخواهد داد! 

تا کی سلام کنیم؟

حال هم را بپرسیم؟ 

و به هم دروغ بگوییم که خوبیم؟! 

دروغ هایمان از سیم های تلگراف و کوهها و دشت ها عبور کنند

و صادقانه به هم برسند! 

ما فقط... 

دروغهایمان به هم می رسد! 

من خوب نیستم!!! 

اصلا...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش وملال انگیز بودم.

برگهای آرزوهایم, یکایک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشک هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد.

وه ...چه زیبا بود, اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم


شاعری در چشم من میخواند...

شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی.

نغمه ی من...

همچو آواری نسیم پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته.


پیش رویم:

چهره تلخ زمستان جوانی

پشت سر:

آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام:

منزلگه اندوه و درد وبد گمانی

کاش چون پاییز بودم...


| فروغ فرخزاد |

  • پروازِ خیال ...


می‌ توانم برات بنویسم

با تو بودن چقدر زیبا بود

خنده‌ای که براش می‌ مردم

سهم من از تمام دنیا بود


می‌ توانم بگویم آمدنت

هدیه‌ ی هرچه کار خوبم بود

می‌ توانم بگویم آن رفتن

بی گمان آخرین غروبم بود


می‌ توانم برات گریه کنم

می‌ توانم بمیرم از دوریت

می‌ توانم ببوسمت از دور

وسط خنده‌ های مجبوریت


می‌ توانم نخواهمت اما...

دوست داری، دوباره نامه بده

می‌توانم؟ نمی‌توانم...نه

به فراموشی‌ ام ادامه بده


دوری از من. چقدر؟ خیلی دور

می‌ رسی، گرچه دیر...خیلی دیر

تا ببینم چه می‌کند تقدیر

با دو تقصیرکارِ بی تقصیر....


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...

ضربه

۰۳
آبان


هرکه آمد ضربه ای بر من زد و از من گذشت

من شباهت های دردآلود با در داشتم


| مژگان عباسلو |

  • پروازِ خیال ...


تو را قدر غزل های اصیلم دوستت دارم

به تعداد اَبَر مردان ایلم دوستت دارم


به حد شرم زیبای عروس ناب ایرانی ...

به حد جمله ی "آیا وکیلم..؟ "دوستت دارم


| راضیه فولادوند |

  • پروازِ خیال ...


دنیای تاریکی به تَن دارم !

پس مانده های درد یعنی من

رفتی و پای رفتنت ماندم

با هرچه دارم

مرد

یعنی من...


| مریم قهرمانلو |

  • پروازِ خیال ...


از سر خط نوشتم اسمت را

تا ته خط ادامه‌ ات دادم

باز یادم نبود دل کندی

یادم آمد، به گریه افتادم


نیستی تو، جهان پر از خالی‌ ست

خالی از عشق، خالی از همه چیز

مثل تنها قدم زدن وسطِ

عصرِجمعه حوالیِ  پاییز...


باز هم آن سوال تکراری

چه شد از من دلت برید اصلا؟

تو چه گفتی که از تو برگشتم؟

من چه کردم دلت گرفت از من؟


کاش می‌شد به قبل برگردم

سرنوشتم عوض شود شاید

کاش تنها برای من بودی

تا جهان جای بهتری باشد...


| اهورافروزان |

  • پروازِ خیال ...


مرد اگر بودم...

مرد اگر بودم

نبودنت را غروب های زمستان

در قهوه خانه ی دوری، سیگار می کشیدم 

نبودنت دود می شد

و می نشست 

روی بخار شیشه های کثیف قهوه خانه 

بعد تکیه می دادم به صندلی

چشمهایم را می بستم و انگشتانم را

دور استکان کمر باریک چای داغ حلقه می کردم 

تا بیشتر از یادم بروی 

نامرد اگر بودم

نبودنت را تا حالا باید فراموش کرده باشم

مرد نیستم اما، نامرد هم نیستم

زنم و...نبودنت،

پیرهنم شده است !

| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


دروغ گفتن هم حدى دارد

راستش،

عاشق نشده ام هرگز...

مزه شکلات مى دهد؟

یا گریه؟

یا دلشوره هاى مدام؟


| مهدیه لطیفى |

  • پروازِ خیال ...

تمام روز

۱۹
مهر


بعد از تو سرد و خسته و ساکت تمام روز...

با صد بهانه‌ی متفاوت تمام روز...


هی فکر می‌کنم به تو و خیره می‌شود

چشمم به چند نقطه‌ی ثابت تمام روز


زردند گونه‌های من و خاک می‌خورد

آیینه روی میز توالت تمام روز


در این اتاق، بعدِ تو تکرار می‌شود

یک سینمای مبهم و صامت تمام روز


گهگاه می‌زند به سرم درد دل کنم

با یک نوار خالیِ کاست تمام روز


«من» بی «تو» مرده‌ای متحرّک تمام شب...

«من» بی «تو» سرد و خسته و ساکت تمام روز


| نجمه زارع |

  • پروازِ خیال ...

هزاربار!

۱۴
مهر


یک بار برایم نوشتی دوستت دارم،

من هزار بار خواندمش، هزار بار ضربان قلبم بالا گرفت

هزار بار نفس در سینه ام برید

هزار بار در وجودم ریشه کرد!

انگار که هزار بار شنیده ام، انگار که هزار بار نوشته ای...

یک بار در آغوشت کشیدم،

هزار بار خوابش را دیدم،

هزار بار تب ﮐﺮﺩﻡ، هزار بار آرام گرفتم

انگار که هزار بار در آغوشم بوده ای!

تو یک بار دروغ گفتی، 

من دروغت را هزار بار تکرار ﮐﺮﺩﻡ،

هزار بار رویا ساختم، هزار بار باور کردم

انگار خانه ام را روی آب ساخته باشم!

تو یک بار نبودی، 

من هزار بار دنبالت گشتم،

هزار بار خاموش بودی

هزار بار به در بسته خوردم!

هزار بار دلم گرفت،

انگار که تمام هزارانم را باخته باشم..

و اما یک باره

در دلم فرو ریختی 

و من که تو را هزار بار زندگی کرده بودم هزار بار مردم!

تو همیشه همان یک بودی، 

یک دوستی، یک تب، یک رابطه، یک تجربه

و این من بودم که از" یک" هزار ساخته بودم!


| هیلا صدیقی |

  • پروازِ خیال ...


همیشه در خیال من ز شعله گرم تر تویی

چه گرم دوست دارمت اجاقِ سرد اگر تویی


| سیمین بهبهانی |

  • پروازِ خیال ...

نذر

۰۸
مهر


به دل

به دست

به جان

مَحرَمم بودی

و رفتنت

به عَلَم

به مرثیه

به زنجیر

مُحَرّمم شد...

امید آمدنی هست

به نذر

به نذر

به نذر...؟


| پریسا زابلی پور |

  • پروازِ خیال ...


بچه که بودم

"پاییز"

با روپوش سرمه‌ ای از راه می‌رسید.

بزرگ‌تر که شدم، پسر همسایه بود...

سربازی که اسمم را توی کلاهش نوشته بود

مادرش می‌گفت:

گروهبان جریمه‌ اش کرده که هفت شب کشیک بدهد.

آن وقت‌ ها دوستت دارم را نمی‌ گفتند،

کشیک می‌ دادند...!


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...

قرار

۰۳
مهر


غم انگیز بود

که خیابان پر بود

از قرارهایی که، 

یکی نیامده بود،

یکی بی قرار و دلشکسته، برگشته بود!

اندوه من اما

از جنس سوم بود...

من با هیچ کس

هیچ کجای این همه شهر

در هیچ کجای این همه خیابان

هیچ قراری نداشتم...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


چقدر صدای آمدنِ پاییز

شبیه صدای قدم های تو بود

ملتهب، مرموز، دوست داشتنی...

چقدر هوای پاییز شبیه دست های توست

نه گرم، نه سرد، همیشه بلاتکلیف...

چقدر صدای خش خش برگ ها

شبیه صدای قلب من است

که خواست، افتاد، شکست...

چقدر این پیاده روها پر از آرزوهای من است

نارنجیِ یکدست، پُر از آدم های دست در دست،مست...

چقدر پاییز شبیه دلتنگی ست

شبیه کسی که بود، رفت

کسی که دیگر نیست


| پریسا زابلی پور |

  • پروازِ خیال ...


اشتباه آخرمان این بود

آغوشمان را تا کردیم گذاشتیم در چمدان هایمان،

تا همدیگر را، بغل نکنیم...

دست هایمان را در گلدان کاشتیم،

تا برای هم دست تکان ندهیم...

و دهانمان را ریختیم برای پرنده ها

تا از هم خداحافظی نکنیم...


بعد با پاهایی که خودش را روی زمین می کشید

تا به معشوقه اش برگردد

بی رحمانه، همدیگر را ترک کردیم...


اشتباه آخرمان این بود:

میخواستیم پایان این داستان باز بماند

شاید یک روز

تنهایی مارا به هم برگرداند

تا دوست داشتنمان را ازهم پس بگیریم!


چمدان را در راه دزدیدند

و آغوشمان سهم غریبه ای شد که دوستش نداشتیم...

دست هایی که در خاک دفن کرده بودیم،

تازه جوانه زده بود،

که یادمان افتاد چشم هایمان را در آخرین دیدار جا گذاشته ایم...


عشق چیزی از ما باقی نگذاشت،

ما اما، دینمان را به عشق ادا کردیم...

هرجای دنیا پرنده ای بخواند،

دهان ماست

که از بغض هایمان شعر گفته است


| اهورافروزان |

  • پروازِ خیال ...


دلم می خواهد چند تن باشم همزمان،

چند تن و همگی زن.

زنانی باشم، همزمان

در چند مکان مختلف

چند زمان مختلف.


یکی از من مثلا  آوازه خوانی باشدکه صدایش غروب ها

وقتی که کارگران در کافه ها ی لب بندر دور هم جمع می شوند 

خستگی را از تنشان در بیاورد 

هر چند دلتنگی شان را دو برابر .


پرستاری باشم همزمان،

که به سربازی مجروح، از امید بگوید.

که قرار نیست صبح فردا را ببیند.

بازیگری باشم که عکسش با چند پونز کوچک 

اندکی

و فقط اندکی

زیبایی به دیوار نمور یک آرایشگاه زنانه بخشیده باشد.


همزمان زنی باشم 

روبروی خودم 

که صورتش را بند می اندازند

و در دلش آرزو می کند زیبایی مرفه هنرپیشه ها را.

بی آنکه بداند عکس ها به سادگی و شکم برآمده اش حسادت می کنند.

دلم می خواهد یکی از خودم در سیاه چادری کوچک به افتادن ناف اولین پسرش فکر کند،

یکی دیگر کلید را از جیب مردش بردارد که غروب ها خودش در را به رویش باز کرده باشد. 

دلم خیلی ها بودن را می خواهد

خیلی جاها بودن را

خیلی وقت ها بودن را...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


دیوانه نمی گوید دوستت دارم

دیوانه می رود تمام دوست داشتن را

به هر جان کندنی 

جمع می کند از هر دری

می زند زیر بغل

می ریزد پای کسی که...

قرار نیست بفهمد دوستش دارد!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


بعد رفتنت

نه آغوش پنجره

اشتیاقی به صبح دارد

نه خلوت شب 

میلی به ماه و ستاره

من مانده ام و پرده های آرام

این اتاق تیره و تارهای عنکبوت...

اینجا احتمال زندگی کم است 

بر نگرد !


| سارا شاهدی |

  • پروازِ خیال ...


رفتم که با نبودن من شاد تر شوی

آرامشت کجای جهان را گرفته است؟!

با شانه ی زنانه‌ی او باز میکنی...

این بغض لعنتی که پس از من نرفته است


دارد به بند بند دلم حمله میکند...

این حس دلخوری که مرا میخورد مدام

این جای خالی ات که مرا میزند زمین

این عشق لعنتی که نمی آورد دوام...


بس کن عزیز من! به تنم زار میزنی

وقتی که وصله‌ی تن این زن نمیشوی

دیر آمدی، به هم نرسیدیم و فعل ها

گفتند تو مجاب به "رفتن" نمیشوی....


اما دروغ بود، تو را برده بود شعر...

اما دروغ بود، مرا کشته بود درد...

از دور دست ها بغلش میکنم هنوز

مردی که عاشقانه مرا باورم نکرد


از تو گذشته است مرا دوست داری و...

از من گذشته است ولی دوست دارمت

از هم گذشته ایم...وَ این سرنوشت ما است

رفتم عزیز من به خدا می سپارمت


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...

آن زن من بودم

۲۱
شهریور


کاش می‌‌دانستی

زنی‌ که بغض داشت

شانه‌هایِ تو را کم داشت

کاش می‌‌دانستی

زنی‌ که نیازِ نوازش داشت

دست‌های تو را کم داشت

کاش می‌‌دانستی

زنی‌ که هزار قصه برای گفتن داشت

یک شبِ دیگر کنارِ تو را کم داشت

کاش می‌‌دانستی

زنی‌ که دلِ رفتن نداشت

آغوش تو را کم داشت

کاش می‌دانستی

آن زن من بودم


| نیکی فیروزکوهی |

  • پروازِ خیال ...


خبر به دورترین نقطۀ جهان برسد

نخواست او به من خسته ـ بى‌گمان ـ برسد


شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت

کسى که سهم تو باشد، به دیگران برسد


چه مى‌کنى، اگر او را که خواستى یک عمر

به راحتى کسى از راه ناگهان برسد…


رها کنى، برود، از دلت جدا باشد

به آن‌‌‌که دوست‌‌‌تَرَش داشته، به آن برسد


رها کنى، بروند و دو تا پرنده شوند

خبر به دورترین نقطۀ جهان برسد


گلایه‌‌‌اى نکنى، بغض خویش را بخورى

که هق‌‌‌هق تو مبادا به گوششان برسد


خدا کند که… نه! نفرین نمى‌‌‌کنم، نکند

به او، که عاشق او بوده‌‌‌ام، زیان برسد


خدا کند فقط این عشق از سرم برود

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد


| نجمه زارع |

  • پروازِ خیال ...


تنها دو چشم

تنها دو چشم داشتم

دو دریچه کوچک

و این برای دنبال کسی گشتن

در جهانی که خیلی بزرگ است

کم بود

مرا ببخش

اگر پیدایت نکردم...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


جمعه یعنی تو نیستی، اما

خاطراتت به جانم افتاده

گرد مرده به شهر پاشیدند

بختکی بر جهانم افتاده


جمعه یعنی چقدر غمگینم

جمعه یعنی چقدر غمگینی

شعرهایت هجوم تنهایی ست

چشم بستی، مرا نمیبینی...


باز بغض غروب نزدیک است

پیله کرده به جان من یادت

گریه کن تا سبک شوی اما....

به کجاها رسید فریادت؟!


جمعه بس کن! چه کرده ام با تو

که مرا این چنین میآزاری؟؟

چه کنم تا مرا رها بکنی

حرمتم را کمی نگهداری؟!


جمعه یعنی، تو نیستی، هستم

با سیاهی مرگ هم رنگم....

عکس هایت سکوت میبلعند

و برایت چقدر دلتنگم...


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


بیدار میشوی

به خودت صبح بخیر میگویی

برای خودت چای میریزی

تکیه میدهی به خودت

و فکر میکنی

دلت برای چه کسی باید تنگ میشده است؟

و چرا هیچکس

آنقدرها که باید خوب نبود

که بی او

این صبح شهریور

از گلوی آدم پایین نرود؟!


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...

کنار عکس تو

۲۶
مرداد


من قانعم به خنده ای محو و نگاهی تار

حتی‌ کنار عکس تو خوشبخت خواهم بود...


| سیده تکتم حسینی |

  • پروازِ خیال ...


نشسته‌ام به نوشتن دارایی‌ های ز‌ندگی‌‌ ام:

یک کتابخانه، تو، چند دیوان شعر

یک چادر سفید گلدار، تو، استکان‌های چای، تو

قاب عکس یادگاری، تو، ظرف شکلات، تو، تو

جعبه مدادرنگی، تو، تو، تو، تو، چندتایی شعر

گلدان حسن یوسف، تو، تسبیح یادگاری، تو، تو

می‌بینی!

بی‌ تو...

ندارترین زن روی زمینم!


| فاطمه بهروزفخر |

  • پروازِ خیال ...


در سرم جنگجوی غمگینی است

سرنوشتش سقوط در چاه است

شورش بغض های من قطعی ست

به گمانم که جنگ در راه است


جنگ گاهی هجوم خاطره هاست

در زنی که قشنگ می خندد

اشک هایش به حرف می افتند

چشم هایش دهان که می بندد


جنگ گاهی نبودنت اینجاست

مثل طرحی کبود بر لب من...

ماشه ات را سریع تر بچکان!

گم شو از خواب های هرشب من


رفتنت را مرور می‌کردم

به جهنم سلام می‌کردی...

بعد فرمان حمله می‌دادی

عشق را قتل عام می‌کردی


رفتنت اوج جنگ در من بود

خواهش و التماس از دشمن

رفتی و من به چشم خود دیدم

درد هایی قوی تر از مردن....


مرگ هایی شبیه دل تنگی

زخم هایی شبیه یک بن بست...

در سرم جنگجوی غمگینی ست

که زنش را به دست خود کشته ست!


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


می توانی حرف بزنی

برای هر کسی دست تکان دهی

دست بدهی به هر کس

که دوستت ندارد مثل من

به گنجشک ها بیشتر از من فکر کنی

به من دورتر از مرگ

گوشی ات پر از اسم هایی باشد که من نیستم

همیشه پس از صدایم عذر بیاوری

به جایم نیاوری هیچوقت

بخندی که روبرویت نیستم

خط بزنی لب هایم را

از روزهایی که بوسیده ای

از من کنار تر بکشی

خودت را

جمع کنی

پشت توری که عروس می شدم

پشت گوش بیاندازی حرف هایت را

موهایم را که توی صورتت بود

بالا بیاندازی قرص های فراموشی مرا

آب را

و دکمه های هم‌آغوشی ام را

اصلا فراموش کنی نوشیدنم را

مثل شیر مادرت حرامم کنی

توی چهار خانه ای که پیراهن تو نیست

توی خانه ای که

هم خانه ام نیستی !

 

| ناهید عرجونی |

  • پروازِ خیال ...

خیال بوسیدنت

۲۴
مرداد


خیال بوسیدنت

رنگ پیراهنم را عوض می کند

موهایم را بالای سرم جمع می کند

تا برهنگی گلویم را کشیده تر لمس کنی

تا اکتفا نکنی به شکوفه های تنم..


بوسیدنت حرارت تابستان است

زیر پوست پیراهنم

می تواند در سرمای سینه ی من !

زیبایی زنی را بیدار کند

که ایستاده در مسیر باد تا با خیال بوسه ی تو!

بهار را معطر کند..


بوسیدنت می تواند

خواب هر کابوسی را آرام کند

پس چرا وحشت موهایم رام تو نشود؟

وقتی پاییز

از وسوسه ی نوازش تو برهنه شده

وقتی هر برگ !

بوسه ایست که از شاخه می افتد...


| مهسا رهنما |

  • پروازِ خیال ...

درختان خم شده

۲۱
مرداد


چه لذت دردناکی ست،

رها بودن

مثل بادها

و گذشتن از همه جا و همه کس

روزی اگر خواستی به یادم بیاوری

به درختان خم شده نگاه کن

که از یک سو

توان دل کندن از زمین ندارند

و از سوی دیگر

از انتظار خسته شده اند.


| پریسا صالحی |

  • پروازِ خیال ...


بعضی ها را نوشتم ؛

شعر شدند!

بعضی ها را نتوانستم بنویسم ،

اشک شدند!

بعضی ها را اما ؛

نه

می شد نوشت

و نه

ننوشت!

آنها را فقط زیستم...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


چشمم غروب صحنه‌ی کوچ پرنده هاست

بر گونه ام هبوط غم انگیز شبنم است 

این آسمان که از تن من کسر می‌کنید

بی شک برای پر زدنم وسعتش کم است


دور تنم هراس پریدن تنیده اید

بال و پر زنانگی‌ام را بریده اید

دورم هزار مرتبه زندان کشیده اید

آزادی ام چقدر مه آلود و مبهم است


در آینه زنی ست که می‌ترسد از خودش

بر شانه اش مزارع خنجر نشسته اند

در آینه به صورت خود چنگ می زند

کابوس و واقعیت و افسانه در هم است؛


"حوا منم که سرکشی از من سرشته شد

مریم منم، که پاکی ام از قبله ها گذشت

یوکابدم* که نیل به دلشوره ام گریست

هاجر منم که گریه ی من بغض زمزم است..."


اما حقیقت آنچه شما دیده اید نیست!

"مریم منم، که تهمت بی جا شنیده ام

حوا منم که رانده شدم از بهشت تو"

این  قصه سال هاست گرفتار ماتم است


دختر شدم که سرزنشم پاکدامنی ست

تا زن شدن که ارزش من بچه آوری ست

مادر شدم که کودک من سهم دیگری ست

هرکس مرا زمین زده در شرع محرم است


در شهر پرسه می‌زنم و درد می‌کشم

در کوچه راه می‌روم و گریه می‌کنم

در خانه چای می‌خورم و ضجه می‌زنم

سهم من از زنانگی ام یک جهان غم است


ایمان بیاورید ، به زخمی که می‌زنید

ایمان می آورم که خدا رفته قبل ما

این جا فقط خودت به خودت فکر میکنی

این بی کسی برای دلم مثل مرهم است


دیگر فقط تو مانده ای و زخم های من

حالا نشسته ام به تماشای رفتنت...

تردید کرده ای که نمیرم! ولی برو

این ضربه محض مردن من...آه!محکم است


| اهورا فروزان |


*یوکابد: نام مادر حضرت موسی


  • پروازِ خیال ...


هربار به تو فکر می کنم ، 

یکی از دکمه هایم شل می شود 

و انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد

و چیزی به نبضم اضافه می شود 

که در شعرهایم نمی گنجد 


 کافیست تو را به نام بخوانم 

تا ببینی لکنت ، عاشقانه ترینِ لهجه هاست

و چگونه لرزش لبهای من 

دنیا را به حاشیه می برد 


دوستت دارم ، 

با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند

و تمام هجاهای غمگینی که بخاطر تو شعر می شود 

دوستت دارم با صدای بلند 

دوستت دارم با صدای آهسته 

دوستت دارم

و خواستن تو جنینی است در من 

که نه سقط می شود ، نه بدنیا می آید 


| لیلا کردبچه |

  • پروازِ خیال ...


هرچه شیشه ها را پاک می کنم

ابرها کنار نمی روند!


هرچه به گلدان ها آب می دهم

برف ها آب نمی شوند!


چرا هرچه چشم ها را می بندم

این قصه به آخر نمی رسد


چرا برای مردهای شهر هیچ اتفاقی نمی افتد؟

چرا راه ها کوتاه نمی آیند؟!

دنیای عجیبی ست!

هرچه بیشتر خودم را در آینه می بینم

بیشتر دلم برای تو تنگ می شود.


| چند کلمه قرمز روی آینه / ستاره جوادزاده |

  • پروازِ خیال ...


مادرم می گفت

سرت به کار خودت باشد

و من سرم به کارم بود

سرم به کار خودم بود

که نفهمیدم تو عاشقم هستی

سرم به کارم بود

که نفهمیدم مادر بیمار است

پدر پیر شده 

و درخت گوشه ی حیاط میوه نمی دهد!

حالا زنی کاملم

از بیست سالگی برگشته ام

که جواب سلامت را بدهم

ولی...

تو رفته ای

مادر مرده 

و جهان از کنارم گذشته است!


| فریال معین |

  • پروازِ خیال ...


به همین دلخوشم

که هنوز دلواپسی هایم را بلدی

وقتی دلم می گیرد

بی آن که بگویم پنجره را باز می کنی

وقتی باران می بارد

در لیوان خودت برایم چای می ریزی و

پرده را کنار می زنی

برای دست هایم نگرانی

وقتی می لرزد و سکوت می کند و

نگاهت را با بی قراری ام هماهنگ می کنی.

من همین را در تو می پرستم

که اگر بخواهم عکس روی دیوار را بر می داری

حتی اگر لبخند سحرانگیزت را قاب گرفته باشد.

تو خوب می دانی

جز من کسی نباید اسیر جادویت باشد…

به من فرصت بده

تا در کنار تو ناشکیباترین عاشق جهان باشم.


| نیلوفر لاری پور |

  • پروازِ خیال ...

لب هایم

۰۴
مرداد


باید لب هایم را بردارم

ببرم

جایی پنهان کنم

مثلا در گاوصندوق پدر

یا قابشان کنم بکوبم به دیوار

نمی دانم

شاید بگذارمشان

درون بوفه ی مادر

کنار چراغ قدیمی جهیزیه ی مادر بزرگ

بلاخره چیزی را که تو بوسیده باشی

چیز مهمی ست!


| نیاز خاکی |

  • پروازِ خیال ...

ما دختر شدیم

۰۳
مرداد


ما دختر شدیم تا طره طره شب را به دستان قدرتمند معشوق بکشانیم...

دختر شدیم تا چین چین دامنمان امن ترین جای دنیا باشد 

برای سری که پر از دردسر است...

دختر شدیم تا 

سمبل زیبایی و احساس 

سمبل رقص و طراوت،

و پر از شور و اشتیاق برای عاشق بودن باشیم

صورتی ترین احساسات دنیا از آن ماست

اصلا بهار آغاز نمی شود 

مگر آن روزی که دختری 

جلوی آینه لب هایش را همرنگ توت فرنگی کند

یا زیر درختانی که به عشق آذین بسته شده اند

شکوفه های گیلاس را لای موهایش بکارد...


| لیلا خوشنویس |

  • پروازِ خیال ...


یک روز به خانه برمیگردی،

در حالی که خودت را در خانه ی مردی که دوستت ندارد جا گذاشته ای...

فراموش کرده ای چطور باید گریه کنی،

دست هایت را گشوده ای

تا کسی که نیست را در آغوش بکشی!

آینه ها تو را انکار می‌کنند

و فکر میکنی به اینکه

دلت بیشتر از هر کسی

برای خودت تنگ می شود...

چیزی جز نفس کشیدن برایت نمانده...

و هربار که عطری آشنا

جنازه ای را از زیر خرابه های خاطراتت بیرون میکشد

لبخند میزنی و میدانی...

زنی که دست به قتل عام موهایش زده است چیزی برای از دست دادن ندارد.


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


نظم اعداد به هم ریخته از رفتن تو

یک نفر رفته، ولی هیچکسی اینجا نیست...!


| صبا سالاری |

  • پروازِ خیال ...

آهنگ بیگانه

۰۲
مرداد


برایش مثل آهنگى ام 

به زبانى بیگانه 

دیوانه وار دوستم دارد و 

درکم نمى کند.


| مهسا مجیدی پور |

  • پروازِ خیال ...

گره کور

۳۱
تیر


گره کور شنیدی؟ دل من با دل تو

فاصله دور، شنیدی؟ تن من از تن تو


| راحیل نیکفر |

  • پروازِ خیال ...


برای دوست داشتنت؛

حق انتخابی نداشتم...

دُرست مثل

انتخاب خانواده و ملیتم، 

وگرنه کدام زنِ عاقلی 

عاشق مردی می شود که

دور است،

دیر می آید 

و سخت می گوید " دوستت دارم ! "


| ساینا سلمانی |

  • پروازِ خیال ...

دروغ کوچک

۳۰
تیر


هروقت برای آشتی آمدی

گلویت را صاف کن

جمله ات را با یک "دوستت دارم" شروع کن

یا مثلا "چقدر دلم برایت تنگ شده"

زن ها قرار نیست

سرداران جنگ باشند

یک "دروغ کوچک" کافیست.


| زهرا طراوتی |

  • پروازِ خیال ...


آشپزخانه سنگرت باشد

شعر، یک عمر همسرت باشد

تن دهی روسری سرت باشد

خوش بحالت اگر زنانه زنی...


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


عزیزم!

گاهی 

فقط اندکی از مرا

برای روزهای نداشتنم کنار بگذار

مثلا دست خطم را

که لای کتاب شعری

آهسته تو را می بوسد

یا صدای غمگینم را

که در یک شب بخیر طولانی

در گوش خواب آلودت می گوید:

«تا ابد دوستت دارم»


حق با فروغ بود

روزی من

پرنده ای مرده خواهم بود

که تا بی نهایت 

در تو پرواز خواهد کرد...


| مهتاب سالاری |

  • پروازِ خیال ...


میتوانی از دوست داشتنم برگردی؟!

دوست داشتن که خیابان نیست

تاکسی بگیری،

بنشینی،

پیشانیت را به شیشه بچسبانی،

آه بکشی و برگردی به پیش از آن...

نه نمی شود!

با دوست داشتنم کنار بیا،

مثل پیرمردها که با لرزش دست هایشان...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


از یک جایی به بعد دنبال بهانه نیستی.

همین که بالای سرت تکه تکه ابرهای بازیگوش می دوند

همین ک چراغ آسمان امروز هم روشن شد

همین ک آنهایی ک گوشه ی قلبت داری نفسشان گرم است

همین که ببینی خودت را دوست داری و دلت را

با همه ی غم هایش ...

از پنهانی ترین گوشه ی قلبت

یک دلخوشی کوچک بردار

ستاره اش کن توی چشمانت...

گوشه ی لبهایت را می برد تا ماه!

از یک جایی به بعد

درد را برگ گل میکنی و لای کتاب هایت می گذاری...

آرام بگیر!

و گاهی بدون اینکه شعر باشی

ذکر روز تنهایی یکنفر باش.

بیشتر خودت...


| معصومه صابر |

  • پروازِ خیال ...


آغوش من دروازه های تخت جمشید است...

می خواستم تو پادشاه کشورم باشی!


آتش کشیدی پایتخت شور و شعرم را...

افسوس که می خواستی اسکندرم باشی!


این روزها حتی شبیه سایه ات هم نیست

مردی که یک شب بهترین تعبیر خوابم بود!


مردی که با آن جذبه ی چشم رضاخانیش

یک روز تنها علت کشف حجابم بود!


در بازوانت قتلگاه کوچکی داری...

لبخند غارت می کند آن اخم تاتاریت!


بر باد دادی سرزمین اعتمادم را

با ترکمنچای خیانت های قاجاریت!


در شهرهای مرزی پیراهنم جنگ است!

جغرافیای شانه هایت تکیه گاهم نیست!


دارم تحصن می کنم با شعر بر لبهات

هر چند شرطی بر لب مشروطه خواهم نیست!


من قرنها معشوقه ی تاریخی ات بودم!

دیگر برای یک شروع تازه فرصت نیست!


من دوستت دارم...بغل کن گریه هایم را

لعنت به تاریخی که حتی درس عبرت نیست...!


| رویا ابراهیمی |

  • پروازِ خیال ...


عادت کرده‌ایم

من،به چای تلخ اول صبح

تو، به بوسه ی تلخ آخر شب

من به اینکه تو هرشب حرف‌هایت را مثل یک مرد، بزنی

تو به اینکه من هربار مثل یک زن، گریه کنم


عادت کرده‌ایم

آنقدر که یادمان رفته است شب

مثل سیاهی مو‌هایمان

نا‌گهان می‌پرد

و یک‌ روز آنقدر صبح می‌شود

که برای بیدار شدن دیر است.


| یکشب پرنده ای / لیلا کردبچه |

  • پروازِ خیال ...


در وجود من

هزاران زن زندگی میکند

یکی شعر میگوید

یکی روزنامه میخواند 

یکی غذا میپزد

یکی موهایش را میبافد

یکی دموکرات است

آن دیگری  دیکتاتور

اما

زنی هست که دیگر به آینه نگاه نمی کند

او بازمانده ی هجوم ندیدن هاست...


| بهارک آقابیگلویی |

  • پروازِ خیال ...


باید به دهان تو رجوع کرد،

لبخندت را بوسید

پنجره ی روحت را

آنجا که خواب از سر خیالم پراند،

آنجا که بوسه غرق بود،

در ابدیت...!


بگو چندبار می توان عاشق یک لبخند شد؟

چندبار می توان غنچه ای را چید،

باز در حسرت چیدنش جان داد؟


لبخندت را می بوسم

آنجا که هنوز عشق در اتفاق می افتد!

حالا آغشته ام کن به روحت

یا با من،دهانم را شریک شو...


| مهسا رهنما |

  • پروازِ خیال ...


تمام دلخوشیم

زنیست که از من 

توی عکس های قدیمی مان مانده 

از من زنی هنوز

توی آلبوم های کنج کمد با تو خوشبخت است

دست هیچ کس به او نمی رسد

زنی

دستت هنوز دور گردنش

زنی 

دستت تا همیشه دور گردنش

زنی

دستش دور زندگی

به مرگ بگو 

می تواند اگر تو را از او هم بگیرد!

 

| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


عشق

زنی‌ ‌ست که حواسش به هیچکس نیست

گوشواره‌ هایش را یکی‌ یکی‌ در می‌‌آورد

سرش را به یک طرف خم می‌کند

تا شانه‌هایش پر شود از سیاهی موهایش

دستش را می‌‌برد تا دکمه‌های لباسش را باز کند.


عشق مردیست

که آخرین پُک محکمش را به سیگارش میزند

و آرام...خیلی‌ آرام

زن را در آغوش می‌کشد

درست زمانی‌ که

زن حواسش به هیچکس نیست.


| نیکی فیروزکوهی |

  • پروازِ خیال ...


فنجان قهوه سمت لبت رفت و

خورشید لای موی شبت رفت و

چشمم به سمت پیرهنت رفت و ...


خندیدی و زمین و زمان افتاد

دلشوره ام به جان جهان افتاد

حس کردم آخرین شب دیدار است


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


بزرگ تر شده ام...

چیزی که مرا نکشت،

قوی ترم کرد...

به نیمه ی پر لیوان نگاه کن:

"این منم! زنی که گریه نمیکند"


خاطراتم را زنده به گور کرده ام...

و خودم را که دوستت داشت،

از پنجره ای که گریه میکرد

به خیابان انداختم!


حالا به منی که دوستت ندارد بگو:

"چگونه غم ها مرا نمیکشند؟!"

وقتی در انعکاس تمام آینه ها

دستی که مرا بغل کرده است،

نبودن توست...

چیزی نگو...

به نیمه ی خالی لیوان نگاه کن

"این منم! زنی که گریه نمیکند"


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


خودم را ادامه می دهم

در پیراهنی

که زیباترم می کند

در چمدانی

که حجم بیشتری از من را می گیرد و

به خیابان می روم

تا باقی مانده ام را گم کنم

حالا که هیچ اتوبوسی

ما را به جایی نمی رساند،

حالا که هیچ کدام از این ایستگاه ها

چیزی برای منتظر ماندن ندارند،

فکر کن

به زنی که زیبایی اش را

کنار تابلوی "توقف ممنوع" جا گذاشته و ...

بیا باقی مانده ام را با خودت ببر

تنها شده ام

آنقدر تنها

که ادامه ای ندارم.


| جمعیتی از خودم / پریسا صالحی |

  • پروازِ خیال ...


حیف منی که منتظر شدم تو بهتر شی!

حیف تموم لحظه هایی که دوست داشتم

دورو ورم که بهتر از تو خیلیا بودن...

هرکی میخواس جاتو بگیره، من نمیذاشتم!


دنیای تو کوچیکتر از اون بود که میگفتی

کوچیکتر از اونی که من تو وسعتش جا شم...

کاری که کردی با دلم، کوه و زمین میزد!

جوری شکستم که دیگه نمیتونم پاشم!


**

گفتم یه روزی بی خبر از پیش من میره

گفتم گلوش گیره منو گردن نمیگیره...

هرباار که یادم میای انگار میمیرم

لعنت به تو ! آدم مگه چن بار میمیره؟!


عاشق که نه... اما نفهمیدی دوست داشتم!


**

بخشیدمت، اون لحظه هایی که ترک خوردم

وقتی با چشمای خودم دیدم داری میری

من واسه ی آرامشت دنیامو میبخشم

تو واسه ی نشکوندن من چند میگیری؟!


بخشیدمت، بخشیدمت اما حواست هست

هرکاری کردم تا به این دیوونه برگردی

از عالم و آدم گذشتم، مال تو باشم...

در حق هر دوتای ما خیلی بدی کردی


**

گفتم یه روزی بی خبر از پیش من میره

گفتم گلوش گیره منو گردن نمیگیره!

هرباار که یادم میای انگار میمیرم

لعنت به تو ! آدم مگه چن بار میمیره؟!


من عاشقت بودم عزیزم، تو نفهمیدی...


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...

سرزمین من

۱۴
تیر


با من از دست هایت

از پیشانی ات 

و از آفتاب تندی که بر آن می تابد 

از پیراهنت بگو

که باد 

به سینه ات می چسباند آن را

وقتی در میان خوشه های گندم ایستاده ای

و فکر زمستان پیش رو

که به گرمای آغوش من می کشاندش.

بوی گندم ویرانم می کند

بوی وحشی بازوانت ویرانم می کند

با من از خاک مزرعه ات حرف بزن

و بگذار

شعرهایم

تب تند تنت را داشته باشد

تب خاکی را که سرزمین من است.

 

| شکریه عرفانی |

  • پروازِ خیال ...

سرخ

۱۳
تیر


شعر خواندی و غصه هایم رفت

شعر خواندی و دلبری کردی

چشم بستی و بوسه ای بعدش

چشم بستی و خود سَری کردی ...


شعر خواندیم و گونه بوسیدیم

شعر خواندیم و یک بغل بعدش

می‌شْنیدی که دوستت دارم

ذوق کردی و یک غزل بعدش ...


دست بُردی در آرزوهایم

قول دادی که مالِ من بشوی

قول دادی که تووی هر قهوه

باز تعبیرِ فالِ من بشوی ...


چشم هایت به گردِ سبزی که

غَلت می‌زد درونِ سینی، بود

تکیه دادی و منتظر ماندی

عشق آنجا که می‌نشینی بود


قاچ کردیم و سرخِ پُررَنگش ...

قاچ کردیم و زندگی خندید

دست بردم میانِ آغوشت

سرخ هایی که با تو می‌چسبید ...


سرخ یعنی که دوستت دارم

سرخ یعنی که دلبرم باشی

ناز کم کن بهارِ من، اصلا

سرخ یعنی که همسرم باشی ...


| مریم قهرمانلو |

  • پروازِ خیال ...


مادرم موهای بلندی داشت 

هر روز پشت پنجره می نشست 

موهایش را می بافت 

شعر می خواند 

و منتظر پدر می ماند


پدر که می آمد 

تلویزیون را روشن می کرد 

از شیب تورم بالا میرفت، زمین می خورد 

و باز سعی میکرد جوابی برای 5+1 بیابد

کشتگان عراق و سوریه را دفن می کرد

و از مادر سراغ شام را می گرفت


و مادر پرهایش را پشت پنجره جا می گذاشت 

گل های دامنش در آشپزخانه می پژمرد

و چشم هایش پیاز خرد می کرد


پشت پنجره نشسته ام 

موهایم را می بافم

و به این فکر می کنم که 

دختران نباید موهای بلند داشته باشند


| سیمین صفادل |

  • پروازِ خیال ...

فرصت هست

۱۱
تیر


گفتم بیا عکس یادگاری بگیریم

سیاه

سفید

خاکستری 

من روی صندلی چوبی قدیمی بنشینم

تو پشت سرم بایستی و دستهایت روی شانه من باشد. 

گفتی: هنوز فرصت هست

همیشه فرصت هست.

گفتم بیا عکس یادگاری بگیریم 

من شبیه سی سالگی مادرم باشم

تو شبیه روزهایی که هنوز عاشقت بودم

و هر دو بیهوده لبخند بزنیم

به مردی که نمیشناسیمش.

گفتی: همیشه فرصت هست. 

و ندیدی مرگ را که از آن سوی شمشادها

نگاهمان میکرد...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


ابرهایی که توی این عکس‌ اند

تا حالا باید جایی باریده باشند

بی گمان گل‌ های زیادی را رویانده اند

بی گمان یکی از آن گل ها را کسی

برای معشوقه اش برده

و فکر می کنم معشوقه باید

لبخندی زده باشد از شادی

بی آنکه بداند

ما در این عکس

چقدر غمگین بوده ایم!


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...

تنهایی ام

۰۸
تیر


در خانه نشسته‌ ام

زانوهایم را در آغوش گرفته‌ ام

تا تنهایی‌ ام کمتر شود

تنهایی‌ ام

کمد پر از لباس

اتاقی که درش قفل نمی‌شود

تنهایی‌ام حلزونی است

که خانه‌اش را با سنگ کُشته‌ اند.


| الهام اسلامی |

  • پروازِ خیال ...


آنقدر سیاهیم؛

که یکدیگر را

لایق درد میدانیم!

و آنقدر

سفیدیم،

که حتی برای 

مرگِ ماهی های حوض

دل میسوزانیم...


| یاسمین اطاری |

  • پروازِ خیال ...

زن است

۰۸
تیر


شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است

چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است

 

کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست

اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است

 

چه فرق می کند عذرا و لیلی و شیرین؟

که او حکایت یک روح، در هزار تَن است

 

قرار نیست معمای ساده ای باشد؛

کمی شبیه شما و کمی شبیه من است

 

کسی که کار جهان لنگ می زند بی او

فرشته نیست، پری نیست، حور نیست، زن است

 

| مژگان عباسلو |

  • پروازِ خیال ...

من ماده ام

۰۱
تیر


من ماده ام

ماده

و ماده می تواند مایع باشد

جامد باشد

و گاز.

مایعم ، مذابم

وقت هایی که چیزی دلم را آتش می زند

جامدم ، یخم

وقتی که واژه ها را درست بر نمی داری و

 هر حرفت 

یک تکه از وجودم را سرد می کند

من ماده ام

مادیانم

شیهه ام

کاری برای دلتنگی ام نمی کنی؟

دستی ببر لای یال های ترم لااقل

پیش از آنکه به حالت سوم ماده بودن برسم

هوا شوم و از همین هود آشپزخانه

برای همیشه بالا بروم.


| آوازی برای یک آدم آهنی / رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...

واعلی

۲۵
خرداد


شیشه ی صبر دوات و لیقه و جوهر شکست 

بعد مدتها سکوت واژه و دفتر شکست  


لیله القدر است و قدرش را علی داند فقط 

عهد بین لیله القدر و دل حیدر شکست


می رود حیدر شتابان در تمنا می کند 

بغض چندین ساله دیوار و میخ و در شکست 


شال پیغمبر به دوشش خاتم ش در دست او 

حرمت شال و عبای سبز پیغمبر شکست 


رشته ی صبر تمام کائنات از هم گسست 

غرق خون محراب گشت و پایه ی منبر شکست 


ضربه زد تا بر سر قرآن جهان تاریک شد 

بار دیگر قبح هتک سوره ی کوثر شکست 


محشر عظمی بپا شد ضجه می زد جبرئیل 

ترس مردم از وقوع صحنه ی محشر شکست 


از جنان زهرا صدا زد واعلی' وا علی 

گوئیا یک بار دیگر پهلوی مادر شکست


| سیده فرشته حسینی |

  • پروازِ خیال ...

به او نزدیکم

۲۵
خرداد


من مردی را می ‎شناسم

که تمام ِدوراهی‎های ِمرا ترمز می ‎زند...

و آیینه‎اش را تنظیم می‎ کند 

درست رویِ لبخند ِمن...

سبز که می ‎شود

تمامِ قرمزها را رد می‎کند...

اما هنوز هم باور ندارد

من از آنچه در آیینه می ‎بیند

به او نزدیک‎ ترم!


| سمانه سوادی |

  • پروازِ خیال ...

اکسیر جوانی

۲۴
خرداد


چهره ی زن ها آینه ی تمام قدِ مَردِ زندگیشان است

یک زن هر دوستت دارمی را که نمی شنود

یک خطِ کوچک میشود زیر چشمانش

و هر قدر معشوقه اش دل آزرده ترش می کند

پرنده های آسمانِ پیشانی اش

بیشتر و بیشتر می شود

زن هایی که در اوج میانسالی

هنوز هم زیبایند

زاده ی دستِ مردانِ ماهر ِ صورتگری اند

که بهترین اثرِ هنریِ عمرشان را

با "عشق"  آفریده اند

و بالعکس

زن هایی که زیبایی اشان

در اوجِ جوانی یکباره ناپدید می شود 

یک اثرِ هنریِ ناکام ؛زاده ی دست ِ مردانِ ناشیِ صورتگری اند 

که عشق را فقط در ابعادِ یک تخت جستجو می کنند 

همه ی زن ها زیبا متولد می شوند

اما همه ی زن ها زیبا نمی میرند

باور کن عشق برای زن همان اکسیر جوانیست...


| مهسا مجیدی پور |

  • پروازِ خیال ...

صبح است

۱۹
خرداد


صبح است

باید همه خاطره ها را خواب کنم

نقابم را بردارم

و مثل یک زن خوشبخت

میزصبحانه را بچینم ؛

صبح است!

و شب با همه ی وسعتش

هنوز کنارم نشسته است!


| راضیه عبدی |

  • پروازِ خیال ...


برایش نوشتم:

" زیر نور این آباژور

در ازدحام این قرص خواب های لعنتی

جایی در وسعت سرد این تختخواب

شب بخیر هایت گم شده است "

برایم نوشت:

" بخواب

عادت به هیچ چیز صلاح نیست "

و این منطقی ترین لالاییِ نیمه شب های من شد...


| پریسا زابلی پور |

  • پروازِ خیال ...


زنها

چیزهای غیر منتظره را دوست دارند؛

وسط یک چهار راهِ شلوغ دوستت دارم شنیدن را،

دسته گل به مناسبت هیچ چیز را،

کلیدی که به جای ساعتِ هفت

ساعتِ چهار بچرخد تویِ قفل را،

مردی که پیش بند بسته و

صورت کفیش عجیب دیدن دارد را...

زنها

چیزهای غیر منتظره را دوست دارند؛

بوسه های ناگهانی را،

بوسه های ناگهانی را،

بوسه های ناگهانی را...


| فاطمه جوادی |

  • پروازِ خیال ...

به درک

۱۵
خرداد


به درک اینکه دلت با من نیست

به درک حالِ دلم داغونه

به درک .. بارونِ پاییزی هم

نمیتونه تو رو برگردونه ...


حالِ من بعدِ تو اصلا خوش نیست

همه ی دلخوشیام بیمارن

زخم خوردم .. نفسم بند اومد 

تو ندیدی که چه دردی دارن ...


تک تکِ خاطره ها یادم هست

عطر تو از همشون لبریزه

واسه اینه که چشام بارونه

واسه اینه که دلم پاییزه ...


تو رو توو عکسِ خودت میبوسم

با همین حالِ بد و داغونم

تهِ هر خاطره ای ردِّت هست

من از این خاطره ها ممنونم .. !


یکم از تو تووی احساسم هست

که واسه زخمِ دلم تسکینه

به درک اینکه چشام هر لحظه

تو رو با غیرِ خودم میبینه ...


به درک اینکه دلت با من نیست

به درک حالِ دلم داغونه

به درک .. بارونِ پاییزی هم

نمیتونه تو رو برگردونه ...


ولی بازم تو رو دوسِت دارم ...


| مریم قهرمانلو |

  • پروازِ خیال ...


در پاکتی درگشوده

برایت مشتی سلام و بوسه فرستادم

با اندکی هوای نیالوده

و چند قطعه عکس نان برای تبرک

که پشتشان نوشته ام

آیا دوباره می بینمت؟

آیا هنوز

وقتی که می دوم

دلت هوای شانه های مرا دارد؟

آیا هنوز بر این عقیده ای که

دو دو تا مساوی چار است؟

و هیچ قصد توبه نداری؟

ناچارم برایت دعا کنم

از فرط عشق بمیری .


| رویا زرین |

  • پروازِ خیال ...

عزیزترین خط

۱۴
خرداد


من این شهر را میشناسم

درست مثل کف دستم

و یادم نمی رود

روی کدام خط این کف دست بود

که دیدمت

و شدی 

یکی از خطوط پیشانیم

عمیق ترین خطم

عزیزترین خط...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


بعضی آدمها برایمان

یک استکان چای داغند

در مسافرخانه ای بین راه

شبی برفی.

بعضی ها 

کبریتی کوچکند

که تاریکی هایمان را روشن کنند

تنها برای چند لحظه ی کوتاه

تنها برای چند لحظه

بعضی ها اما

توی چشمهایمان حلقه می زنند بعد می افتند.

روی گونه های منی حالا

سر می خوری

می رسی به لبهایم

بعضی آدمها چقدر تلخند.


| قرمز همیشه انار نیست / رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...



نمی دانم چه مرگش شده این روزها

هی میلرزد...

وقتی صبح

با صدایی بیدار می شوم و

میدوم سمت پنجره

زنِ همسایه کیف شوهرش را گرفته و مرد

پاشنه ی کفشش را بالا میکشد

کیف و آغوش را با هم میدهد

بی انصاف میلرزد

میلرزد ..

وقتی ظهر

میروم برایِ خودم سیگار بگیرم

و کنجِ غربتِ پارک دودش کنم

زن شامی اش را لقمه میکند و مرد

برایش نوشابه باز میکند

خنده هایشان کفترها را میپراند

بی انصاف میلرزد

میلرزد ..

وقتی شب

خودم را به رخوت کاناپه تکیه میدهم

هی کانال عوض میکنم

هی زن نگاهش در نگاهِ مرد گره می خورد و

هی مرد گره را کور میکند و

هی کارگردانِ لعنتی کات نمیدهد

بی انصاف میلرزد

میلرزد

تنها که باشی

دلت حتی از دیدنِ یک " جفت " کفش هم 

میلرزد !


| سمانه سوادی |

  • پروازِ خیال ...


زنی که در شالیزار رویاهایش را درو می کند

محبوب تر است

یا آن که صدایش را در تار موهایش می بافد؟

زنی که در کافه ها آزادی را می نویسد 

محبوب تر است

یا آن که در پستو ناخن های جویده اش را

بنفش می زند ؟


چه فرق می کند !

وقتی هر خوشه ی گندم 

به اندازه ی گندمزار 

طلاکوب شده است ...


پرنده ی نقره ای

روزی که از چشم هایم زاده شدی

نام کوچکت را ماه گذاشتم !

و حالا هر دو در یک برکه 

خود را به یاد می آوریم ...


شب

از پهلوی راستم شروع می شود

و قلبم

شیهه ی مادیان ها را سنگین میکند


نگاه کن 

به چهار طرف نگاه کن

آفتاب زن است

بوته ی شمشاد زن است

تخم ریزی لاک پشت ها زن است

و از هر طرف که نگاه کنی !

جهان همه زن است ...


| مریم سادات حسینی |

  • پروازِ خیال ...


حس خوبی‌ست در آغوش خودت پیر شوم 

اینکه یک عمر به دستان تو زنجیر شوم 


آسمانم شوی و تا به سرم زد بپرم

با نگاه پر از احساس تو درگیر شوم 


حس خوبی‌ست نفس‌های تو را لمس کنم

آن‌قدر سیر ببوسم نکند سیر شوم؟


درد اگر از تو به اعماق وجودم برسد 

حاضرم دم نزنم تا که زمینگیر شوم 


باید ابراز کنم نیت رویایم را 

باید از زاویه‌ی شعر تو تفسیر شوم 


یک غزل باشم و تا مرز جنونت ببرم 

پر از آرایه و اندیشه و تصویر شوم 


اولین تار سفید سر من را دیدی 

حس خوبیست در آغوش خودت پیر شوم


| صنم نافع |

  • پروازِ خیال ...

می بوسیدمت

۰۶
خرداد


دلتنگی اگر واگیر داشت 

می بوسیدمت...


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


زنان و درختان چقدر به هم شبیه‌اند!

هر دو ریشه دارند و برگ و بار می‌دهند. 

هر دو بهارهای بسیار دارند 

و زمستان‌های بسیارتر. 

هر دو به نور محتاج‌اند و هر دو 

نفس می‌بخشند و زندگی. 

و در کمین هر دویشان تبرهای بسیار است. 

برای بریدن‌ها، برای شکستن‌ها، 

برای قطع امیدها...

اما هنر زن بودن، 

جوانه زدن‌های پی‌درپی است،

حتی وقتی شاخه‌هایت را شکستند، 

حتی وقتی ساقه‌هایت را زدند، 

حتی وقتی بی‌رحمی تبر، تنت را، 

تنه‌ات را از ته برید...

تو اما ریشه‌ات را نگه دار، 

دست‌هایت را به آسمان بلند کن

تو دوباره سبز خواهی شد...


| عرفان نظر آهاری |

  • پروازِ خیال ...

یکی من بودم

۰۳
خرداد


از آن همه زن که دوستت داشتند

یکی من بودم و

دیگران عاشقت بودند

از آن همه زن که دوستت داشتند

یکی من بودم و 

آن ها به آغوشی مردانه فکر می کردند

یکی من بودم و 

آنها از فکر بچه هایی 

با نام خانوادگی تو در شناسنامه هاشان لبخند می زدند

برف میدان آزادی را پوشانده

برف 

انقلاب را

امام حسین را

و شهدا زیر برف پیدا نیست

از آن همه زن

تنها من مانده ام 

که با قاب عکس کهنه ات

همه ی زمستان خودم را گرم کرده ام


| فلورا تاجیکی |

  • پروازِ خیال ...

تیرِ خلاص

۰۳
خرداد


تماس، پشتِ تماس و هراس، پشتِ هراس 

نگاه خیره ی دیوارهای بی احساس


هجوم دلهره ی فکرهای پی در پی 

به جرم های نکرده، به حکم های قصاص


به آبرو که چه آسان به باد خواهد رفت 

به بارِ واژه ی پر اضطراب ِ حق الناس


به حجم شایعه هایی که قصه خواهد شد 

به حرفِ مفتِ دهان پر کنِ بدونِ اساس 


و فکر می کند این خوشترین صدای شب است:

صدای چک-چکِ خونابه، بعدِ تیرِ خلاص...


| نفیسه سادات موسوی |

  • پروازِ خیال ...


در این خانه 

هیچکس از تو حرفی نمیزند

و من هر روز بیشتر از روز قبل زندگی میکنم

صبح ها با لبخند بیدار میشوم،

گل ها را آب میدهم،

صبحانه درست میکنم،

روی تراس خانه مینشینم،

دو لیوان چای میریزم

و یکی همیشه سرد میشود..  


| دلارام شریفی |

  • پروازِ خیال ...