کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

آخرین مطالب

۵۴۲ مطلب با موضوع «شاعران زن» ثبت شده است

 

به دوشم می‌کشم اندوه صدها سال یک زن را

تو حق داری اگر دیگر نمی‌فهمی غم من را

 

پذیرفتم شکستم را شبیه آن هماوردی

که اجرا می‌کند با ناامیدی آخرین فن را

 

چگونه دست برمی‌داری از من شاه مغرورم؟

چگونه بی محافظ می‌گذاری خاک میهن را؟

 

تو آن کوهی که می‌گفتند بر قلبش نفوذی نیست

و من آن کاشفی که کشف کردم راه معدن را

 

و من آن کاشفی که خواستم تنها کَسَت باشم

که تقسیمش نکردم روزهای با تو بودن را

 

اگر راهی شوم دیگر ندارم راه برگشتن

چگونه روح رفته باز هم صاحب شود تن را؟

 

به دریاها نده این بار رودت را! چه خواهد شد؟

کمی خودخواه‌تر باش و تصاحب کن خودت من را!

 

| رویا باقری |

  • پروازِ خیال ...

آتش

۲۴
شهریور

 

می ترسیدم از آتش

اما حالا می خواهم

مانند نیزاری بمیرم

که از خاکستر سیگاری شعله ور شده است

 

| مهسا فعال |

  • پروازِ خیال ...

فریاد کشید

۱۵
شهریور

 

فریاد کشید

مانند مردی ناامید

پیش از انداختن خود به آب

و به زندگی ادامه داد

مانند زنی ناامید

پیش از انداختن خود به آب

 

| سارا محمدی اردهالی |

  • پروازِ خیال ...

یک پرنده

۱۵
شهریور

 

در سینه هامان

نه عشق مرده بود، نه آرزوی پرواز

نه تپش های موقرانه ی قلبی بی شتاب

در سینه هامان

یک پرنده در هوای جنون جان داده بود

یک پرنده که آواز را

به پنجه های پلنگ درونش باخته بود

یک پرنده

که در مجمر پرآشوب روزگار

بی تابانه تاخته بود

یک پرنده

که بی هیچ جراحتی جان داده بود

 

| نیکی فیروزکوهی |

  • پروازِ خیال ...

مهم نیست

۰۸
شهریور

 

از هم بپاشانم به آسانی، مهم نیست

این ها برای هیچ طوفانی مهم نیست

 

آغوش من مخروبه‌ای رو به سقوط است

دیگر برایم عمق ویرانی مهم نیست

 

با درد خنجر، درد خار از خاطرم رفت

بعد از تو غم‌های فراوانی مهم نیست

 

یک مُرده درد زخم را حس می‌کند؟ نه!

دیگر مرا هرچه برنجانی مهم نیست

 

دار و ندارم سوخت در این آتش اما

هرچه برایم دل بسوزانی، مهم نیست

 

هرکس که با ایمان به راهی رفته باشد،

دیگر برایش هیچ تاوانی مهم نیست

 

حالا چه خواهد شد پس از این؟ هرچه باشد!

این بار دیگر هیچ پایانی مهم نیست

 

| رویا باقری |

  • پروازِ خیال ...

هر صبح

۲۷
تیر


هر صبح

از خواب می پرم

عجله می کنم

دلفین های آبی را به موهایم می زنم

جای لب هایت را بر لب هایم صورتی می کنم

میز را می چینم

صدایت می زنم

بعد به یاد می آورم

از پاییز به بعد

دیگر نبوده ای و من

هر صبح از خواب پریده ام

عجله کرده ام

دلفین های آبی را به موهایم زده ام

جای لب هایت را بر لب هایم صورتی کرده ام

میز را چیده ام

و بعد صدایت زده ام...


| روجا چمنکار |

  • پروازِ خیال ...

خیالت

۲۶
تیر


می نشینم با خیالت چشم می دوزم به در

در هوایت شب به شب از عمر من کم می شود


| پروانه حسینی |

  • پروازِ خیال ...


برمان گردان دنیا 

به روزگاری که هنوز

مردگان زیادی را

از نزدیک نمی شناختیم 

مرگ

به اندازه ی بستگان دور همسایه

دور بود

به روزگاری که ترانه های حزن آلود

کسی را به یاد کسی نمی انداختند

عطرها

آدم ها را به یاد آدم نمی آوردند

و در هر گوشه ی این شهر

خاطره ای که پوست دل را بکند

کمین نکرده بود...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


این همه دلشوره افتاده است بر جانم چرا؟

من که امشب خوب بودم پس پریشانم چرا؟


باز هم از پنجره رفتم نگاه انداختم

آسمان صاف است پس من خیس بارانم چرا


خانه ام سقفش چرا اینقدر پایین آمده؟

بین این دیوارها درگیر زندانم چرا؟


من که با هر خاطره یک حبه اشک انداختم

تلخ تر دارد می آید فال فنجانم چرا؟


مثل این گل آخرش یک روز پرپر می شوم

دوستم دارد؟ ندارد؟ نه! نمی دانم چرا؟


| سیده تکتم حسینی |

  • پروازِ خیال ...

درخت گیلاس

۲۰
خرداد


بگو دوباره به این جهان باز خواهیم گشت

و مرا

حتی اگر درخت گیلاسی آفریده شده باشم 

خواهی شناخت!


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...

ضربان قلب

۱۳
خرداد


این که تو را نمی بینم

دلیل فراموشی نمی شود

من خدا را هم نمی بینم

اما ضربان قلب من است

مثل تو

که در گوشه ی به غم نشسته ی قلبم

عجیب می کوبی!


| سارا قبادی |

  • پروازِ خیال ...

اسم تو

۱۲
خرداد


من دلم تنگ که نه، غمزده چشم تو بود!

در سرم درد که نه، زمزمه اسم تو بود!


| ماهک اشراقی |

  • پروازِ خیال ...

کلمات

۱۰
خرداد


کلماتم همه ستاره‌اند

آن کلمه‌ای که به سوی تو می‌آید

از همه مست‌تر

آنکه به زمین می‌افتد

از همه دلتنگ‌تر

آن کلمه‌ای که از تو باز نمی‌گردد

از همه پیچیده‌تر

آن که از تو باز می‌گردد

از همه گم‌تر

دو قاره دورتر از همه

ماهش را گم کرده است...


| بیتا ملکوتی |

  • پروازِ خیال ...

خرداد بیچاره

۰۲
خرداد


خرداد بیچاره

هنوز بهار است، اما

نه باران دارد 

نه شکوفه

مثل من که هنوز عاشقم، اما

نه تو را دارم

نه نشانت را


| راحیل نیکفر |

  • پروازِ خیال ...

نصف قلبم

۰۶
ارديبهشت


نصف قلبم را

به مردی دادم

که در شلوغی گم شد.

نصف دیگرش

به هیچ دردی نمی‌خورد!


| سارا محمدی اردهالی |

  • پروازِ خیال ...


خواب سنگین انفرادی بود

و زنی نیمه جان در آغوشش

آخرش کشته ام تو را وقتی 

خواب بودی کنار تن پوشش


گفته بودم هوای موهایش

شانه ات را به باد خواهد داد

کندم از خود که زندگی بکنم

مرگ بود عشق و اتفاق افتاد


پوست انداختم که دل بکنم

از تنم لایه لایه کند تو را

گریه هام از شبم بلند شدند

توی زخمم قدم زدند تو را


به خیالت که طاقتم طاق است

روی آوار من خراب شدی

بغض سنگین سایه ات شدم و

مرد همسایه ام حساب شدی


او زنی بود بی‌گمان می خواست

با صدایش تو را بغل بکند

من زنی بود ناگهان...که تو را

توی سلول هاش حل بکند


من زنی بود یا نبود اصلا؟!

فکرم از روی تخت می‌افتاد

پرده ها را کشیده بود اشکم

شانه‌ام را سرم تکان می داد


گریه ات کردم از تو سر رفتم

پشت درهای بسته گرگ شدم

پُر شدم توی هر دهان پُری

مثل یک شایعه بزرگ شدم


که زنی توی جنگ تن به تنی

سپر انداخت مرگ زودش را

پیش دشمن گذاشت روی زمین 

زره اش را، کلاهخودش را


مثل یک سرزمین جنگ زده

پُرم از زخمهای ریز و درشت

گفته بودم غرور سرکش تو

من دیوانه را نخواهد کشت


خواب سنگین انفرادی بود

تخت دیوانه خانه بود و زنی

من تو را کشته یا خودش را؟ آه

من توام یا تویی که توی منی؟!


| مریم مایلی زرین |

  • پروازِ خیال ...

چگونه برگشتی؟

۰۴
ارديبهشت


چگونه برگشتی؟

به روزهای پیش از بوسیده شدن؛

چگونه برگشتی؟


| لیلا کردبچه |

  • پروازِ خیال ...


تو را با اشک خون از دیده بیرون راندم آخر هم

که تا در جام قلب دیگری ریزی شراب آرزوها را

به زلف دیگری آویزی آن گلهای صحرا را

مگو با من، مگو دیگر، مگو از هستی و مستی

من آن خودرو گیاه وحشی صحرای اندوهم

که گل های نگاه و خنده هایم رنگ غم دارد

مرا از سینه بیرون کن

ببر از خاطر آشفته نامم را

بزن بر سنگ جانم را

مرا بشکن، مرا بشکن

تو با درد آشنا بودی

ولی ای مهربان من

بگو آخر که از اول کجا بودی؟

کنون کز من به جا مشت پری در آشیان مانده...

و آهی زیر سقف آسمان مانده...

بیا آتش بزن این بال و پرها را

رها کن این دل غمگین و تنها را

تو را راندم

که دست دیگری بنیان کند روزی بنای عشق وامیدت

شود امید جاویدت

تو را راندم

ولی هرگز مگو با من

که اصلا معنی عشق و محبت را نمی دانم

که در چشمان تو نقش غم و دردت نمی خوانم

تو را راندم

ولی آن لحظه گویی آسمان میمرد

جهان تاریک می شد، کهکشان میمرد

درون سینه ام دل ناله میزد:

باز کن از پای زنجیرم، که بگریزم

به دامانش بیاویزم

به او با اشک خون گویم مرو

من بی تو می میرم

ولی من در میان های های گریه خندیدم

که تو هرگز ندانی

بی تو یک تک شاخه عریان پاییزم

دگر از غصه لبریزم

مرا یکدم به یاد آور

بیاد آور که می گفتم: «بیا امید جان من»

بیا تن را ز قید آرزوهایش رها سازیم

بیا میعاد خود را بر جهان دیگر اندازیم

بیاد آور که اکنون بی تو خاموشم

ز خاطر ها فراموشم

و یک تک لاله ی وحشی

به جای لاله بر گور دل من روشنست اکنون...


| هما میرافشار |

  • پروازِ خیال ...

اما دوباره باد...

۳۱
فروردين


از ریل دست‌های تو رد شد قطار باد 

من با سکوت و یک چمدان غم، سوار باد

 

آشفته می‌رسم به جهان زنی که باز 

موهاش را گذاشته در اختیار باد 


می‌خواستی که دل بکنی از هرآنچه بود 

می‌خواستم فرار کنم با فرار باد 


خیره به راه رفتن من ایستاده‌ای 

دریای بی‌تلاطم در انتظار باد 


خیره به جای خالی من، کوه بی‌خیال 

من شاخ پر شکوفه‌ام و بی‌قرار باد


هر شب هجوم تنهایی به اتاق‌ها 

درهای قفل باز شده با فشار باد 


هر شب عبور عطر تو را از لباس‌هام 

با شکّ و ترس می‌شنوم در کنار باد


هر شب صدای جیغ کسی پشت پنجره 

پیچیده لای هق هق دیوانه‌وار باد 


باید دوباره برگردم سمت خانه‌ام 

باید دوباره برگر...امّا دوباره باد...


| فاطمه اختصاری |

  • پروازِ خیال ...

گریه می کرد...

۲۸
فروردين


در چشم هایت خیره بودم، غرقِ لبخند

اما زنی در عمق جانم گریه می کرد


رفتم...ولی از سایه ام می شد بفهمی

چشمم، لبم، دستم، دهانم گریه می کرد...


| نرگس میرفیضی |

  • پروازِ خیال ...

وفادار

۲۷
فروردين


وفاداری شبیه من به خواب خود نمی بینی

چنان دیوانه ات بودم که بی تو، با تو بودم من


| پروانه حسینی |

  • پروازِ خیال ...


چه ‌می شود سرنوشت فرشته ای

که « دوستت دارم » گفته؟

به بوسه،

به آغوش،

به تو...

فکر کرده؟

فرشته ای که بال هایش را زمین گذاشته

تا دست های یک انسان را بگیرد

دست های تو را بگیرد

و آنقدر به جستجوی تو،

راه های زمینی را طی کرده،

که راه آسمان را گم کرده  است

فرشته ای که دندانه های سین « دوستت دارم » 

گلویش را آنچنان بریده،

که هیچ ذکری از دهانش بیرون نمی ریزد

و یک نام چند حرفی معمولی،

چنان روی دهانش خشک شده،

که جرات بوسیدن را از دست داده است

چه می شود سرنوشت کسی که،

 هنوز  می تواند دوست بدارد؟

چه می شود؟

چه می شود سرنوشت من؟


| سیما محمودی |

  • پروازِ خیال ...

پرچم سفید

۲۰
فروردين


پیراهن‌ ات را در آغوش گرفته‌ ام

این پرچم سفید من است

در برابر

جنگ‌ های نابرابر دنیا


| ناهید عرجونی |

  • پروازِ خیال ...

مُردن

۱۹
فروردين


چند پنجره از این همه شهر

خاموش می شود

با ترس این احتمال همیشگی

« مُردن چقدر درد دارد؟ »

چراغ چند خانه

تا صبح می سوزد

با زخم این سوال :

« مُردن چقدر خرج دارد؟ »


| مریم نوابی نژاد |

  • پروازِ خیال ...

کدام آرزو؟

۲۲
اسفند


در استجابت کدام آرزو

از من،

گرفته اند تو را؟!


| زهرا طراوتی |

  • پروازِ خیال ...

زنت باشم

۲۰
اسفند


من چلچراغ خانه ی پیراهنت باشم

روزی کنارت همدمت عشقت زنت باشم


ای وای فکرش را بکن بین همه خوبان

آخر ببینی من فقط وصل تنت باشم


شب های سرد زندگی حتی اگر آید

من همدم دردت چراغ روشنت باشم


می خواهم اینجا باشی و هرشب کنار تو

در حال عشق و مستی و بوسیدنت باشم


من آرزویم بود جای شانه ات بودم

یا اینکه جای دکمه ی پیراهنت باشم


ای کاش من حس لطیف شعر تو بودم

یا کاش می شد بوسه ای بر گردنت باشم 


چیز زیادی از حضور تو نمی خواهم

من قانعم باشی و غرق دیدنت باشم


با اینکه من اسطوره ی فکر و خیالاتم

اما دلم می خواست یک روزی زنت باشم...


| الهه رضایی |

  • پروازِ خیال ...

زنی تکه تکه

۰۵
اسفند


در خانه ی ما زنی بود

تِکه تِکه! 

دستهایش در آشپزخانه 

چشم هایش دَمِ در 

گوش هایش روی تلفن 

و دلش بیرون از خانه می دَوید... 


| صبا ایزددوست |

  • پروازِ خیال ...

یک دروغ فاحشم

۰۴
اسفند


من زنم دیوانه‌ام، حتّی اگر گفتم برو

یک دروغ فاحشم، آغوش وا کن بیشتر


| نازنین خواجه |

  • پروازِ خیال ...

شما جان منی

۱۶
بهمن


مثل یک معجزه ای، علت ایمان منی

همه هان و بله هستند و شما جان منی


| صبا زمانی |

  • پروازِ خیال ...


خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام؟

لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی؟


| سیمین بهبهانی |

  • پروازِ خیال ...

چمدان

۲۸
دی


تقدیر من همین چمدان بیشتر نبود

قلبی شکسته و نگران بیشتر نبود


شور بهار را به رقیبم سپردی و 

آنچه به من رسید، خزان بیشتر نبود


دیر آمدم، ندیدمت و جای خالی‌ات

سهم من از گذشتِ زمان بیشتر نبود


از دیگران که زخم جگر قسمتم شد و

سهم من از تو زخم زبان بیشتر نبود


دنیا چه ساخت از منِ دیوانه، جز زنی

عادی، که درد او غم نان بیشتر نبود


بر شانه های خسته‌ی من هر کسی گذشت

آنچه گذاشت، بار گران بیشتر نبود


از آنچه ریختی همه‌ی عمر پای من

تنها نیازم این چمدان بیشتر نبود


| زینب اکبری |

  • پروازِ خیال ...


بعضی ها پنجره را باز می کنند

و فریاد می کشند،

بعضی ها پرده ها را می کشند

و گریه می کنند.


| الهام اسلامی |

  • پروازِ خیال ...

سربازها

۲۱
دی


سیاست مدارها به جنگ نمی روند

تعدادشان کم است،

و طول عمرهای بلندی دارند...

و سربازها

سربازها

داستان های کوتاه غم انگیزند...


| ناهید عرجونی |

  • پروازِ خیال ...

آرامم

۱۶
دی


آرامم

شکل تورهای کتان لباس‌های خواب

شکل یک آباژور کم نور

در سالنی متروک

آرامم

شکل چمدان لباس‌های زمستانی

شکل یک رومیزی که هزار بار

در ماشین لباس‌شویی شسته شده

روی بند خشک شده

روی میز پهن شده

آرامم

شکل مدادهای سفید مدادرنگی‌ها

آرامم

و به اشک‌هایم کاری ندارم.


| سارا محمدی اردهالی |

  • پروازِ خیال ...

سنجاق سر

۲۱
آذر


سنجاق سرم از عشق چیزی نمی فهمد

فقط همین را می داند

چگونه 

وقتی تو می آیی زیباترم کند...


| الهام اسلامی |

  • پروازِ خیال ...


من یک زنم

‏و آدم وقتى زن باشد

‏جز آنچه در قلبش دارد

‏همه چیز را فراموش مى‌کند.


‏⁧| لاله مولدور |

  • پروازِ خیال ...

ببوس مرا

۰۸
آذر


لب هایم‌ 

این ماهیچه های مطبوع به وزنِ آب را ببوس

قبل از کنجکاوی صبح در اشتهای بدن 

قبل از کِشَندگیِ خمیازه های فارغ  از تمایل و برخورد

قبل از هوش آن زنِ منتظر ببوس مرا


ببوس مرا در علاقه ی بو به گردن

در حسد ِ بلند ِ تار مویی آویخته از یقه هنگام خداحافظی

ببوس مرا و فراموش کن چقدر بودن از پاهای تو کدورت داشت 

 

من بچه بودم و دستهایم گماشته بود به نوشتن

چه‌ میدانستم از بسامد بوسه در شرح آب؟

از گزِش دندان در حجامت لبها چه میدانستم من؟

من بچه بودم و دستهایم گرفتنِ مادر را بلد بود در مساحت مُشتی چادر

و آن لجِ زنانه ی شور انگیز را 

در ربایش شهوت هیچ مردی فرا نگرفته بودم


ببوس مرا بعد از این همه سال 

که نگویم؛ دستهایم اگر گرفتن بلد بود...

که نگویم؛ کنار آمده ام 

و در کجاوه کرامتِ کلماتم زنی نباشد جز من برای تو


لبهایم را ببوس ای باشنده ی شورانگیز 

این ماهیچه های مطبوع به وزن آب را 

در مدارای اینکه؛

من هم از آفرینش لبهایم متوقعم! 


| سپیده مختاری |

  • پروازِ خیال ...


دوستت دارم

همان‌گونه که شب، ماه را

دوستت دارم

همان‌گونه که صبح، آفتاب را

دوستت دارم

مثل ملاقات پنهانی مادر، از لای در

دوستت دارم

مثل حبس من با تو تا ابد

در یک اتاق دربسته

حتی بی پنجره!

تنها من و تو

این چنین دوستت دارم تو را...


| چیستا یثربی |

  • پروازِ خیال ...

قلب کوچکم

۲۶
آبان


چرا خدای بزرگ

کاری برای قلب کوچکم نمی کند؟

برای قلبم

که از یک نیلوفر آبی کوچکتر است

از یک ساقه ی بابونه تردتر

از یک انار ترک خورده خونین تر

تو دوستم داری

اما کاری از دستت برنمی آید

آدم چطور می تواند دیوانه ی غمگینی را تسلی دهد؟

آدم چطور می تواند غمگین دیوانه ای را آرام کند؟


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


من می توانم

به اندازه ی تمام زن ها مرد باشم

به اندازه ی تمام فشنگ ها خون سرد...

اما هر بار

که صورتت را

با شیشه پاک کن تمیز می کنم

به اندازه ی تمام سربازها

گریه های زنانه را بلدم...


| سید مریم حسینی |

  • پروازِ خیال ...


روبرویم نشست غمگین بود،

گفت این سرنوشت ما بوده...

با خودم فکر کردم این همه وقت،

گریه‌های مرا کجا بوده؟!


فکر کردم به خاطرات قدیم

شعرهایی که هردومان بلدیم

رفتی از من ولی به هم نزدیم

بغض شد هرچه بین ما بوده


بعد تو آسمان زمین خورد و

زندگی پا به پای من مُرد و

هیچ حرفی نمانده وقتی که

عشقت اینقدر بی‌بها بوده


لمس دست تو مانده در مشتم

حلقه‌ای گم شده در‌ انگشتم

از خودم رد شدم تورا کشتم

 که نگویند بی‌وفا بوده...


گره خوردم به مهربانی غم،

ابرهای زیاد و بارش کم

گفتم: از دست تو شکسته دلم

گفت: حتما قضا بلا بوده !


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


صدایم کن

اعجاز من همین است

نیلوفر را به مرداب می بخشم

باران را به چشم های مردِ خسته

شب را به گیسوان سیاه خودم

و خودم را به نوازش دست های همیشه مهربان تو

صدایم کن

تا چند لحظه دیگر آفتاب می زند

و من هنوز در آغوش تو نخفته ام... 


| نیکی فیروزکوهی |

  • پروازِ خیال ...


شنبه به یادت شروع شد

یکشنبه ؛ دوستت دارم

دوشنبه ؛ دو بار دوستت دارم

سه شنبه ؛ سه بار، زیر لب

چهارشنبه ؛ چهار، با فریاد

پنج شنبه ؛ پنج هزاره، تا بهشت...

جمعه ؛ تمام عشقهای جهان مال تو

کاش هفته بیشتر بود عزیزم

کاش عددها را تا بی نهایت میشمردم ؛

و میگفتم :

دوستت دارم...

دوستت دارم... 


| چیستا یثربی |

  • پروازِ خیال ...

سخت نیست

۲۶
مهر


جدایی آنقدر سخت نبود

که نتوانیم شعری بگوییم

یا گرسنگی را از یاد ببریم

چقدر وحشتناک است

که جدایی زیاد هم سخت نیست...


| الهام اسلامی |

  • پروازِ خیال ...


مرا به گریه نینداز

می‌شکنم

مثل فنجانی که وقتی شکست

نفهمیدیم

بوته‌ی نقاشی شده‌ی گل سرخش کجاست.


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


من چه چیزی را بهانه کنم؟

که به تو برگردم

که به تو پیامی بفرستم

از بخت بد نه کتابی پیش تو جا گذاشته ام

نه عطری؛ نه شالگردنی

برای یک تبریک ساده هم هیچ مناسبتی با تو همخوانی ندارد

نه پزشک شده ای؛ نه مهندس و نه...!

از تولدت هم که ماه ها گذشته است

من چه چیزی را بهانه کنم که سر صحبت را با تو باز کنم؟

چرا به فکرم نرسیده بود

آن روز که همه ی بهانه ها را یکجا 

به دستت دادم تا برای همیشه بروی

لااقل یکی از آن بهانه ها را 

برای امروز پس انداز کنم؟! 

من چه چیزی را بهانه کنم؟

که به تو برگردم


| مهسا مجیدی پور |

  • پروازِ خیال ...


سبکبالترین موجوداتی که آفریدی

پرندگان نیستند

زنان رنجیده اند

و قسم به زن وقتی می رنجد

قسم به زن 

به لحظه ای که می تواند

سبکبال تر از سنجاقکی 

از یک برکه دور شود...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...

آغوشت

۱۴
مهر


وقتی در خانه نیستی

زلزله

آتش سوزی

و حتی بادی که به پنجره می کوبد

وحشت زده ام می کند 

می ترسم

هیچ راه فراری به آغوش تو نباشد.


| منیره حسینی |

  • پروازِ خیال ...


دارم به انگشت هایت فکر می کنم که بسته است

به چشمهایت که بسته است

به لب هایت

دارم به این عکس فکر می کنم

که یکریز حرف می زند.


| ناهید عرجونی |

  • پروازِ خیال ...


تنها، پریدن راه حل اش نیست

این عشق آب و دانه می‌خواهد

پیراهن گلدار هم یک روز

پیراهن مردانه می‌خواهد


تنها، پریدن راه حل اش نیست

آغوشمان آذوقه می‌خواهد 

این بوسه ها و بی قراری ها

قسمت شود معشوقه می‌خواهد


***

دلواپسم قسمت چه می‌خواهد

باید که راهت را بلد باشی

این آسمان رخصت دهد باید

احوال ماهت را بلد باشی...


من از جهان چیزی نمی‌خواهم

تنها تو را با دلبری هایت

جانی که می‌بخشی و می‌گیری

با عطر خوب روسری‌ هایت


من با همین ها عاشقت هستم

با دلبری ها دلنوازی ها

هی زیرِ باران خیس، هی آغوش

اصلا همین دیوانه بازی ها


***

پیراهنِ گلدارِ اشعارم

باید که عطر خانه ام باشی

آرامش و تسکین آغوشِ

پیراهن مردانه ام باشی


| مریم قهرمانلو |

  • پروازِ خیال ...

آغوش

۲۶
شهریور


با بند انگشتانم در آمیز

در ته فنجان چشمانم حل شو

خودت را همینجا

پیش من جا بگذار!

دنیا

خیلی کوچک تر از آن است

که بخواهی جایی بروی!

دنیا

قد همین خانه است

قد همین اتاق

قد همین آغوش...


| مژده خردمندان |

  • پروازِ خیال ...

موهایت

۲۵
شهریور


شب، موهای توست!

ریخته بر بازوان ماه

تاریک؛

طولانی...

طولانی...


| صفا وهابی |

  • پروازِ خیال ...

می خواستم

۲۴
شهریور


تنها تو بودی که می خواستم

غروب را برایت زیبا کنم

و رازهایم را بدانی

و رازِ رازهایت را بدانم،

می خواستم آینه ام باشی 

که هروقت زیبایم در تو بنگرم

و زخم هایم را پیدا کنم...


می خواستم اجاق تو را گرم کنم

مادر پسرت باشم

مادر دخترت

وارث کتابخانه ات،

می خواستم برایت ترانه بخوانم

وقتی پرنده ای در شعرت تخم می گذاشت

و لانه اش را گم ‌می کرد

و تو اندوهگین میشدی،

می خواستم بر تو ببارم

وقتی جنگلی در دلت آتش می گرفت...


| شیرین خسروی |

  • پروازِ خیال ...

بیانیه

۱۸
شهریور


نام مرا بنویسید

پای تمام بیانیه هایی که

لبخند و بوسه را آزاد می خواهند

پای بیانیه هایی که نمی خواهند

درختی قطع شود

پرنده ای بهراسد

چهارپایه ای بلغزد زیر پای کسی،

پای بیانیه هایی که

می ترسند کودکی گریه کند...


| ناهید عرجونی |

  • پروازِ خیال ...

قسم نخور

۱۵
شهریور


رفیق جان! قسم نخور که عاشقم شدی!

دروغ گفتن از قسم شروع می شود

همینکه می رسی، به جاده فکر میکنی...

جدا شدن، قدم_قدم شروع میشود


| طاهره خنیا |

  • پروازِ خیال ...


پیش از این بیشتر دوستم داشتی

حرف میزدی

لب‌هایت با خندیدن مهربان بود

و آغوشت می‌توانست باغ‌های خشکیده را سبز کند...

حالا اما از روزهای گذشته کمرنگ تری

حرف نمیزنی

دستت از دستم عبور می‌کند

در واقعیت ترکم میکنی

در خواب ترکم میکنی

در رویا ترکم می‌کنی

تو را ندارم...

غمگین ترین جای قصه همینجاست

رویایی که به واقعیت نرسد کم کم محو میشود


هوا سرد است...پنجره را ببند

بگو وقتی به تو فکر می‌کنم کسی صدایم نزند

اینجا تنها جاییست که تو را دارم


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...

شهریور

۰۱
شهریور


و شهریور

عاشقی بود

مردد بین ماندن و رفتن

مسافری که

با یک چمدان می آید

و با یک چتر می رود...

‌‌

|‌‌ زکیه خوشخو |

  • پروازِ خیال ...


می ترسم نتوانم بگویم...

تمام کلماتِ جهان را به آب می ریزم

مثل مادر موسی...

خدا کلمه ی دوستت دارم را نجات می دهد

مثل موسی...

و به مادرش بر می گرداند 

مثل تو...


| چیستا یثربی |

  • پروازِ خیال ...

هزار هزار

۲۴
مرداد


هزار تنهایی در من است

هر کدامشان دلگیر تر

هزار دوستت دارم در من است

هر دانه اش ناگفتنی تر

هزار بار بمان

هزار بار خواهش

در من تکرار شده است

عزیزِ از دست رفته ام

به باد سپرده ام عطرت را بیاورد

به حافظه ام سپرده ام خاطراتت را حک کند روی قلبم

تو میروی اما من تنها نیستم

هزار تو در من است

هر کدامش رفتنی تر...


| مهسا معظمی |

  • پروازِ خیال ...


دست می بَرم بین خاطرات

به روزهای دور 

و تکه ای بیرون میکشم

صدای خنده ی تو از پنجره بیرون می زند

ظهرِ گرمترین روز تابستان است

درست همان لحظه که عشق

شبیه افتادن سیب های درخت در حوض

به قلب هایمان افتاد،

تکه تکه از خاطرات بیرون میکشم

شاخه های خشکیده ی رُز

پیراهن های گلدار

سنجاق های سر

بیت بیت شعرهای عاشقانه

ترانه های قدیمی

بادبادک های رنگی

شمع های تولد

رقص های دونفره

اشک ها

لبخند ها

تمام اولین ها

بهار، باران، برف، کوچه، تابستان، پرسه، شب...

تمام میشود

دستهایم خالی باز می گردند

و صدای خنده ی تو آرام آرام از گوشه ی دَر بیرون می رود

راستی، عشق دروغ عجیبی است

که هیچکس نه از گفتنش پشیمان است

و نه از شنیدنش...

دستهایم را از خاطرات بیرون می کشم

و رسالت حرف های در گلو مانده را

به چشمهایم می سپارم...


| هانی محمدی |

  • پروازِ خیال ...

دنبال من نگرد

۲۰
مرداد


دنبال من نگرد قصه تمام شد

آن شب سکوت من ختم کلام شد

دنبال من نیا من خانه نیستم 

با راز این سفر بیگانه نیستم

دنبال من نگرد این یک ترانه نیست

از تو بریده ام رفتن بهانه نیست


دیگر تمام شد: عالیجناب من!

طعم غلیظ عشق ماسید در دهن!

سردابه سکون از جنس من نبود

تعبیر خواب من ساکن شدن نبود

من یک قلندرم نه لات دربه‌در

من روح جنگلم نه ناجی بشر!


دنبال من نگرد دنبال من نیا

من رشد کرده ام از کوچه تا خدا

روی حصیر آب بر سقف صد کتاب 

پرواز می کنم آزاد و بی نقاب

دنبال من نگرد دیگر تمام شد

آن شب سکوت من ختم کلام شد


| عطسه‌های نحس / اندیشه فولادوند |

  • پروازِ خیال ...

نمی فهمی

۱۹
مرداد


میان دفترم برگ خزان دارم نمی فهمی

به چشمم بعد تو اشک روان دارم نمی فهمی


هنوز اینجا کسی با یاد تو شبها نمیخوابد

درون سینه ام درد گران دارم نمی فهمی


برایت می نویسم تا سحر شعر غریبی را

ز دلتنگیِ تو داغی نهان دارم نمی فهمی


اگر چه نو بهارم، رد نکرده سِن من از سی

ولی از هجر تو قدی کمان دارم نمی فهمی


لبالب از غمم، لبخند پر دردم نمی بینی

دلی پیر و ولی روی جوان دارم نمی فهمی


هوایت آتشی هر شب زند بر جان پر دردم

و هر شب در دلم آتشفشان دارم نمی فهمی


| پروانه حسینی |

  • پروازِ خیال ...

چطور می شود

۱۶
مرداد


چطور می شود پوست 

غم را نشان بدهد 

لب خودش را گول بزند 

و چشم 

بگوید اتفاقی نیفتاده است  

سخت است پنهان شدن در لایه ای نرم 

و آسان است مخفى شوى پشت دیواری 

که به تلنگری فرو می ریزد 

آجری بردار 

و دور شو 

گریه ی های زن می تواند

در صدر اخبار

از فاجعه ای 

جهان را سیاه پوش کند


| الینا نریمان |

  • پروازِ خیال ...


یک مشت تردیدم که در باور نمیگنجم

از بس گم ام روی زمین دیگر نمیگنجم


پس می زند حتی قطار زندگی من را 

پُربارم و در کوپه ی آخر نمی گنجم


ته مانده ی بغض غریب فصل پاییزم

انقدر سنگینم که در آذر نمیگنجم


تا بی نهایت میبرم اندوه رفتن را

سیل ام که در این چشمهای تر نمی گنجم


حجم وسیع خاطرات داغ و پرشورم  

سر می روم دیگر درون سر نمیگنجم


هر تکه ام آهنگ جنگ تازه ای دارد

صدها من ام درقاب یک پیکر نمیگنجم


وا مانده ام مابین پرسشهای بی پاسخ

یک مشت تردیدم که در باور نمیگنجم


| مریم ناظمی |

  • پروازِ خیال ...


فرقی نمی‌کند

کدام لبه‌ی چاقو تیزتر است

یا کدام مایع مشتعل‌تر 

زنی که نگاهش را از سوختن کبریت برنمی‌دارد

سوخته است

زنی که روی چاقو مکث می‌کند

رگش را بریده است

و او که

با چمدانش خلوت می‌کند

 رفته است...


| نسرین شفیعی |

  • پروازِ خیال ...


سوار بر اتوبوسی که از "تو" دورم کرد

که بی "تو" بغض شوم دست‌های گرمت را...

که حسرتم بشود لمس کردن موهات...

که تن کنم کت خاکستریِ چرمت را...

 

"تو" را مدت یک روز و چند ساعتِ تلخ

ندیدمت جز در چشم‌های راننده

که ناگهان وسط جاده عاشقم شده بود...

میانِ بغض خراسانیِ دو خواننده!


دو چشمِ قهوه‌ایِ رنگ چشم‌های خودت

چرا دروغ بگویم؟ نگاهِ گرمی داشت...

و تووی آینه با چشم‌هاش می‌خندید

و مثل "تو" کتِ خاکستریِ چرمی داشت

 

"تو" را بغل کردن در نهایت احساس

میانِ وحشیِ پر اضطرابِ بازوهاش

و بوسه چسباندن رویِ التهاب لبش

و دست بردنِ با عشق بر سر و موهاش

 

به چیزهای زیادی که تووی فکرم بود

به عاشقت شدن و بعد از آن، رها شدنم

به چشم‌هات؛ به مو‌هات؛ به طنین صدات

به در نهایتِ وابستگی جدا شدنم...

 

به شکل‌های زیادی "تو" را بغل کردم

به شکل‌های زیادی،  ولی جواب نداد!

نه عشق، نه بوسه، نه نگاه، نه آغوش...

به چشم‌هام کسی جز خود "تو" خواب نداد


به شکل‌های زیادی "تو" را بغل کردم

دلیلِ خود کشیِ این زنِ جوان بودی!

سوار بر اتوبوسی که از "تو" دورم کرد

"تو" چشم‌های تمام مسافران بودی


| مهتاب یغما |

  • پروازِ خیال ...

هنگام رفتن

۰۸
مرداد


وقتی تصمیم به رفتن می‌گیری

هیچ چیزی غم‌انگیزتر از

تکرارِ بی‌رحمانه‌ی صدایی نیست

که بی وقفه می‌پرسد

کجای جهان از رفتنت تهی خواهد شد؟


| سپیده بیگدلی |

  • پروازِ خیال ...


تنها تو میتوانستی

از میان کلمات مبهم

اسمم را صدا بزنی

و قطره های باران را بشماری

تنها تو میتوانستی

صدای خمیازه ی آفتاب

بر تن کرخت بیدهای مجنون را از بر باشی

و بر سر گل های باغچه قسم بخوری

تنها تو میتوانستی 

مرا هنگامی که خیلی غمگین بودم بشناسی

و منتظر باشی تا جنگ تمام شود

تنها تو میتوانستی

مانند روز عید زیبا باشی


| شکوه رحمانی |

  • پروازِ خیال ...


از راه گم شدم که به راهم بیاوری

بنشین قضاوتم کن! از این پس تو داوری!


بگذار تا نقاب تو را دربیاورم

تو، از خودم به گریه‌ی من مبتلا تری


روح توام! کبود و شکسته، غریب و سخت

رنج توام! نزول عذابی سراسری


من انکسار روح توام در مقام شعر...

بی یار، بی قرار، نه عشقی، نه باوری!


در انتظار دیدن دنیا بدون جنگ

در جست و جوی یک سر سوزن برابری


از عدل قصه مانده و از دوستی جنون

در چاه گم شده‌ست رسوم برادری


اینجا جهان توست به دوزخ خوش آمدی

بگذر از آفریدن این زخم سرسری


حرفی بزن دفاع کن از خلقت خودت

با این سکوت کفر مرا درمیاوری!


کفر مرا ببخش، من آیینه‌ی توام

تکثیر غم به وسعت دنیای دیگری...


بگذار جای ما و تو یک شب عوض شود

شک می‌کنم اگر که تو ایمان بیاوری!


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


عشق قائل به زمان و مکان نیست،

به هست و نیست هم!

ساده تر بگویمت،

بودی دوستت داشتم...

نیستی؛

هنوز هم دوستت دارم!


| طاهره اباذری هریس |

  • پروازِ خیال ...


ما دختر شدیم تا طره طره شب را به دستان قدرتمند معشوق بکشانیم...

دختر شدیم تا چین چین دامنمان امن ترین جای دنیا باشد برای سری که پر از دردسر است...

دختر شدیم تا 

سمبل زیبایی و احساس 

سمبل رقص و طراوت،

و پر از شور و اشتیاق برای عاشق بودن باشیم.

صورتی ترین احساسات دنیا از آن ماست

اصلا بهار آغاز نمی شود 

مگر آن روزی که دختری 

جلوی آینه لب هایش را همرنگ توت فرنگی کند

یا زیر درختانی که به عشق آذین بسته شده اند

شکوفه های گیلاس را لای موهایش بکارد...


| لیلا خوشنویس |

  • پروازِ خیال ...


کنار من باش

حتی اگر بهار نیاید

حتی اگر پرنده‌ای نخواند

حتی اگر زمستان طولانی

اگر سرما نفس گیر

حتی اگر روزگارمان پر از شب

پر از تاریکی‌

باز یکی‌ با نفس هایش

عشق را صدا می‌‌زند.


دنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ من!

بیا بودن را اراده کنیم

بیا از سرِ انگشتانِ این احساس آویزان شویم

لبریز و مست تاب بخوریم

دنیا پر از عطرِ بابونه است محبوبِ من!

بیا شگفتی دوست داشتن را

به سینه هامان بسپاریم

بیا ساده باشیم

ساده باشیم و عاشق.


| نیکی فیروزکوهی |

  • پروازِ خیال ...

چسب زخم

۱۹
خرداد


وقتی پیام دادی چسب زخم بخرم

کجای خانه بودی؟

کجای خانه احتمال زخم بیشتر است؟


در آشپزخانه

لوله ظرف‌شویی گرفته بود از لجن؟

دل آدمی از چه می‌گیرد؟


در پذیرایی

پرده‌ها را کشیده بودی؟

پرده‌ها را که می‌کشی

نور است که محبوس می‌شود در خانه

یا تاریکی؟


وقتی پیام دادی چسب زخم بخرم

در صف نانوایی بودم

نگاه می‌کردم به سنگ‌ریزه‌ ها

که چسبیده بودند پشت نان

و داشتم به خاطر می‌آوردم

اندوه‌های بی‌شماری را که

می‌چسبند به قلب آدمی

به خانه رسیدم

چسب زخم، اسید لوله بازکنی و نان را

با لبخند، لیوانی آب و میز چیده‌ی‌ شام مبادله کردیم

و دیدم که پرده‌ها کشیده بودند


| حسن آذری |

  • پروازِ خیال ...

شمعدانی شده ام

۲۲
ارديبهشت


شمعدانی شده ام

تا به ساقه ی نازک تنهایی ام

دست می بری

بوی خوش دوستت دارم

همه ی ایوان 

دلم را بر می دارد...


| سوسن درفش |

  • پروازِ خیال ...

انقراض

۲۲
ارديبهشت


مادرم می گوید

جای دخترت پسر آورده بودی اگر

بی گمان

نسل گونه های خیس مان

منقرض می شد.


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...

با عشق نوازشش کن

۲۱
ارديبهشت


با عشق نوازشش کن

بگذار بهار

زیر دستان تو

زیر پیراهن یک زن!

شکوفه کند...


| نیکی فیروزکوهی |

  • پروازِ خیال ...


شادا به این اردیبهشت های پر از تو

شادا به خنده های نوبرانه ات

به بوسه های یواشکی زیر یک طاق بنفش

به بوی خوش نفس هایت

به این اردیبهشت های همیشه با تو


| شیما سبحانی |

  • پروازِ خیال ...


شعر هم اگر نگویم

مرا که هیچ گلی

هم‌نامم نیست،

و هیچ خیابانی به نامم

چگونه به یاد خواهی آورد؟


| مژگان عباسلو |

  • پروازِ خیال ...


آلبوم را ورق میزنم

به دنبال رَدی، نشانه ای 

از دوستت دارم های قدیمی!

از همانها که آنقدر نگفتیم ،

تا به تنهایی دلگیر کاغذهای آلبوم چسبید

خسته ام ،

و این قاب عکس دو نفره 

بیشتر غمگینم میکند.


| صدیقه جعفری |

  • پروازِ خیال ...


پدر دیوار محکمی بود

ما روی سینه‌اش میخ می‌کوبیدیم

تا خنده‌های کوچکمان را قاب کنیم

مادر، پنجره‌ای میان سینه ی دیوار

و ما هر وقت دلمان می‌گرفت

روبروی او می‌ ایستادیم و آه می‌ کشیدیم

ما بچه‌های بدی بودیم


| ستاره جوادزاده |

  • پروازِ خیال ...


اینجا زنی هر روز

بال هایش را می چیند

به اداره می رود

موهایش را هرس می کند

به گلدانها آب می دهد 

و قلب زخمی اش را به رختخواب می برد

 

تیری که قلب را می شکافد

چقدر فرصت خواهد داد 

تا آخرین خداحافظ را بگویی

زنی که هر روز 

پانسمانش را عوض می کند

و آرامبخش قوی تری می خورد

چقدر در برابر مرگ

دوام خواهد آورد


فرق نمی کند 

چقدر انتظار کشیده باشی

چقدر عاشق باشی

زندگی درست لحظه ای که می خواهد، تمام می شود 

چقدر دست هایم کوتاه است

 آن قدر که فکر می کنم

باید چهار پایه ای بگذارم 

و گره طناب را محکم تر کنم.


| مهسا فعال |

  • پروازِ خیال ...


میتوانی از دوست داشتنم برگردی ؟!

دوست داشتن که خیابان نیست،

تاکسی بگیری

بنشینی

پیشانیت را به شیشه بچسبانی،

آه بکشی

وبرگردی به پیش از آن

نه...نمی شود!

با دوست داشتنم کنار بیا

مثل پیرمردها

که با لرزش دست هایشان...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...

نخواستنی ها

۲۹
اسفند


همان چوب ِکوچک ِدارچینی

که لحظه‌ ی آخر

درون ِچای می‌ اندازی .

همان شماره‌ ی ناشناسی

که لحظه‌ ی آخر

به زنگش پاسخ می‌ دهی 

همان عکسی که در لپ تاپت

پنهان می‌ کنی ولی دور نمی‌ ریزی

پیراهنی که دکمه‌ اش را ندوخته‌ ای اما

نمی‌ توانی از پوشیدنش منصرف بشوی 

من تمام آنها هستم 

نخواستنی‌ هایی که ناگهان

نمی‌توانی از دوست داشتنشان

صرف‌نظر کنی!


| حمیده هاشمی |

  • پروازِ خیال ...


دوستت دارم

و همین غمگین ترم مى کند 

وقتى که نمى توانم چهار فصل جهان را

بر شانه هاى تو آواز بخوانم

وقتى که بادى 

برگ هایت را از من مى گیرد...

درخت بالا بلند من!

باور کن این همه خواستن غمگین است 

براى پرنده اى که از کوچى به کوچ دیگر 

پرواز مى کند...


| مریم ملک دار |

  • پروازِ خیال ...


زمستان دارد

به بهار برمی گردد

شاید تو هم به من بازگشتی

ولی دیگر

سیاهی به موهایم بر نمی گردد

و عشق

هر چقدر هم شعبده بازِ ماهری باشد

نمی تواند اندوه را

در دست هایش غیب کند

و شادی را

از کلاهش بیرون بیاورد...!


| نسترن وثوقی |

  • پروازِ خیال ...

بوسیدنت

۲۵
اسفند


سکوت کرده ام و صدایم

زندانبانِ زنی ست

که می خواهد بگوید:

"دوستت دارم"

 

عزیزم!

با بغضی که گلویم را می فشارد

با کلامی که از شکنجه ترسیده است

دهانم، تنها به بوسیدن تو گشوده می شود

 

عشق، رازی‌ ست که در سینه حبس کرده ام

عشق، دوستت دارمی‌ ست

که در صدایم بال بال می زند

بعد از این

هر پروانه ای که از حنجره ام بگریزد

تنها روی انگشت های تو می نشیند...


| مهسا چراغعلی |

  • پروازِ خیال ...


گریه هم بر غم این فاصله مرهم نشود

مثل یک قهوه که از تلخی آن کم نشود


روز و شب پیش همه روی لبم لبخند است

تا حواس احدی جمع به بغضم نشود


آرزو میکنم ای کاش دلش چون مویش

پیش چشم کسی آشفته و درهم نشود


من که بیچاره شدم کاش ولی هیچ دلی

گیر لحن بم مردانه ی محکم نشود


شده حتی به دعا دست برآرم که :"خدا!

برود مشهد و برگردد و آدم نشود"


خون دل خوردم و حرفی نزدم تا شاید

مهربان تر بشود ، تازه اگر هم نشود


با من ساده همین بس که مدارا بکند

عاشقم هم که نشد، خب به جهنم (!) نشود...


| نفیسه سادات موسوی |

  • پروازِ خیال ...

نجات جهان

۱۸
اسفند


جهان

برای نجاتش

محتاجِ

یک جمهوری "مادرانه" است...


| رویا شاه حسین زاده |

  • پروازِ خیال ...


از تو نمی‌رنجم...برو، من هم تمام عمر

ناخواسته هرکس مرا می‌خواست، آزردم

دنیا برای انتقام از عشق کوچک بود...

تنهایی‌ ام را زندگی کردم، ولی مردم


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...

خانه مادر است

۱۷
اسفند


گاهی دلم هیچ چیز نمیخواهد

جز گپ ریز ریز با مادرم

هی من حرف بزنم

هی او چای تازه دم بریزد،

هی چای ام سرد بشود

هی دلم گرم.

آنجا که چای ات سرد میشود

و دلت گرم

"خانه مادر است"


| نسرین بهجتی |

  • پروازِ خیال ...


حالا اگر تمام جهان را

در جعبه های رنگی برایم پست کنند

بی فایده ست...

من تو را می خواستم

برای ساعتِ گفتنِ دوستت دارم

تا راست بگویم،

حالا هی کل بکشند و

خنچه بیاورند و

مبارک باد بگویند...

خوشبخت می شوم؟!


| ستاره جوادزاده |

  • پروازِ خیال ...


یکی باید چشم های آدم را دوست داشته باشد،

و یکی باید صدای آدم را دوست داشته باشد

و یکی دست هایش را

و یکی لبخندهایش را

و یکی باید آن طرز قدم برداشتنِ آدم را

و یکی باید آن طرز سر خم کردنش را...

یکی باید آن طرز کوله پشتی بر کتف انداختن آدم را دوست داشته باشد،

و یکی عطرش را...

یکی باید آن طرز سلام کردن آدم را،

و یکی باید آغوش آدم را

و یکی باید آن بوسه های بی هوا را،

و یکی باید چشم های آدم را، نه؛ چشم ها را که گفته بودم،

یکی باید نگاه های آدم را دوست داشته باشد

و همه ی اینها باید یک نفر باشند؛ فقط یک نفر...


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


مرحومه ی مغفوره ی تنهای نا آرام

مرحومه ی مغفوره ی از یادها رفته

مضمون پر تشویش یک "صد سال تنهایی"

محکوم ساعت های پر تکرار در هفته...


این ها منم...یک من که هرشب گریه میکرده ست

یک من که بعداز دیدنت بغضش ترک خورده

یک من که مغرور است و میترسد کسی جایی

شک کرده باشد این زن از یک مرد چک خورده


من عشق نافرجام یک مجنون نما بودم

لیلای بدبختی که هی دایم رکب میخورد

گم گشته در ساعت شنی هایی که طوفانیست...

با کاروانی که ندانسته به شب میخورد


خط میکشم روی خدا، روی خودم با تو

روی تمام اعتقاداتی که میمیرند

با دفتر شعرم وداعی مختصر دارم

سرگیجه ها دست مرا در دست میگیرند


مرحومه ی مغفوره، تو رحمت نخواهی شد

بر سنگ قبرت نام و تاریخی نخواهی داشت

محتاج حمد و سوره اش هرگز نخواهی بود

او داشت از لب های تو لبخند برمیداشت


تو رفته ای و شعر ها قهرند با حالم

خودکار با دستم نمیسازد نمیبینی؟!

هیچ اتفاقی شاعرانه نیست، میفهمی؟!

این زن تورا هر بیت میبازد، نمیبینی؟!


این شعر را تقدیم تصویر خودم کردم

در بیت اول خودکشی کردم، نمیدانی

تو رفته ای و زندگی کردن غم انگیز است

این آخرین شعریست که از من "نمیخوانی"


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


شالت تمام شد،

بافتم؛

نمی دانم چند گره دارد

اما هر بار که باد بوزد

چندین هزار بوسه

دور گردنت خواهد پیچید !


| منیره حسینی |

  • پروازِ خیال ...


دلتنگی، برف است

یک روز صبح بیدار می شوی

می بینی

همه جا را پوشانده 


| سارا شاهدی |

  • پروازِ خیال ...

دعا کردم

۰۸
بهمن


دعا کردم که برگردد، شده با دیگری باشد

دعاهایی به این تلخی همان بهتر نمی گیرد...


|‌ نفیسه سادات موسوی |

  • پروازِ خیال ...


تنهایی اندازه های مختلف دارد

در پارک

اندازه ی جای خالی کسی

که کنارت قدم بزند

در کافه

به اندازه ی فنجان قهوه ای

که روبرویت سرد...

سرد است

و تنهایی در تخت خواب های دونفره

به بزرگی تمام دنیاست


|‌ فلورا تاجیکی |

  • پروازِ خیال ...


باید به مرگ فکر کنم یا نبودنت

از من گذشتنت...نه!ولی با که بودنت...

یا از دهان یک زن دیگر سرودنت...

دیگر بعید نیست اگر خون به پا کنم....


دستان بغض، دور گلویم چه میکنید؟

وقتی "از آن که رفته" بگویم چه میکنید؟!

"او مال من نبود و من اویم"... چه میکنید-

-حالا اگر دوباره هم او را صدا کنم؟!


از من...که سالهاست میفتم به چاه تو

تا انعکاس چشم کسی در نگاه تو

میسوزد آه من، همه را از گناه تو...

بنشین برای حال دوتامان دعا کنم


| اهورا فروزان |

  • پروازِ خیال ...


"مضحک ترین مرگ تاریخ بشریت"

خبر مرگ دختری‌ ست

که در روزنامه ی فردا چاپ می شود

با عنوانِ :

"خفگی بر اثر ِ نشت ِ بغض"....


| مهسا مجیدی پور |

  • پروازِ خیال ...

من!

۰۱
بهمن


این دخترِ همیشه‌ى در انتظار...من 

بیتاب در هوای تو و بی قرار...من


در باتلاقِ قالی و سقف اتاق خود 

غرق‌ ست این تنیده‌ ى در خود دچار...من


دارد به حول محور تو تاب میخورد 

در تیک تاک خسته‌ ى ساعت شمار...من


باروت بغض لعنتی و شعله‌ى غزل

حالا شبیه حالتی از انفجار...من


دیوارهای خانه هم آغوش میشوند 

آوار من، شکسته ى تحت فشار...من


خوابید روی تخت ولی خسته بود از 

کابوس‌های هر شب دنباله دار...من


دیگر بلند میشود و راه میرود 

سمت شلوغ پنجره، بی‌اختیار...من


از پنجره به رهگذران می‌کند نگاه 

به آسمان، به کوچه، درخت چنار...من


تصمیم تازه‌ای به سرش میزند و بعد 

از انزوای خانه به بیرون فرار...من


میرفت تا به تو برسد...باز هم نشد

جا ماند ایستگاه بدون قطار...من


برگشت خانه، صبح دری را شکسته‌اند

مرده‌ست دختری که به بالای دار...من


| مینا عباسی |

  • پروازِ خیال ...