گریخته ایم
- ۱ نظر
- ۳۰ مهر ۰۰ ، ۱۳:۳۶
- ۳۰۷ نمایش
دوست داشتن عضوی از بدن است.
درست است که همه فورا به فکر قلب میافتند ولی من میگویم که دوست داشتن دندان آدم است، دندان جلویی که هنگام لبخند برق میزند.
حالا تصور کنید روزی را که دوست داشتن آدم درد میکند. آرام و قرار را از آدم میگیرد. غذا ازگلویت پایین نمیرود، شبها را تا صبح به گریه مینشینی. آن قدر مقاومت میکنی تا یک روز میبینی راهی نداری جز اینکه دندان دوست داشتن ات را بکشی و بیاندازی دور!
حالا دندان دوست داشتن را که کشیده باشی، حالت خوب است، راحت میخوابی، راحت غذا میخوری و شبها دیگر گریهات نمیگیرد ولی همیشه جای خالیاش هست، حتی وقتی از ته دل میخندی...
| دیل کارنگی |
نه! نگفتم دوستت دارم ولی جانم تویی
خالق هر لحظه از این عشق پنهانم تویی
با نگاهت داغ یک رویای شیرین بر دلم
مینشانی تا بفهمم حکم ویرانم تویی
بیقراری میکند در شعر هم رویای تو
باعث بیتابی چشمان گریانم تویی
آمدی تا من فقط مومن به چشمانت شوم
«ربّنا و آتنا»ی بین دستانم تویی
عشق ِ دورم از کجای قلعه ام وارد شدی؟
که ندیدی در حریمم، ماه و سلطانم تویی
درد یعنی حرفی از نام تو در این شعر نیست
من غلط کردم نگفتم! دین و ایمانم تویی
نه زلیخا هم نمیفهمد همین حال مرا
تا جهنم میروم حالا که شیطانم تویی
در غزلهایم شکستم، ذره ذره... راضیام
منزوی باشم، نباشم،حرف پایانم تویی
تا قیامت در میان سینه حبست میکنم
تا قیامت حسرت چشمان حیرانم تویی
| پویا جمشیدی |
بهش گفتم وقتی باهات آشنا شدم
اولین چیزی که بهش اشاره کردم این بود که گفتم من خیلی زودرنجم!
مثلا یه بار صدات کنم بجا 'جانم'بگی 'بله'
دلم میگیره!
قلبم میشکنه!
گفتم مثلا اگه برات قلب بفرستم بهم لبخند بزنی دلم میگیره!
یا اینکه اگه بهت بگم بیا همو ببینیم و بگی اون روز کار داری ناراحت میشم
به نظرت تا الان چندبار این اتفاقا و اتفاقای دیگه که گفتم ناراحتم میکنه رو انجام دادی؟
با همون غرور همیشگیش نگام کرد و لبخند نصفه و نیمه ای زد و باد انداخت تو غبغبش و گفت خب معلومه!هیچکدومش
چون ندیدم ناراحت باشی
نیشخندی زدم
گفتم میدونی چه اشتباهی کردم؟! یادم رفت همون اول بهت بگم که من خیلی زودرنجم شاید خیلی جاها ازت ناراحت شم
ولی زبونِ گلگی ندارم!
من حرف نمیزنم ! نمیام باهات دعواکنم ! هییی نمیگم
فقط بهت لبخند میزنم و به گفتن یه اکی بسنده میکنم! چون من نمیخوام عزیزامو محاکمه کنم
ولی تو خودت باید بفهمی! اون موقع ها که پیامتو میخونم و چند دقیقه زل میزنم به پیامات و جوابتو نمیدم باز تایپ میکنی و میبینی درجا سین میخوره، باید بفهمی از حرف قبلیت دلخور شدم و دارم با خودم کنار میام!
اون موقع ها که بعد از تلفن حرف زدنامون آنلاین نمیشم باید بفهمی ناراحتم
یا بعد از هر اکی که افلاین میشم و تا ساعت ها سراغت نمیام باید بفهمی دلخورم کردی!
یادم رفت بهت بگم که من دلخوریامو به زبون نمیارم اما یه روز میبینی دیگه نیستم
دیگه رفتم!
اونوقت تا آخر عمر تو میمونی با یه کوه سوال که چرا رفتم
من میمونم و یه قلب که پر از درد و دلخوریه!
که هیچوقت کسی از دلش در نیاورد!
میدونی اشتباه از خودم بود!
خودم باید بهت میگفتم که برای بودنِ من باید قبل از همه چیز منو بلد باشی!
| نیلوفر رضایی |
وقتی در اندوه دست و پا میزنی، دو مدل آدم به تو نزدیک میشوند.
آدمهایی که از روی همدردی و همدلیشان در صدد رفع غمت هستند یا کسانیکه تنها بابت ارضای حس خودشیفتگی خودشان و گرفتن حس مثبت از تو من باب کمکرسانیشان، نقش امداد را بازی میکنند.
در این مواقعی که تو در چاه تاریک غم، دستت توی حلقت است و سیاهی بالا میآوری، یک آن دلبسته یکی از آن آدمها میشوی. تیتی عزیزم دلبستگی به خودیخود اتفاق غریب و قشنگی است. اما کاش دلبسته گروه دوم نشوی. گروهی که تنها هدفشان رضایت از خودشان است. حتی وقتی کمک میکنند، میخواهند به تو و خودشان نشان دهند توانایی دارند. توانایی برانگیختن حسهای مثبت درون تو نسبت به خودشان. آدمهایی که تشنه توجه هستند و با لباس مبدل همدلی، به تو نزدیک میشوند لایق دوست داشتن نیستند.
| عطیه میرزا امیری |