یک عمر
- ۴ نظر
- ۲۷ دی ۰۰ ، ۱۹:۵۷
- ۹۹۶ نمایش
از یک جایی به بعد دنبال بهانه نیستی.
همین که بالای سرت تکه تکه ابرهای بازیگوش می دوند
همین ک چراغ آسمان امروز هم روشن شد
همین ک آنهایی ک گوشه ی قلبت داری نفسشان گرم است
همین که ببینی خودت را دوست داری و دلت را
با همه ی غم هایش ...
از پنهانی ترین گوشه ی قلبت
یک دلخوشی کوچک بردار
ستاره اش کن توی چشمانت...
گوشه ی لبهایت را می برد تا ماه!
از یک جایی به بعد
درد را برگ گل میکنی و لای کتاب هایت می گذاری...
آرام بگیر!
و گاهی بدون اینکه شعر باشی
ذکر روز تنهایی یکنفر باش.
بیشتر خودت...
| معصومه صابر |
کسی را اگر دوست داری، یک لحظه به نبودنش فکر کن ...
دلت اگر نریخت، دلش را نلرزان !
آسمان همیشه آبی نیست،
و آدم ها همیشه از سمتی که فکر می کنند محکم است می افتند ...
هزار سال هم که بگذرد،
تلخی دهان آدم های بریده را
تمام شکر های دنیا هم عوض نمی کند .
کسی را اگر دوست داری، برایش همان باش که می خواهی باشد ....
و یادت باشد
تمام برگهای تقویم
سهم تمام آدم ها نمی شود.
کسی را اگر دوست داری
بماند ...
| معصومه صابر |
به من ک زخم میزنی عجیب غمگینی !
ما همه در درون هم خانه داریم
ما یکی هستیم ...
تکه تکه میان کوچه های جهان !
زخم تو، مرا از پای درخواهد آورد ...
با این حال خوبم
اگر بدانم خوبی
و دوست داشتن شکلی دیگر است !
شکلی که این هزار تکه ی پریشان
دارد از یاد می برد ...
تو اما یادت نگه دار
گاهی شانه ای
بی آنکه باشد
غم تو را به دوش دارد...
قلب ها شکسته ترینند
و لبها، صندوقچه ی هزار آواز نخوانده.
به من زخم نزن، طاقت نمی آوری !
| معصومه صابر |