کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

بایگانی
محبوب ترین مطالب

۵ مطلب در شهریور ۱۴۰۳ ثبت شده است

نشان می دهم

۱۸
شهریور

 

مثل درختی که شناسنامه‌اش را

میخ کرده اند

روی تن اش

زخم هایت را

به رهگذران

نشان

می دهم

 

| ناهید عرجونی |  

  • پروازِ خیال ...

موهای تو در باد

۱۸
شهریور

 

به تو فکر می‌کنم

و موهای تو در باد

و موهای تو در باد

 

به تو فکر می‌کنم.

و تنها حسرتم

فراموش کردن عینکم است

تا رج‌های گردنت را ببینم...

 

تا ذره‌های نگاهم

رج‌های گردنت را ببوسد،

نفس بکشد،

بنوشد…

 

| الیاس علوی |  

  • پروازِ خیال ...

 

منظره‌ی ویرانی آدم‌ها غم انگیزترین منظره‌ی دنیاست.

ببینی کسی مثل طاوس میرفته، حالا مرغ نحیفی است، پرش ریخته...

 

| رضا قاسمی / همنوایی شبانه ارکستر چوبها |  

  • پروازِ خیال ...

دیده ی ما

۱۸
شهریور

 

هرچند دیده‌ها را، نادیده می‌شماری

هر جا که پاگذاری، فرش است دیده‌ی ما...

 

| صائب تبریزی |   

  • پروازِ خیال ...

 

باید غمگین می‌شدم، باید رنج می‌کشیدم، باید تمام اندوه جهان روی سرم آوار می‌شد تا بلند شوم و برای خودم کاری کنم.

باید تمام این‌ها اتفاق می‌افتاد، باید تمام این اشتباهات را می‌کردم و باید تمام این آسیب‌ها را می‌دیدم تا بیشتر تلاش کنم و خودم را از این مرداب آزارنده‌ی تکرار، بیرون بکشم.

بدون رنج نمی‌توان به قله رسید و بدون اندوه، نمی‌توان رشد کرد.

من باید تاریکی مطلق را پشت سر می‌گذاشتم تا به نور برسم و باید این محدودیت را به جان می‌خریدم. من باید می‌شکستم و از هم می‌پاشیدم تا نور، راهی برای ورود به من داشته‌باشد.

من باید گم می‌شدم، باید مسیرهای تازه‌ای را تجربه می‌کردم و باید به مقصدهای دورتری می‌رسیدم. من باید تنها می‌ماندم و باید از این سنگلاخ ناگوار عبور می‌کردم.

من قدرتم را در محدودیت یافتم، در تنهایی، در سکوت و در تمام چیزهایی که مرا رنج می‌داد.

من بی دفاع بودم، غمگین، ساکت، و سرشار از تنهایی مرموزی که در همه حال، با من بود.

 

| نرگس صرافیان طوفان |

  • پروازِ خیال ...