کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

آخرین مطالب

۲۵۸ مطلب با موضوع «ادبیات جهان» ثبت شده است

گاه عشق...

۱۳
آذر

 

عشق

گاه چون ماری در دل می خزد

و زهر خود را آرام در آن می‌ریزد

گاه یک روز تمام چون کبوتری

بر هرّه‌‌ی پنجره‌ات کز می‌کند

و خرده نان می‌چیند

 

گاه از درون گُلی خواب آلود، بیرون می‌جهد

و چون یخ، نَمی، بر گلبرگ آن می‌درخشد

و گاه حیله گرانه تو را

از هر آنچه شاد است و آرام دور می‌کند

 

گاه در آرشه‌ی ویولونی می‌نشیند

و در نغمه‌ی غمگین آن هق‌هق می‌کند

و گاه زمانی که حتی نمی‌خواهی باورش کنی

در لبخند یک نفر جا خوش می‌کند

 

| آنا اخماتووا |

  • پروازِ خیال ...

 

کاش تو به جای من بودی

تا می فهمیدی که دوست داشتنت

چه کار سخت و فرساینده ایست

کاش من به جای تو بودم

تا طعم این همه دوست داشتن را می چشیدم

 

| ازدمیر آصف |

  • پروازِ خیال ...

تو را دوست دارم

۲۵
شهریور

 

فریاد می کشم

"تو را دوست دارم"

تمام کبوتران سقف کلیساها را رها می کنند

تا دوباره

در لا به لای گیسوان من

لانه بسازند.

 

| سعاد الصباح |

  • پروازِ خیال ...

 

رویاهای هلاک شده ی جوانی ام را پس بده،

من هم

همه ی دختران سنگدل و گل های زنگ زده و ستاره های کور را

به تو پس می دهم...

ای تبعیدگاهی

که اسم سرزمین بر خود گذاشته ای !

 

| لطیف هلمت |

  • پروازِ خیال ...

 

چگونه فراموش کنم

که جوانی من

چطور سرد و خاموش گذشت؟

چه راه ها

دوشادوش آن کس رفتم

که اصلا دوستش نداشتم

و چه بارها دلم هوای آن کس کرد

که دوستش داشتم

حالا دیگر راز فراموشکاری را از همه ی فراموشکاران بهتر آموخته ام

دیگر به گذشت زمان اعتنایی نمی کنم

اما آن بوسه های نگرفته و نداده

آن نگاه های نکرده و ندیده را

چه کسی به من باز خواهد داد؟

 

| آنا آخماتووا / ترجمه: احمد پوری |

  • پروازِ خیال ...

به تو بازگردم

۱۰
مرداد


به من بیاموز

چگونه عطر به گل سرخش بازمی‌گردد

تا من به تو بازگردم...

مادر

به من بیاموز

چگونه خاکستر، دوباره اخگر می‌شود

و رودخانه، سرچشمه

و آذرخش‌ها، ابر

و چگونه برگ‌های پاییز دوباره به شاخه‌ها بازمی‌گردد

تا من به تو بازگردم مادر...


| غاده السمان |

  • پروازِ خیال ...

تمام و کمال

۱۰
مرداد


اگر دوستم داری تمام و کمال دوست بدار

نه زیر خطی از سایه‌ روشن

اگر دوستم داری سیاه و سفیدم را دوست بدار

و خاکستری و سبز و طلایی و درهم

روز دوستم بدار

شب دوستم بدار

و در بامداد با پنجره‌‌ای باز

اگر دوستم داری مرا تکه ‌تکه نکن

تمام و کمال دوستم بدار 

یا اصلا دوستم ندار...


| هوگو ماوریس کلاوس |

  • پروازِ خیال ...


+ چرا رنجم می‌دهی؟

- چون دوستت دارم.

+ نه دوستم نداری. وقتی کسی را دوست داریم، خوشی اش را می‌خواهیم نه رنجش را...

- وقتی کسی را دوست داریم تنها یک چیز را می‌خواهیم. عشق را، حتی به قیمت رنج!


| ایتالو کالوینو / ترجمه: مهدی سحابی |

  • پروازِ خیال ...


مگر چه می خواهم از وطن؟

جز لقمه‌ای نان و خیالی آسوده.

چه می‌‌خواهم؟

جز تکه‌ای آ‌فتاب و

بارانی که آهسته ببارد،

جز پنجره‌ای که

رو به عشق و آزادی گشوده شود،

مگر چه خواستم از وطن

که از من دریغش کردند.

آه ای میهن مغموم

وطن از پا افتاده

بدرود

بدرود...

| شیرکو بیکس |

  • پروازِ خیال ...


عشق تمام تاریخ زندگی یک زن

و تنها اپیزودی از زندگی یک مرد است!


| مادام دو استائل |

  • پروازِ خیال ...


چیزهایی در سرزمین من

همیشه بسیارند

همیشه هستند!

احزاب

فقر

و لحظه‌های جدایی...


| احمد مطر‌ / ترجمه: قاسم ساجدی |

  • پروازِ خیال ...

غمگین

۱۸
تیر


غمگینت خواهند کرد،

بسیار هم غمگین

آن وقت حتما مرا به خاطر

خواهی آورد!


| جمال ثریا / ترجمه: بهرنگ قاسمی |

  • پروازِ خیال ...


با هم که باشیم سه تاییم

من، تو و بوسه

بی هم چهار تاییم

تو با تنهایی

من با رنج 


| لطیف هلمت / ترجمه: آرش سنجابی |

  • پروازِ خیال ...

در نیزار

۰۷
تیر


در نیزار

پرنده ای اندوهگین می خواند

گویی چیزی را بیاد آورده 

که بهتر بود

فراموش کند.


| تسورا یوکی |

  • پروازِ خیال ...


از تو به آسمان شکایت خواهم برد

چگونه توانسته ای، چگونه

که در خود خلاصه کنی

تمامی زنان روی زمین را...


| نزار قبانی / ترجمه: محمد حمادی |

  • پروازِ خیال ...


اندوه؟

چگونه شناخت مرا؟!

نه گل قرمزی بر سینه گذاشته بودم

و نه با او قراری داشتم

من فقط تلاش می کردم

از آخرین اثر مردی که رفته است

رها شوم...


| مرام المصری / ترجمه: سعید هیلچی |

  • پروازِ خیال ...


با خستگی راه می‌رفتم

پشت سرم را نگاه کردم

به نظر می‌آمد که دارم با طنابی می‌کشم

تپه‌ی اندوه را با دستِ راستم

و کوه امید را با دستِ چپم


| مرام المصری |

  • پروازِ خیال ...


ای که در بَرَم نیستی

شبت چگونه گذشت؟

شباهنگام به من اندیشیدی؟

کمی آه کشیدی؟

اشک در چشمت حلقه زد،

آماده گریه شد آیا؟

زندگانیِ بی تو چه ذوقی دارد؟

غذا و سخن و هوا چه معنی دارد؟

که من در گوشه‌ی دور از این جهان

گم شده و بر باد رفته‌ام...!


| غاده السمان / ترجمه: سعید هلیچی |

  • پروازِ خیال ...

اسراف می شوی

۲۰
خرداد


در دست‌های چه کسی

اسراف می‌شوی تو

اکنون که من

به ذره ذره‌ات محتاجم؟


| ییلماز اردوغان |

  • پروازِ خیال ...


برای بار هزارم می‌گویم که دوستت دارم

چگونه می‌خواهی شرح دهم چیزی را که شرح‌دادنی نیست؟

چگونه می‌خواهی حجم اندوهم را تخمین بزنم؟

اندوهم چون کودکی‌ست...

هر روز زیباتر می‌شود و بزرگ‌تر.


بگذار به تمام زبان‌هایی که می‌دانی و نمی‌دانی بگویم

تو را دوست دارم

بگذار لغت‌نامه را زیر و رو کنم

تا واژه‌ای بیابم هم‌‌ اندازه‌ی اشتیاقم به تو...


چرا دوستت دارم؟

کشتی میان دریا، نمی‌داند چگونه آب در برش گرفته

و به یاد نمی‌آورد چگونه گرداب در همش شکسته


چرا دوستت دارم؟

گلوله‌ای که در گوشت رفته نمی‌پرسد از کجا آمده

و عذری نمی ‌خواهد.


چرا دوستت دارم؟

از من نپرس

مرا اختیاری نیست

و تو را نیز...


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...


تو دختری یا پسر؟

دلم می خواد دختر باشی و یه روز چیزایی رو که من الان حس می‌کنم حس کنی.

مادرم میگه دختر به دنیا اومدن یه بدبختی بزرگه! و من اصلاً حرفش رو قبول ندارم.

می دونم دنیای ما با دست مردا و برای مردا ساخته شده و زورگویی و استبداد تو وجودش ریشه‌های قدیمی داره.

تو قصه‌هایی که مردا برای توجیه کردن خودشون ساختن اولین موجود یه زن نیست، یه مرده به اسم آدم! بعدها سروکله ی حوا پیدا میشه تا آدم رو از تنهایی دربیاره و براش دردسر درست کنه!

تو نقاشیای دیوار کلیسا خدا یه پیرمرد ریش سفیده نه یه پیرزن موسفید!

تموم قهرمانا هم مَردن! از پرومته که آتیشو اختراع کرد تا ایکاروس که دلش می‌خواست پرواز کنه. 

با تموم این حرفا زن بودن خیلی قشنگه. چیزیه که یه شجاعت تموم نشدنی می خواد! یه جنگ که پایان نداره.

اگه دختر به دنیا بیای باید خیلی بجنگی تا بتونی بگی اگه خدایی وجود داشته باشه میشه مثل یه پیرزن موسفید یا یه دختر قشنگ نقاشیش کرد!


| نامه به کودکی که هرگز زاده نشد / اوریانا فالاچی |

  • پروازِ خیال ...

‌‌


مرا با چشمانت عاشق نشو

چه بسا از من زیباتری بیابی

مرا با قلبت عاشق شو

که قلب ها هرگز مشابه هم نیستند


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...


از من نپرس چه خبر؟

جز تو چیزی مهم نیست

چون تو شیرین ترین خبرم هستی

و گنجینه های دنیا بعد از تو

ذرات غبارند

از وقتی تو را شناختم

رویای سپیده دم و سیمای گل و رنگ درختان را به یاد ندارم

صدای دریا و نوای موج و آوای باران را به یاد ندارم

ای تقدیری که در روحِ روح خانه کرده ای و شکل زمان را ترسیم می کنی

و روزم را با تار و پود عشق می بافی

از من نپرس که چه خبر؟


| سعاد الصباح |

  • پروازِ خیال ...

سهم من

۰۱
خرداد


وقتی خدا زنان را

بین مردان قسمت کرد

و تو را به من داد،

احساس کردم

به من شراب داده و به دیگران گندم!


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...

بوسیدن دست هایت

۳۱
ارديبهشت


سرم را نه ظلم می تواند خم کند،

نه مرگ

نه ترس!

سرم فقط برای بوسیدن

دست‌های تو خم می شود.


| ناظم حکمت |

  • پروازِ خیال ...


اگر عاشق کسی دیگر شوم، دیگر همانند گذشته دلتنگ‌ات نمی‌شوم!

حتی دیگر گاه به گاه گریه هم نمی‌کنم،

در تمام جملاتی که نام تو در آنها جاری‌ست، چشمانم پُر نمی‌شود.


تقویم روزهای نیامدنت را هم دور انداخته‌ام.

کمی خسته‌ام، کمی شکسته

کمی هم نبودنت، مرا تیره کرده است.


اینکه چطور دوباره خوب خواهم شد را هنوز یاد نگرفته‌ام،

و اگر کسی حالم را بپرسد، تنها می‌گویم خوبم!


اما مضطربم

فراموش کردن تو علیرغم اینکه میلیون‌ها بار به حافظه‌ام سَر می‌زنم

و نمی‌توانم چهره‌ات را به خاطر بیاورم، من را می‌ترساند!


دیگر آمدنت را انتظار نمی‌کشم

حتی دیگر از خواسته‌ام برای آمدنت گذشته‌ام،


اینکه از حال و روزت باخبر باشم، دیگر برایم مهم نیست!

بعضی وقتها به یادت می‌افتم

با خود می‌گویم: به من چه؟ درد من برای من کافی‌ست!


آیا به نبودنت عادت کرده‌ام؟

از خیال بودنت گذشته‌ام ؟

مضطربم

اگر عاشق کسی دیگر شوم

باور کن آن روز، تا عمر دارم،

تو را هرگز نخواهم بخشید...!


| ازدمیر آصف |

  • پروازِ خیال ...


سنگی را بر سنگی دگر نهاد

نه اینکه بخواهد خانه ای بسازد

نه اینکه بخواهد شعری بسُراید

نه! 

داشت تنهایی‌اش را اندازه می‌گرفت...


| یانیس ریتسوس / ترجمه: بابک زمانی |

  • پروازِ خیال ...

حسرت ها

۰۲
ارديبهشت


بعضی‌ها انواع گیاهان را خوب می‌شناسند

برخی انواع ماهی‌ها را

من انواع جدایی‌ها را

بعضی‌ها نام ستارگان را از بر می‌دانند

من نام حسرت‌ها را..


| ناظم حکمت / ترجمه: احمد پوری |

  • پروازِ خیال ...


می خواهم تو را دوست داشته باشم

با یک فنجان چای،

یک تکه نان

یک مداد سیاه،

چند ورق کاغذ...


می خواهم تو را دوست داشته باشم

با یک پیراهن کهنه،

یک شلوار پاره پاره

دست هایی خالی،

جیب هایی سوراخ


می خواهم تو را دوست داشته باشم

درون این اتاق پنهانی،

پشت سیم خاردارهای تیز

روبروی گلوله باران های دشمن.


می خواهم تو را دوست داشته باشم

با کمی زندگی

اندکی زنده ماندن...


| انسی الحاج / ترجمه: بابک شاکر |

  • پروازِ خیال ...

هربار که...

۳۱
فروردين


هر بار که سر بر شانه ام می نهی

هنگام که غرق در طره ی موهایت می شوم

در بیشه ی گیسوانت

چونان پروانه ای سرگردان

گم می شوم و باز نمی آیم...


هر بار که دست در دستانم می گذاری

پنج انگشتم

پنج ماهیِ کوچک می شوند

می روند در ژرفای دیدگانت،

گم می شوند و باز نمی آیند...


و هنگام 

که به پیکر خود باز می گردم

آن دَم است که می بینم تنهایم وُ

تو اینجا نیستی...


| شیرکو بیکس / ترجمه: بابک زمانی |

  • پروازِ خیال ...


به یکدیگر مِهر بورزید،

اما از مِهر بند نسازید.

بگذارید که مِهر دریای مواجی باشد 

در میان دو ساحل روح های شما.


جام یکدیگر را پُر کنید،

اما از یک جام منوشید.

از نان خود به یکدیگر بدهید،

اما از یک گرده نان مخورید.


با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید 

ولی یکدیگر را تنها بگذارید 

همانگونه که 

تارهای ساز تنها هستند 

با آن که از یک نغمه 

به ارتعاش در می آیند...


| جبران خلیل جبران |

  • پروازِ خیال ...

دو نیمم کردی

۲۲
فروردين


چونان صاعقه اى بر من فرود آمدى

و دو نیمم کردى؛

نیمى که دوستت مى دارد،

و نیمى دیگر که رنج مى برد

به خاطر نیمه اى که دوستت دارد. 


| غاده السمان |

  • پروازِ خیال ...

این زن

۲۰
فروردين


این زن

هنگام که آواز می‌خواند

پرنده‌ای را به خاطرم می‌آورد

اما نه پرنده‌ای را در آواز

که پرنده‌ای را به پرواز


| فرریرا گولار / ترجمه: محسن عمادی |

  • پروازِ خیال ...

مبالغه

۱۳
فروردين


‏دوست داشتن

هنر مبالغه ست؛

اغراق کنید...


| عصمت اُوزِل |

  • پروازِ خیال ...

از یاد بردیم

۱۲
فروردين


ما را شکست خورده

ما را با اشک‌های ‌مان رها کردند 

و رفتند 

و از آن روز بود که ما

بخشیدن را از یاد بردیم...


| ناظم حکمت |

  • پروازِ خیال ...

چشمانت

۲۶
اسفند


" فی عینیکِ

خلاصةُ حُزنِ البشریَّه... "


در چشمانت 

خلاصه‌ی اندوه انسانهاست...


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...

خطر

۲۶
اسفند


خندیدن، خطر دیوانه قلمداد شدن را دارد.

گریستن، خطر احساساتی قلمداد شدن را دارد، 

ابراز احساسات، خطر برملاشدن شخصیت را دارد، 

عشق ورزیدن، خطر این را دارد که متقابلا به ما عشق نورزند!

زیستن، خطر مردن را دارد؛ تلاش کردن، خطر شکست را دارد؛

ولی با خطر نکردن، برده‌ای خواهید بود که گرفتار زنجیر قاطعیت شده است و آزادی را به اسارت داده است؛

تنها یک نفر آزاد است، آن که خطر کند... 


| ریچارد لیدر |

  • پروازِ خیال ...


ولی فایده اش چیست که انسان هی از خودش بپرسد که اگر فلان لحظه یا بهمان لحظه جور دیگری برگزار شده بود، کار به کجا می‌‌کشید؟

باید برای خودت خوش باشی.

بهترین قسمت روز شب است.

تو کار روزت را انجام داده ای. حالا پاهات را بگذار بالا و خوش باش. من اینجوری می‌بینم.

از هرکس می‌خواهی بپرس.

بهترین قسمت روز شب است...


| کازوئو ایشی گورو / ترجمه: نجف دریابندری |

  • پروازِ خیال ...

چرا نگفتم؟

۱۷
اسفند


وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست

نگفتم: عزیزم، این کار را نکن

نگفتم: برگرد، و یک بار دیگر به من فرصت بده.

وقتی پرسید دوستش دارم یا نه! رویم را برگرداندم

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم، می‌شنوم

نگفتم: عزیزم متاسفم، چون من هم مقصر بودم

نگفتم: اختلاف‌ها را کنار بگذاریم، چون تمام آن‌چه می‌خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است.

گفتم: اگر راهت را انتخاب کرده‌ای، من آن را سد نخواهم کرد...

حالا او رفته و من تمام چیزهایی را که نگفتم، می‌شنوم

او را در آغوش نگرفتم و اشک‌هایش را پاک نکردم...

نگفتم: اگر تو‌ نباشی زندگی‌ام بی‌معنی خواهد بود،

فکر می‌کردم از تمامی آن بازی‌ها خلاص خواهم شد

اما حالا...تنها کاری که می‌کنم، گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم

نگفتم: بارانی‌ات را درآر

قهوه درست می‌کنم و با هم حرف می‌زنیم

نگفتم: جاده بیرون خانه، طولانی و خلوت و بی‌انتهاست

گفتم: خدانگهدار، موفق باشی، خدا به همراهت

او رفت

و مرا تنها گذاشت

تا با تمام چیزهایی که نگفتم، زندگی کنم...


| شل سیلور استاین |

  • پروازِ خیال ...


حتی اگر هرگز

بار دیگر تو را نبینم

احتیاج دارم بدانم که جایی 

در این شهر کثیف ترسناک، 

در گوشه ای از این جهنم سیاه

تو هستی و مرا دوست داری...


| ارنستو ساباتو |

  • پروازِ خیال ...


گاهی وقت ها که آدم به گذشته نگاه می کند،

می بیند روزهایی که غمگین و عصبی و افسرده به نظر می آمد،

جزو شادترین روزهای زندگی اش بوده است!


| ژرژ سیمنون |

  • پروازِ خیال ...

بوسه ای بر سر

۱۴
اسفند


بوسه ای بر این سر بدبختی را پاک می کند

سرت را می بوسم.

بوسه ای بر این چشم بی خوابی را می برد

چشمت را می بوسم.

بوسه ای بر این لب عمیق ترین تشنگی را فرو می نشاند

لبت را می بوسم.

بوسه ای بر این سر خاطره را پاک می کند

سرت را می بوسم.


| مارینا تسوتایوا |

  • پروازِ خیال ...

او رفته بود

۱۳
اسفند


او رفته بود

و من به این باور رسیده بودم

که قوانین این کشور

به هیچ دردی نمی خورد

وقتی مهمان می تواند وقتِ رفتن

خانه را نیز با خودش ببرد!


| سعاد الصباح |

  • پروازِ خیال ...

کاش می شد...

۱۵
بهمن


کاش می‌شد نگهت دارم؛

تا روزی که

هر دو بمیریم...!


| بلندی‌های بادگیر / امیلی برونته |

  • پروازِ خیال ...

گناه

۱۴
بهمن


ما گناه را نمیبینیم

مگر آنکه زنی مرتکب آن شود!


| غاده السمان |

  • پروازِ خیال ...


به دنبال این نبود که بفهمد 

آیا این عشق دوطرفه است یا نه...

فقط می‌توانست به نقل از گوته بگوید:

" دوستت دارم. آیا به تو ربطی دارد؟ "


| ژان کوکتو |

  • پروازِ خیال ...


مرا کم دوست داشته باش

اما همیشه دوست داشته باش

این وزن آواز من است.

عشقی که گرم و شدید است

زود می سوزد و خاموش می شود.


مرا کم دوست داشته باش

اما همیشه دوست داشته باش

این وزن آواز من است...

اگر مرا بسیار دوست بداری

شاید این حس تو صادقانه نباشد

کمتر دوستم بدار تا ناگهان عشقت به پایان نرسد. من به کم هم قانعم...

اگر عشق تو اندک و کم اما صادقانه باشد من راضی ام. دوستی پایدار و همیشگی از هر چیزی بالاتر است.


مرا کم دوست داشته باش

اما همیشه دوست داشته باش

این وزن آواز من است...

بگو تا زمانی که زنده ای دوستم داری

و من نیز تمام عشق خود را به تو پیشکش می کنم و تا زمانی که زندگی باقی است هرگز تو را فریب نمی دهم.


مرا کم دوست داشته باش

اما همیشه دوست داشته باش

این وزن آواز من است.

عشق پایدار٬ لطیف و ملایم است و در طول عمر ثابت قدم.

با تلاش صادقانه چنین عشقی به من هدیه کن و من با جان خود از آن نگهداری خواهم کرد.

عشق صادقانه پایدار و همیشگی است.


مرا کم دوست داشته باش

اما همیشه دوست داشته باش

همان گونه که وزن زندگی است.


| کریستوفر مارلو |

  • پروازِ خیال ...


محبوبِ من!

مثل شادی نباش که می‌گذرد و پنهان می‌شود

مثل غم باش و با من بمان.


| غاده السمان |

  • پروازِ خیال ...


از من شعر می‌خواهی

شعری پر از تشبیه و استعاره

ببخش عشق‌ من

در خورجینم هیچ چیز شبیه به زیبایی تو ندارم...


| ایلماز اردوغان / ترجمه: سیامک تقی زاده |

  • پروازِ خیال ...

فصل گریه

۱۹
دی


فصلی‌ست بین پاییز و زمستان

من نام آن را می‌گذارم

فصلِ گریه،

فصلی که جان به آسمان نزدیک می‌گردد!


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...


من فقط دلم می‌خواست 

توی تاریکی در بغلش بخوابم

و به صدای بارون گوش بدم. 

الان هردومون داریم

بارونِ به این خوبی رو تلف می‌کنیم...


خداحافظ گاری کوپر / رومن گاری |

  • پروازِ خیال ...

او و من

۱۷
دی


اگر مرا تحت فشار بگذارید 

که بگویم چرا او را دوست می‌داشتم

چیزی نمی‌توانم بگویم

جز اینکه

او، او بود و من، من...


| میشل دومونتی |

  • پروازِ خیال ...


تو

نه دوری تا انتظارت کشم

و نه نزدیکی تا دیدارت کنم

و نه از آن منی تا قلبم آرام گیرد

و نه من محروم از توام

تا فراموشت کنم

تو در میانه‌ی همه چیزی...


| محمود درویش |

  • پروازِ خیال ...


بر روی صندلی خواهم نشست

سیگاری خواهم کشید

به میخ هایی فکر خواهم کرد

که روزی به این دیوار کوبیدیم

و به آن چیزهایی که هرگز به میخ ها نیاویختم 

قاب عکسی

که تو در آن باشی

و آینه ای

که من در آن!


| یانیس ریتسوس |

  • پروازِ خیال ...


اما مگر قانون این نبود

که هر آنچه دیر می آید،

عاقبت روزی به خانه ی ما خواهد رسید؟

عادت کرده ایم

به نداشتن ها

و شاید به اندوه...

آری

تو عشق بودی

این را از رفتنت فهمیدم...


| جمال ثریا |


  • پروازِ خیال ...


" و لأنّک تحبنی فأن العالم صار اکبر

و السماء أوسع

و البحر اکثر زرقة

و العصافیر اکثر حریة

و أنا ألف ألف مرة أجمل... "


و از آن روی که مرا دوست داری

جهان بزرگ‌تر شد

و آسمان گسترده‌تر شد

و دریا نیلگون‌تر شد

و گنجشکان آزادتر شدند

و من هزار هزار بار زیباتر شدم...


| سعاد الصباح |

  • پروازِ خیال ...


به رغمِ خویش

مقصود من از خدا تویی

در آغوش گرفتن تمام دوست‌داشتنی‌ها

و باقی، تاسی است که می‌ریزند...


با دستان تو همراه می‌شوم

لبانت را می‌بوسم

هر جا که باشی لمست می‌کنم

و باقی، همه پنداری است


| لویی آراگون |

  • پروازِ خیال ...


چه می شد اگر خدا

آن که خورشید را

چون سیب درخشانی در میانه‌ی آسمان جا داد،

آن که رودخانه ها را به رقص در آورد

و کوه ها را بر افراشت،

چه می شد اگر او، حتی به شوخی

مرا و تو را عوض می کرد

مرا کمتر شیفته

تو را زیبا کمتر

 

| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...


منصفانه نیست کسی که این‌گونه قلبت را در هم شکسته است،

هنوز این همه زیبا و خیره کننده باشد

و صورتش تنها چیزی باشد که

بیش از هر چیزی در دنیا دوست داری ببینی...


| ادی السید / ترجمه: زهرا طراوتی |

  • پروازِ خیال ...


هرگز به دستش ساعت نمی‌بست

روزی از او پرسیدم

پس چگونه است سر ساعت به وعده می‌آیی؟

گفت: ساعت را از خورشید می‌پرسم

پرسیدم: روزهای بارانی چه‌طور؟

گفت: روزهای بارانی همه ساعت‌ها ساعت عشق است!

راست می‌گفت

یادم آمد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود.


| واهه آرمن |

  • پروازِ خیال ...


اگر نتوانم با تو قهوه بنوشم

قهوه‌خانه‌ها به چه کار می‌آیند؟

و اگر نتوانم بی هدف با تو پرسه بزنم

خیابان‌ها به چه کار می‌آیند؟

و اگر نتوانم بی هراس نامت را در گلو بگردانم

کلمات به چه کار می‌آیند؟

و اگر نتوانم فریاد بزنم

 «دوستت دارم»

دهانم به چه کار می‌آید؟


| سعاد الصباح |

  • پروازِ خیال ...


رسیدیم به بهترین فصل سال

‏به درختانى که برگ‌شان زرد شده؛

‏به پاییز که اندوه‌ست

‏و به اندوه که منم.


| ‏اُزدمیر آصف |

  • پروازِ خیال ...

نقطه ضعف ها

۰۹
آبان


اکثر موجودات،

همیشه به خاطر نقطه ضعف هایشان، توی دردسر می افتند.

مگس ها، چیزهای چسبناک را خیلی دوست دارند.

شب پره ها، شعله را

و آدمها، عشق را...


| هربر لوپوریه |

  • پروازِ خیال ...


ازمیان تمام چیزهایی که دیده‌ام

تنها تویی که می‌خواهم به دیدنش ادامه دهم 

از میان تمام چیزهایی که لمس کرده‌ام 

تنها تویی که می‌خواهم به لمس کردنش ادامه دهم.

خنده‌ی نارنج طعمت را دوست دارم.

چه باید کنم ای عشق؟

هیچ خبرم نیست که رسم عاشقی چگونه بوده است 

هیچ نمی‌دانم عشق‌های دیگر چه سان‌اند؟

من با نگاه کردن به تو

با عشق ورزیدن به تو زنده‌ام.

عاشق بودن، ذاتِ من است


| پابلو نرودا / ترجمه: بابک زمانی |

  • پروازِ خیال ...


چنان تنهایی وحشتناکی حس می کردم

که خیال خودکشی به سرم زد

تنها چیزی که جلویم را گرفت

این فکر بود که

من در مرگ تنهاتر از زندگی خواهم بود.


| ژان پل ساتر |

  • پروازِ خیال ...


إن عدد النساء اللاتی یقتلهن الحزن
أکثر من عدد الرجال الذین تقتلهم الحرب.


زنان کُشته شده از اندوه

فراوان‌تر از مردان کُشته شده در جنگند...


| انیس منصور |

  • پروازِ خیال ...


می‌گویی باران را دوست دارم،

اما وقتی باران می‌بارد چتر به دست می‌گیری!

می‌گویی آفتاب را دوست دارم،

اما زیر نور خورشید به دنبال سایه می‌گردی...!

می‌گویی باد را دوست دارم،

اما وقتی باد می‌وزد پنجره را می‌بندی...!

حالادریاب وحشت مرا وقتی میگویی دوستت دارم!


| باب مارلی |

  • پروازِ خیال ...


_ أحضنی و کأنی سأموت غداً

+ و ماذا عن الغد؟

_ أحضنی و کاننی عدتُ


 _ مرا جوری در آغوش بگیر که انگار فردا می‌میرم.

+ و فردا چطور؟

_ جوری در آغوشم بگیر که انگار از مرگ بازگشته‌ام.


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...


امشب

غمگینانه ترین سطرها را

می نویسم:

دوستش داشتم و

او نیز

گاهی، دوستم می داشت!


| پابلو نرودا |

  • پروازِ خیال ...

استثنایی

۰۷
مهر


بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد 

این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم

و بیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد

این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر!؟

زنی بی نظیر چون تو

به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد

به عشق های استثنایی

و اشک‌های استثنایی...

بیشترین چیزی که درباره «زبان» آزارم می دهد

این است که برای گفتن از تو، ناقص است

و «نویسندگی» هم نمی تواند تو را بنویسد!

تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی

و واژه های من چون اسب‌های خسته بر ارتفاعات تو له له می زنند

و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست

مشکل از تو نیست!

مشکل از حروف الفباست

که تنها بیست و هشت حرف دارد

و از این رو برای بیان گستره ی زنانگی تو ناتوان است!

بیشترین چیزی که درباره گذشته ام باتو آزارم می دهد

این است که با تو به روش بیدپای فیلسوف برخورد کردم

نه به شیوه ی رامبو، زوربا، ون گوگ و دیک الجن و دیگر جنونمندان

با تو مثل استاد دانشگاهی برخورد کردم 

که می ترسد دانشجوی زیبایش را دوست بدارد

مبادا جایگاهش مخدوش شود!

برای همین عذرخواهی می کنم از تو

برای همه ی شعرهای صوفیانه ای که به گوشت خواندم

روزهایی که تر و تازه پیشم می آمدی و مثل جوانه گندم و ماهی بودی

از تو به نیابت از ابن فارض، مولانای رومی و ابن عربی پوزش می خواهم...

اعتراف می کنم

تو زنی استثنایی بودی

و نادانی من نیز استثنایی بود!


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...


مرا تنگ در آغوش بگیر 

و ببوس.

بوسه‌ای طولانی 

حالا ببوس مرا  

که فردا دیر است 

زندگی همین لحظه‌ست  

همه‌چیز از جریان خواهد ایستاد   

از گرما، از سرما 

منجمد می‌شود، خاموش می‌شود 

هوا کم می‌آورد  

اگر تو، به بوسیدنم خاتمه دهی

گمان کنم خاموش مرده باشم.


| ژاک پره‌ور |

  • پروازِ خیال ...


ورتر: برایم شعری بخوان که حالم را خوب کند.

شارلوت: در آغوشت می‌گیرم،

این شعری است که دوست دارم برایت بخوانم... 


| رنجهای ورتر جوان / یوهان ولفگانگ گوته |

  • پروازِ خیال ...


" أحببتک وکأنک آخر أحبّتی على وجه الأرض

وعذّبتنی و کأنّنی آخر أعدائک على وجه الأرض... "

تو را دوست داشتم،

چنان که گویی تو

آخرین عزیزانِ من

بر رویِ زمینی...

و تو رنجم دادی،

چنان که گویی من

آخرین دشمنانِ تو 

بر روی زمینم...!


| غاده السمان |

  • پروازِ خیال ...


می‌خواهی از راز قدرتمندی من باخبر شوی؟

هیچ‌کس 

هیچ‌وقت 

مرا واقعاً دوست نداشت...!


| غاده السمان |

  • پروازِ خیال ...

عشق از دست رفته

۱۱
شهریور


عشق از دست رفته هنوز هم عشق است.

فقط شکلش عوض می‌شود، همین.

دیگر نمی‌توانی لبخند عشقت را ببینی یا برایش غذا ببری یا موهایش را نوازش کنی و یا با او برقصی.

اما وقتی این حس‌ها ضعیف می‌شوند، حس‌های دیگر قدرت می‌یابند. خاطرات.

خاطرات شریکت می‌‌شوند.

تو آن را غذا می‌دهی. بغلش می‌کنی. با آن می‌رقصی.

زندگی باید به پایان برسد ولی عشق نه. 


| میچ آلبوم / ترجمه: صدیقه ابراهیمی |

  • پروازِ خیال ...

ابدی

۱۰
شهریور


عهد بستی 

آنچه بین ماست ابدیست 

یادم رفت که بپرسم آیا 

عشق را می گویی 

یا رنج را...؟


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...

عشق یعنی...

۰۸
شهریور


عشق یعنی

سرزنشت کنم و ملامتم کنی

به خاطر خطاهای کوچک 

‏و ببخشمت و ببخشی‌ام

‏به خاطر خطاهای بزرگ


| محمود درویش |

  • پروازِ خیال ...


وقتی که

با تو به رقص برمی خیزم

پاهایم

سنبله های گندم می شوند

و گیسوانم

طولانی ترین رودخانه ی جهان


| سعاد الصباح |

  • پروازِ خیال ...

امیدواری

۰۴
شهریور


دل ما همیشه شکسته است

اما امیدواری

هیچوقت از جیب چپ پیراهنمان 

کم نشد...


| ناظم حکمت |

  • پروازِ خیال ...


تو بانوی غمهای عمیقی

شعرهای غمگین

کلمات جانگداز

با چشمانت می توان عزاداری کرد

باگیسوانت لباس سیاهی برای همیشه پوشید

با دستانت جام زهر نوشید

تو بانوی تاریخ منی

یک تاریخ تلخ

یک تاریخ سیاه


| محمود درویش / ترجمه: بابک شاکر |

  • پروازِ خیال ...

جدایی همین است!

۰۲
شهریور


اینکه با تو باشم

و با من باشی

و با هم نباشیم؛

جدایی همین است.

اینکه یک خانه ما را در بر بگیرد،

اما یک ستاره ما را در خود جای ندهد،

جدایی همین است.

اینکه قلبم اتاقی باشد خاموش کننده صداها

با دیوارهای مضاعف

و تو آن را به چشم نبینی،

جدایی همین است.


| غاده السمان |

  • پروازِ خیال ...


+ معلوم است تو دیگر مرا دوست نداری.

- چطور می‌توانی این حرف را بزنی؟ چرا؟

- چون که غصه می‌خوری.

وقتی کسی را دوست داشته باشی، هرگز غمگین نمی‌شوی...!


| تربیت اروپایی / رومن گاری |

  • پروازِ خیال ...


نمی دانستم که نامه های عاشقانه

ممکن است به بمبهای ساعتی تبدیل شوند

و اگر به آنها دست بزنم

منفجر می شوند

نمی دانستم که عبارتهای عاشقانه

ممکن است به گیوتینی تبدیل شوند

نمی دانستم که انسان

با خواندن نامه عاشقانه

می تواند زندگی کند

و اگر دوباره آنها را بخواند

ممکن است بمیرد...


| سعاد الصباح |

  • پروازِ خیال ...


زندگی تو،

زندگی توست؛

مگذار در مَحبس تاریکِ تسلیم بماند.

در نظاره باش

در نظاره ی روزن ها...

تردید نکن که نوری هست

شاید چندان نباشد که گفته ­اند...

امّا آنقدر هست

که از پس تاریکی ­ات برآید

در نظاره باش...

خدایان، همیشه در تدارک مجال هایی برای تواَند

آن ها را بشناس و دریاب !

نمی توانی از پس مرگ برآیی

امّا تا زنده ­ای، با زندگی ات

می توانی بارها و بارها مرگ را زمین بزنی،

و هر چه در این کار خبره ­تر شوی

نور بیشتری نصیبت خواهد شد...

زندگی تو،

متعلّق به « تو » ست ! 

تو بی نظیری

و خدایان در انتظار سرشار کردن تواَند...


| چارلز بوکوفسکی |

  • پروازِ خیال ...


کوشیدم تو را به آخر دنیا تبعید کنم

چمدا‌‌‌نهایت را آماده کردم

برایت بلیط سفر خریدم

در اولین ردیف کشتی برایت جا رزرو کردم

وقتی کشتی حرکت کرد

اشک در چشمانم حلقه زد

تازه فهمیدم در اسکله‌ام

تازه فهمیدم آنکه به تبعید می‌رود 

منم

نه تو... 


| سعاد الصباح |

  • پروازِ خیال ...

من و تو

۱۶
مرداد


اگر قلبِ من

چشمان تو را نمی‌پرستید

اکنون "سبز" را چه کسی می‌فهمید؟

اگر از نرمیِ گوش‌هایت نمی‌نوشتم

اکنون گوشواره‌ها

چه‌سان از لاله‌ی گوش‌ها آویزان بودند؟

اگر نامت را در زمین نمی‌کاشتم

آنگاه هیچ باغ گل سرخی وجود می‌داشت هرگز؟

اگر قلبم برای تو اشک نمی‌ریخت

زمین هرگز چشمه و دریا و رودخانه ای داشت اینک؟

اگر دوستت نمی‌داشتم

کسی عشق را می‌شناخت آیا؟

اگر ما

اگر من و تو

یک دیگر را عاشق نبودیم

چه کس می‌فهمید

وصال چیست

جدایی کدام است؟


| لطیف هلمت / ترجمه: بابک زمانی |

  • پروازِ خیال ...


زندگی یعنی

از هر چیزی 

مقداری به جا می‌ماند...

دانه‌های قهوه در شیشه،

چند سیگار در پاکت،

و کمی درد در آدمی.


| تورگوت اویار |

  • پروازِ خیال ...


دوستت دارم

ای پاره‌ای از من

ای تمام من

ستاره‌ی پیشانی‌ام


دوستت دارم

پهناورتر از هر گستره

دورتر از هر امتداد

پاک‌تر از هر اعتراف

شدیدتر از باران مصیبت


دوستت دارم

و می‌دانم

که رهسپاری به سویت را نمی‌توانم

اگرچه به سویت می‌آیم


قلب تو

راه مستقیم من است

که به سویش در حرکتم

می‌آیم

اگرچه مرگ من و مرگ تو در این باشد


دوستت دارم

تا تمام خستگی‌ها را تبعید کنم

و با تو تمام سختی‌های بُرنده‌ی راه را به مبارزه فراخوانم

که من

پرنده‌ی یتیم عشق را

که خوابی سنگین داشت

بیدار کرده ام...


| ریتا عوده / ترجمه: بابک شاکر |

  • پروازِ خیال ...


دلم را که مرور میکنم

تمام آن از آن توست... 

فقط نقطه ای از آن خودم، 

روی آن نقطه هم

میخ میکوبم

و قاب عکس تو را می آویزم.


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...

زیر و رو

۱۳
مرداد


در مقابل تغییراتی که خداوند 

در مسیرت قرار می‌دهد؛

به جای مقاومت تسلیم باش! 

بگذار زندگی نه بر خلاف تو،

که همراهت جاری شود

نگران نباش که،

«زندگی‌ام زیر و رو می‌شود...!» 

از کجا می‌دانی زیر زندگی‌ات،

بهتر از روی آن نباشد...؟!


| الیف شافاک |

  • پروازِ خیال ...

" دلتنگم "

۱۲
مرداد


" دلتنگم "

گفتنی هایم

همین قدر کوتاه اند

و همین قدر عمیق !


| جمال ثریا |

  • پروازِ خیال ...


گفتند:

چه سان است عشق تو؛

تویی که پیکرت برف است وُ

اویی که چشمش آفتاب؟

گفتم:

عشق من

آب شدن در پیشگاه اوست؛

پیوسته

پی در پی

بی پایان


| کژال ابراهیم خدر / ترجمه: بابک زمانی |

  • پروازِ خیال ...


- به من بگو ببینم او را چگونه دوست داری؟

+نلی، این چه سوال احمقانه ایست؟ همان طوری که دیگران همدیگر را دوست دارند .

-نه، این جواب قانع کننده ای نبود. جواب حسابی بده‌.

+من زمین زیر پاهای او و هوایی که استنشاق می‌کند دوست دارم.

هر چیز را که دست می‌زند و هر سخنی را که بر زبان می‌آورد دوست دارم.

نگاه‌هایش را، تمام حرکاتش را و خودش را هر طور که هست و همان طور که هست تمام و کمال دوست دارم.

حالا این دلیل کافی است یا نه؟


| بلندیهای بادگیر / امیلی برونته |

  • پروازِ خیال ...

خوابیده ای

۰۸
مرداد


یک روز بر گونه این مملکت

یک بوسه

و بالای سرش

یک یادداشت می گذارم

و می روم :

" آنچنان زیبا خوابیده ای که دلم نیامد بیدارت کنم... "


| عزیز نسین |

  • پروازِ خیال ...


عمرم را سپری کردم 

در حالی که در دستی قلم و در دست دیگر کفن داشتم 

در دستی کلاشینکف و در دست دیگرم گل سرخ بود

در دستی گذرنامه و حافظه‌ام را 

و در دستی دیگر بلیت هواپیما و آرزوهایم را برداشتم 

اینک، می‌خواهم همه این چیزها را به دریا بریزم 

و با دو دست 

تو را در آغوش کشم 


| رقص با جغد / غاده السمان |

  • پروازِ خیال ...


بگو دوستم‌ داری‌ تا زیباتر شوم 

بگو دوستم‌ داری‌ تا انگشتانم از طلا شوند 

و ماه‌ از پیشانی‌ام بتابد 


بگو دوستم‌ داری‌ تا زیر و رو شوم 

تبدیل‌ شوم به‌ خوشه‌ای‌ گندم‌ یا یک نخل

بگو! دل دل نکن ...


بگو دوستم‌ داری‌ تا به‌ قدیسی‌ بدل شوم 

بگو دوستم‌ داری‌ تا از کتاب شعرم‌ کتاب مقدس بسازی‌ 

تقویم‌ را واژگون‌ می‌کنم‌

و فصل‌ها را جابه‌جا می‌کنم‌ اگر تو بخواهی‌

 

بگو دوستم‌ داری‌ تا شعرهایم‌ بجوشند

و واژگانم‌ الهی‌ شوند

عاشقم‌ باش‌ تا با اسب‌ به‌ فتح‌ِ خورشید بروم‌ 

دل دل نکن‌ 

این‌ تنها فرصت من‌ است‌ تا بیاموزم‌

و بیافرینم!


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...


برایت رویاهایى آرزو مى کنم تمام نشدنى

و آرزوهایى پر شور

که از میانشان چند تایى برآورده شود

برایت آرزو می کنم که فراموش کنى

چیزهایى را که باید فراموش کنى

برایت شوق آرزو مى کنم

آرامش آرزو مى کنم

برایت آرزو مى کنم که با پرواز پرندگان بیدار شوى

و یا با خنده ى کودکان

برایت آرزو مى کنم که دوام بیاورى

در رکود، بى تفاوتى و ناپاکى روزگار

مهمتر از همه

آرزو مى کنم که خودت باشى...


| ژاک پرل / ترجمه: نفیسه نواب پور |

  • پروازِ خیال ...


می خواهم بمیرم!

می خواهم یک میلیارد بار بمیرم

و در جهانی برخیزم

که همسایگان یکدیگر را بشناسند.

و مردم،

همه رنگ ها را دوست بدارند.

می خواهم در جهانی برخیزم

که عشق به قیمت لبخند باشد.

مردان نَمیرند،

زنان نگریند،

و همه ی کودکان، پدران خود را بشناسند.

عدالت باغی باشد،

که مردم در آن سیب های یکسان بخورند

و یکسان بمیرند.

می خواهم یک میلیارد بار بمیرم و در جهانی برخیزم،

که هیچ انسانی، بیش از یک بار نمیرد!


| ژاک پره ور / ترجمه: احمد شاملو |

  • پروازِ خیال ...


روزی که به مردی برخوردی

که یاخته های تنت را به شعر بدل کند،

و با پیچش موهایت شعر بسازد،

روزی که به مردی برخوردی،

که قادرت کند مثل من

با شعر حمام کنی،

سرمه بکشی،

و موهایت را شانه کنی،

آن روز می‌گویم، تردید نکن!

با او برو؛

مهم نیست مال من باشی یا او 

مهم این است مال شعر باشی...


| نزار قبانی |

  • پروازِ خیال ...


کوچک بودن بسیار زیباست 

درست مثل لب‌های تو 

و از آن زیباتر

چهار لب شرمگین

بر روی هم 


آری دوستت دارم 

چنان با احتیاط

مثل «شاید»

چنان باورنکردی

مثل «آری»

و چنان طولانی

مثل «تا چه پیش آید»

پیش از آن که شب 

بر سرانگشتانم 

به سرانجام برسد. 


| هرمان دکونیک / ترجمه: نیلوفر شریفی |

  • پروازِ خیال ...