کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

آخرین مطالب

۸۲۳ مطلب با موضوع «شاعران مرد» ثبت شده است


زمان زیادی می خواهم

برای فراموش کردن تو

اما فقط یک ثانیه می خواهم

تا به یاد بیاورم

پاییز پارسال

بیست و هشتم آبان ماه

رنگ سنجاق به موهایت

سبز بود


| محمد برقعی |

  • پروازِ خیال ...

بهشت

۲۸
دی


اما براى آن کسى

که عاشقانه دوستش داشت،

بهشت

همانجا بود که کنار هم بودند...


| سیدمحمد مرکبیان |

  • پروازِ خیال ...


حاصل خیره در آیینه شدن ها آیا

دو برابر شدن غصه ی تنهایی نیست؟


| فاضل نظری |

  • پروازِ خیال ...

چمدانت

۲۱
دی


از چمدانت بیش از خودت گلایه دارم

آنقدر بزرگ بود

که همه روز های خوبم را بردی

آنقدر کوچک بود

که همه خاطراتت را جا گذاشتی...


| پدرام مسافری |

  • پروازِ خیال ...


طفلی به نام ِ شادی، دیری ست گم شده ست

با چشم های روشنِ براق

با گیسویی بلند، بتِ بالای آرزو

هر کس از او نشانی دارد

ما را کند خبر

این هم نشانِ ما:

یک سو خلیجِ فارس

سوی دگر، خزر...!


| محمدرضا شفیعی کدکنی |

  • پروازِ خیال ...


صورتت شعر است و هر یک تار زلفت مصرعی

شعر را یک مصرع پیچیده زیبا می کند...


| ماشالله دهدشتی |

  • پروازِ خیال ...


گُلِ محمدیِ من، مَپرس حالِ مرا

به غم دُچار چنانم، که غم دُچارِ من است!


| فاضل نظری |

  • پروازِ خیال ...


گوشی را بردار

و در نهایت بی اهمیتی مرا بگیر

ببین هنوز دلت مرا می خواهد؟

هنوز انتظارم برایت شیرین است؟

به قدر چند بوق کوتاه صبر کن

من دارم صدایی را پس از 

یک عمر گریه صاف می کنم!


| محمد برقعی |

  • پروازِ خیال ...


ماجرای من و تو، باور باورها نیست

ماجرایی است که در حافظه‌ی دنیا نیست 

 

نه دروغیم نه رویا نه خیالیم نه وهم

ذات عشقیم که در آینه‌ ها پیدا نیست


تو گمی درمن و من درتو گمم، باورکن

جز در این شعر نشان و اثری از ما نیست


شب که آرام‌تر از پلک تو را می‌بندم

با دلم طاقت دیدار تو، تافردا نیست


من و تو ساحل و دریای همیم، اما نه!

ساحل این قدر که در فاصله با دریا نیست...


| محمدعلی بهمنی |

  • پروازِ خیال ...


اگر پادشاه بودم

خنده ات را سرود ملی می کردم،

تا سربازانی جسور داشته باشم،

و مردمانی مست،

من دیوانه ام...


| محسن فریدونی |

  • پروازِ خیال ...


خشت بر خشت زوایای جهان گردیدم!

منزلی امن‌ تر از گوشه‌ ی تنهایی نیست...


| طالب آملی |

  • پروازِ خیال ...


بعد از تو

خندیدن را فراموش نکرده ام

اما دلم برای اشک هایم

در کنار تو تنگ شده...


| پدرام مسافری |

  • پروازِ خیال ...


اندوه عزیز

دوستت دارم

مثل آن درخت

ولی ببین

آن درخت که همانجا ایستاده

و من دوستش دارم 

نیامده در قلبم بنشیند

ریشه بدواند 

برای همیشه بماند


| سینا به منش |

  • پروازِ خیال ...

خوشحالی

۰۵
دی


دیروز وقتی کنارت بودم

احساس پرنده ای را داشتم که در کنار آدم ها

امنیتی وصف ناپذیر داشت!

احساس گلی را که چیده نشد

و جاماند از گلفروشی ها و گلدان های بلورین

حس می کردم درختی خوشبختم

که جاده، دیگر از او عبور نخواهد کرد

و گاه خودم را رودی آزاد می دیدم

بی هیچ  سد و معبری...


دیروز وقتی کنارت بودم 

چون جشنِ روزهایِ استقلال،

احساس شادمانی می کردم!

چون بزرگداشت سربازی ملی، احساس غرور

و طالع ام به شکلی ستودنی 

داشت رقم می خورد 

  

چه خوب که یافتمت

دیروز احساس آدمی را داشتم 

که حالا،  آدمیان را دوست دارد

و عشق بی آنکه بفهمم 

اندوه و تنهایی ام را

سرزنش کنان

به دور دست ها فرستاده بود.


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...


آمیزه ی سرشت منی تو، فرمان سرنوشت منی تو

جبری و در مقابله با تو، دل حق اختیار ندارد...


| حسین منزوی |

  • پروازِ خیال ...


دوست دارم رک بگویم

بوسه های محکمتری می خواهم

خوب که نوشیدیم

وقتی به موهای پریشان ات رسیدم

بوسه ی داغ و محکم می خواهم

و هیجانِ رقصی که فریاد بزند:

ما همدیگر را دوست داریم...

دیگر بهتر از این نمی توانم دردم را بگویم،

تو که خوب ترینی!

من بوسه های محکم می خواهم...


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...

فراق

۰۲
دی


لحظه وصل به یک چشم زدن میگذرد

این فراق است که هر ثانیه اش یکسال است


| محمد شیخی |

  • پروازِ خیال ...

زمستان

۰۱
دی


به تکرار یک فصل دائم رسیدم

زمستان

زمستان

زمستان

زمستان


| علیرضا آذر |

  • پروازِ خیال ...


زمستان سختی پیش روست...

خوب میدانم؛  

و این بوسه های گرم

"مبادا"یی ست

برای"روز"های سردتر

که روی پیشانی ات 

ذخیره میکنم !


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...

طول یلدا

۳۰
آذر


طول موهایت شبیه طول یلدا می شود

هر زمانی گیره را از موی خود وا می کنی


| مسعود محمدپور |

  • پروازِ خیال ...


برایم آفتابگردانی پست کن

در پاکتی مهر و موم

تا روشنی در میان راه هدر نرود!

آدرس همان همیشگی ست

و " من النور الی الظلمات..." را

تمام پستچی ها بلدند!


بیش از آنچه فکر کنی تاریکم

و هر چه به پاهایم نگاه می کنم

چیزی نمی بینم...

دست هایم را نمی بینم

خودم را نمی بینم

و چشم هام گذرگاهی مرزی ست

تا محموله ی نور

به مقصدش برسد


برایم آفتابگردانی پست کن

همراه با کمی بوته های یاس

و اطلسی البته!

من تاریکم عزیزم

گوشت و پوست و استخوانم

با پاییز عجین شده است

و نور و عطر و رنگ از آن توست!


به پستچی ها اعتماد کن

و با گل هایی که گفتم

کمی از زیبایی ات را درون پاکت بریز


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...

آوارم

۲۵
آذر


بی تو آوارم و بر خویش فرو ریخته ام

ای همه سقف و ستون و همه آبادی من


| حسین منزوی |

  • پروازِ خیال ...


گفتم مگر ز رفتن غایب شوی ز چشمم

آن نیستی که رفتی آنی که در ضمیری


| سعدی |

  • پروازِ خیال ...


کاش برخیزم و چون شعله

برقصم در باد

تا ببینی که دلِ سوخته،

آنی دارد...

گَردِ خاکسترِ این رقص،

ببخشم بر باد

وَه که این مُرده به عشقِ تو،

چه جانی دارد...


| علی حدیدی |

  • پروازِ خیال ...


مثل دیوانگی ریزش پاییز رسیدی

اتفاقی که نشستم، سر آن میز رسیدی

ننشستی،

فقط از دور تماشا کردی

ناگهان چشم من افتاد به چشمت،

همه جا سبز که نه،

زرد که نه،

آبی شد...

شکل این منظره

جذاب ترین صحنه ی مهتابی شد

تو اگر ماه نبودی

تو اگر خوش قدم و محکم و خودخواه نبودی

دلم عاشق می شد...؟


| نیما رودینی |

  • پروازِ خیال ...


درخت که می شوم

تو پاییزی !

کشتی که می شوم

تو بی نهایت طوفانها !

تفنگت را بردار

و راحت حرفت را بزن


| گروس عبدالملکیان |

  • پروازِ خیال ...


در عطر فروشی ها

در گل فروشی ها و کتاب فروشی ها

و هر جا که نشانی از درختان و گل هاست...

ناخودآگاه می گریم!


تو را بسان سبزینه ها

دوست دارم

بسان رُستن به وقت رستگاری

و باران

که می تواند طراوتی دو چندان را

به زیبایی ات بیافزاید!


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...

وای همه

۱۲
آذر


گر با دگران به ز منی وای به من

ور با همه کس همچو منی وای همه


| ابوسعد ابوالخیر |

  • پروازِ خیال ...


گفته بودم زیباتر از تمام ستارگانی هستی

که سینمای جهان کشف کرده است

حالا هزار سال نوری دور شده از من

و هزار بار زیباتر.

حتی از آدمک برفی

شال و کلاهی بر جا می ماند و هویج کبودی بر چمن زرد،

اما به یادگار از تو

نمانده در این خانه هیچ

جز سرمای قلب یخ زده ات.

آسمان و هر چه آبی ِ دیگر

اگر چشمان تو نیست

رنگ هدر رفته است

بر بوم روزهای حرام شده

چه رنگها که هدر رفتند

و تو نشدند.


| عباس صفاری |

  • پروازِ خیال ...


باد با رقصیدن از پیراهنت رد می شود

آب سرمست است وقتی از تنت رد می شود

 

من که دورم از تو اما خوش به حال هر نسیم

وقتی از گل های سرخ دامنت رد می شود

 

| اصغر عظیمی مهر |

  • پروازِ خیال ...


هیچ چیز به اندازه تنهایی

غم انگیز نیست

تنهایی نام بیهوده ی زندگی است

وقتی بیداری خسته و غمگینی

وقتی میخوابی کابوس می بینی

وقتی تنهایی سردت می شود

انگار برف

روی استخوان شانه هایت نشسته باشد


تنهایی

جهنم نامتعارفی است

جهنمی با آتش سرد

میان شعله ها از سرما یخ میزنی


تنهایی هول آور است

پر از ظلمت و ناشناختگی

مثل خانه ای متروک در حاشیه جنگل

عبور نسیمی از لابلای علف ها

می تواند از ترس دیوانه ات کند


وقتی تنهایی

به همه چیز و همه کس پناه می بری

پخش می شوی در کوچه و خیابان

به جاهایی می روی که نباید بروی

به آدم هایی سلام می کنی که نباید

تنهایی درنگ در سنگ است

حرف زدن از یاد آدم می رود


| رسول یونان |

  • پروازِ خیال ...


سر به سر، طومار زلفت، شرح احوال من است

مو به مو فهمیده ام این مصرع پیچیده را..


| نجیب کاشانی |

  • پروازِ خیال ...


خوش اقبالی‌ ست ،

پنجره‌ای که رو به صدای باران

باز می‌شود...

گاهی آدمی

باید یادِ گریه‌هایش بیفتد...


|‌ سید محمد مرکبیان |

  • پروازِ خیال ...

اشک

۰۶
آذر


در وصالت اشک شوق و در فراقت اشک غم

پشت و روی سکه ی من هر دو یک تصویر داشت


| ماشاالله دهدشتی |

  • پروازِ خیال ...


داشت برایم شعر میخواند

که پریدم میان یکی از مصرع ها و گفتم:

بوسه دارید؟

ابروهایش را گره زد و با لبخند نگاهم کرد!

تکرار کردم شما بوسه دارید!؟

از آن بوسه ها که انتها ندارند!

که دوستت دارم هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی!

از آن بوسه ها که دهانم را طوری پر کند

از گوشه ی لبهایم بچکد روی لباسم؛

گل کند،شکوفه بزند،بهار برسد!

از آن بوسه ها که تا ماه ها لبهایم را بچشم و با لبخند بگویم چقدر شیرینی!

خندید...

خندید و با چشم های بسته نگاهم کرد!

خندید و با لب بسته دیوانه خطابم کرد!

بلند گفت: دوستت دارم مجنون جان!

و من از خوشی میان شعری که میخواند

قافیه در قافیه،ردیف شدم!

زندگی انگار این بود؛

دو مصرع،کنار هم،یک شاه بیت!

با طعم بوسه!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


چو قناری به قفس ؟ یا چو پرستو به سفر؟

هیچ...من چو یک کبوتر، نه رهایم، نه اسیر


| فاضل نظری |

  • پروازِ خیال ...

فرار

۰۲
آذر


نفرین به جنگ

که عادتمان داد

با شنیدن هر صدای غیر منتظره‌ ای

تا می‌توانیم فرار کنیم

هر صدایی

حتی

صدای قلبی که

با دیدن تو

به تپش افتاد...


| مهدی باجلان |

  • پروازِ خیال ...


چه خیال است، که دیوانه و شیدا نشویم؟

بوی مُشکیم، محال است که رسوا نشویم

عشق، ما را، پی کاری به جهان آورده است

ادب این است، که مشغول تماشا نشویم...


| صائب تبریزی |

  • پروازِ خیال ...

جنگ نرم

۰۱
آذر


جنگ نرم

یعنی

دونفر سر این که کدام آن یکی را

بیشتر دوست دارد

به جان هم بیفتند.


| رسول ادهمی |

  • پروازِ خیال ...

سهم طبیعت

۳۰
آبان


نسیم از گیسوانت رد شد و باران تو را بوسید

طبیعت سهم خود را از تماشای تو می گیرد


| فاضل نظری |

  • پروازِ خیال ...


خورشید برای من

ساعت هفت غروب طلوع می کند

آن هم از پشت میز یک کافه

یعنی وقتی تو را می بینم...

روز من از حضور تو شروع می شود

شب من از غیبت تو...

کاری کن

روزهایم بلند باشند

من از شب ها می ترسم...!


| رسول یونان |

  • پروازِ خیال ...


نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت 

پرده‌ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت 


 کنج تنهایی ما را به خیالی خوش کرد 

خواب خورشید به چشم شب یلدا زد و رفت 


درد بی عشقی ما دید و دریغش آمد 

آتش شوق درین جان شکیبا زد و رفت


خرمن سوخته‌ی ما به چه کارش می‌خورد 

که چو برق آمد و در خشک و تر ما زد و رفت 


رفت و از گریه‌ی توفانی‌ام اندیشه نکرد 

چه دلی داشت خدایا که به دریا زد و رفت 


 بُوَد آیا که ز دیوانه‌ی خود یاد کند

 آن که زنجیر به پای دل شیدا زد و رفت 


 سایه آن چشم سیه با تو چه می‌گفت که دوش

 عقل فریاد برآورد و به صحرا زد و رفت


| هوشنگ ابتهاج |

  • پروازِ خیال ...


گفتی چه کسی؟ درچه خیالی؟ به کجایی؟ 

بی‌تاب توأم ،محو توأم ،خانه‌ خرابم


| بیدل دهلوی |

  • پروازِ خیال ...


ای که گفتی جان بِده تا باشدَت آرام جان

جان به غمهایش سپردم نیست آرامم هنوز...


| حافظ |

  • پروازِ خیال ...


ببین چقدر نزدیک تواَم

به اندازه چند گام شاید

به قدر فاصله ی عبور دو تن از کنار هم

و گم شدن صدایی در صدای دیگر!

جایی که مرز، دیگر هوا نیست

آمیختن است در هم

که تنفس دو آدمی در هم می آمیزد

جبهه ای سرد و گرم در هم می آمیزد

رعد و باران و آدم ها در هم می آمیزد


محبوب من!

ببین چقدر نزدیک تواَم

ببینمت اگر

ببینی ام اگر

کداممان بارانیم

کداممان...

رعدی که خواهد زد و رفت؟!


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...


از حباب نفسم می فهمم

چیزی از من ته دریا مانده

مثل جا ماندن قلاب در آب؛

بدنم در بدنت جا مانده...


| احسان افشاری |

  • پروازِ خیال ...


این چه دردی ست که ای عشق به ما بخشیدی؟

این چه دردی ست هم از مرگ هم از "جان" دوریم...


| محمد عزیزی |

  • پروازِ خیال ...


تا وقتى که ازم دورى همینم

یه دیوونه، یکى که زخم خورده

کسى که زندگیشو گریه کرده

کسى که زندگیشو آب بُرده


بهت گفتم برى نابود مى شم

مى دونستى و از من دل بریدى

نمى دونم از این راهى که رفتى

به اون چیزى که مى گفتى؛ رسیدى!


مى دونستى ولى چیزى نگفتى

مى دونستى ولى مغرور بودى

همون اندازه که وابسته بودم

همون اندازه از من دور بودى...


هنوزم فکرِ ﺗو اینجا باهامه

فقط با فکر ﺗو آروم مى شم

نمى میمیرم ولى هر روز دارم

به مرگ و زندگى محکوم مى شم


شبامو با خیالِ ﺗو مى خوابم

همه روزامو پاىِ ﺗو مى شینم

ﺗو مى دونى تمومِ زندگیمى

تا وقتى که ازم دورى همینم...


| احمد امیرخلیلی |

  • پروازِ خیال ...

دست هایش

۰۹
آبان


دست هاش 

دو اسب مادیانِ رمیده از گله،

دو قوی زیبای مغرور 

دو کبوتر سفید

که جلد بام هیچکسی نبودند!

دست هاش

که می توانست

به پرنده ای که در مشتم پنهان بود!

پرواز را بیاموزد...


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...

یار

۰۸
آبان


مرا تُرکی است مشکین موی و نسرین بوی و سیمین بر

سُها لب، مشتری غبغب، هلال ابروی و مَه پیکر


چو گردد رام و گیرد جام و بخشد کام و تابد رخ

بُوَد گلبیز و حالت خیز و سِحْر انگیز و غارتگر


دهانش تنگ و قلبش سنگ و صلحش جنگ و مِهرش کین

به قد تیر و به مو قیر و به رخ شیر و به لب شِکّر


چه بر ایوان، چه در میدان، چه با مستان، چه در بستان

نشیند تُرْش و گوید تلخ و آرد شور و سازد شرّ


چو آید رقص و دزدد ساق و گردد دور، نشناسم؛

ترنج از شَست و شَست از دست و دست از پا و پا از سر!


| جیحون یزدی |

  • پروازِ خیال ...

زلف پریشان

۰۷
آبان


بیان کردم حدیث دوری و شرح شبِ هجران

پریشان کرد زلف و گفت: از زلفم پریشان تر؟


| قصاب کاشانی |

  • پروازِ خیال ...


گاهی زود می رسم 

مثل وقتی که به دنیا آمدم

گاهی اما خیلی دیر

مثل حالا که عاشق تو شدم در این سن و سال

من همیشه برای شادی ها دیر می رسم

و همیشه برای بیچارگی ها زود

و آنوقت یا همه چیز به پایان رسیده است

و یا هیچ چیزی هنوز شروع نشده است


من در گامی از زندگی هستم

که بسیار زود است برای مردن

وبسیار دیراست برای عاشق شدن

من بازهم دیر کرده ام


مرا ببخش محبوب من

من بر لبه عشق هستم

اما مرگ به من نزدیکتر است.


| عزیز نسین / ترجمه: رسول یونان |

  • پروازِ خیال ...

تو را خواهم

۰۵
آبان


تو را خواهم، تو را خواهم، تو را، تو

چرا آخر نمی خواهی مرا تو؟

تو با من بی منی ، وین دردِ من نیست

تو با من بی منی، من با تو بی تو


| اسماعیل خویی |

  • پروازِ خیال ...


هیچ تناقضی در حرف هایم نیست

وقتی همزمان هم می گویم برو هم بیا

یا وقتی می گویم بله و بعد می گویم نه

چه کسی می تواند بفهمد:

"نیمی از من دوستت دارد

و نیمه ی دیگر رنج می برد"


ساده لوح بودم که فکر می کردم می توانم بگذرم

همیشه آن نیمه ی اول برنده می شود:

وقتی می گویم: "حق با توست"

دقیقا یعنی دوستت دارم

یعنی جز دوست داشتن ات چیزی برایم مهم نیست


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...


غروب‌ها برایت چای بیاورم

هی ببوسمت

شب‌ها برایت شعر و داستان بخوانم

موهایت را ببافم

نوازشت کنم

ناخن‌هایت را لاک بزنم

نازت را بکشم

برایت غذاهای خوشمزه درست کنم

کولت کنم

بخندانمت 

هِی ببوسمت

هر روز...

می‌بینی چقدر دیوانه‌ای که نمی‌آیی...؟


| فرشید فرهادی |

  • پروازِ خیال ...

بى ‌تو

۲۶
مهر


خودم‌ را بى ‌تو دلخوش ‌می کنم ‌جانا به‌ هر نوعی

گَهى ‌با اشکِ جانفرسا، گَهى ‌لبخندِ مصنوعی


| هوشنگ ابتهاج |

  • پروازِ خیال ...


بیا لباس هم باشیم و

دکمه دکمه روی تن هم بوسه بدوزیم

دلم می خواهد

دست من در آستین تو باشد

دست تو در آستین من

طوری که عطر تنمان گیج شود

و آغوش ، نفهمد چه کسی 

آن یکی را بیشتر از آن یکی دوست دارد

راستش را بخواهی

من از این جنس سردرگمی ها

که نمی دانی تار عاشق تر است یا پود، خوشم می آید


| رسول ادهمی |

  • پروازِ خیال ...


ناز کنی نظر کنی، قهر کنی ستم کنی

گر که جفا گر که وفا، از تو حذر نمیشود

داغ که دارد این دلم، داغ تو و خیال تو

بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمیشود


| مولانای جان |

  • پروازِ خیال ...


برق رفته بود

از تاریکی استفاده کردم

تا جای خودم را با تو عوض کنم

صبح،

نان تازه خواهی خرید

و مرا دوست خواهی داشت...


| کیانوش خانمحمدی |

  • پروازِ خیال ...


میبینی!

از "تو" زیباتر است

از "تو" عاشق تر

از "تو" صادق تر حتی!


مشکل از من است که جز تو

زنی دیگر...

صرفا زنی دیگرست

نه بیشتر...


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...

کوته

۱۴
مهر


گفتمش کوته مکن گیسو که این عمر من است

گفت کوته بهتر آن عمری که بر مو بسته است!! 


| حسین بیضایی |

  • پروازِ خیال ...


باران گرفته است کنارِ نبودنت...

باران گرفته است همان جا که نیستی!

تکرار میکنم که کمی بیشتر بمان...

تکرار میکنی که نباید بایستی!


از خاطراتِ گرمِ تنت دور میشوم...

از خنده های مثلِ منت دور میشوم...

از روز های بد شدنت دور میشوم...

نزدیک میشوم به شبی که گریستی!


پاییز پشتِ خنده ی مان داد میکشد!

دستِ مرا خیالِ تو در باد میکشد...

در من...کسی شبیه تو فریاد میکشد:

حالا کجای شهر و در آغوش کیستی؟!


بغضت گرفته گوشه ی جایی که خالی است...

بغضت گرفته در بغلی که خیالی است...

بغضت گرفته...بوی کسی این حوالی است!

با بغض میروی و نباید بایستی...


| محمد فروهر |

  • پروازِ خیال ...

وطنم

۱۳
مهر


به من گفت

در آنچه برایم خواهی نوشت زین پس

"محبوبم" را بردار

"زن" را بردار

"زیباییِ زن" را هم

"دوستت دارم" را بردار

"گنجشک، ماه، گل ها، باد، درخت و هر آنچه که همواره بوده است" را بردار

"جادویِ واژه ها" را بردار

"تعاریف کلیشه ای" را بردار

و مرا چون خدایانی که می پرستند

چون چیزهایی که فراموش نخواهند شد

که واحد اند و بی جایگزین...

خلاصه و جاودانه بنویس

برایش نوشتم:

"وطنم"


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...


+منو نگاه کن...قهری؟

_قهرم

+خودتو زدی به اون راه؟

_خودمو زدم به اون راه.... اما میدونی...

+آره میدونم

_چیو؟

+که خودتو به هر راهی بزنی ختم میشه به من...

_خودمو به هر راهی میزنم ختم میشه به تو...مشخصا به چشمات!

+بگو شب بخیر خوابم ببره

_نمیگم

+چرا؟

+بیدار بمونی

_چرا؟

+چون من خوابم نمیاد

_بیدار میمونیم

+بیدار میمونیم

.

.

"خوابیدن در آغوشِ یار خیلی کِیف میدهد اما بیدار ماندن پا به پای دلبری که خوابش نمیبرد

دل ضعفه ای ست که جان در جانِ آدم نمیگذارد!

اینکه از خوابت بزنی و او با دیدن تو فکر کند تمام دنیا بی خواب شده اند

حالی ست لاتوصیف!

خب طبق قانون سوم نیوتون هر عملی عکس العملی دارد!

وقتی یار لب نزدیک می آورد

بوسیدن وظیفه میشود!

و هنگامی که آغوش باز میکند

چاره ای جز بغل کردن نمی ماند...

و اگر که بیخواب شود

راهی جز بیدار ماندن نیست...."


| علی سلطانی |

  • پروازِ خیال ...


لحظه ی وصل رسیده ست خدا رحم کند

نفس روضه بریده ست خدا رحم کند


تویی آن شاپرکِ ناز که بین راهت

دشمنت تار ، تنیده ست خدا رحم کند


ادب و رحم و جوانمردی و اینگونه صفات

دور از این قومِ دریده ست خدا رحم کند


وسط خطبه ی تو کاش دگر هو نکشند

رنگ عباس پریده ست خدا رحم کند


مادرش داد علی را ببری آب دهی

حرمله نقشه کشیده ست خدا رحم کند


از همین لحظه که هنگام خداحافظی است

قامت عمه خمیده ست خدا رحم کند


از تو آقا چه بگویم که نرنجد مادر

صحبت از رٱس بریده ست خدا رحم کند


| کاظم بهمنی |

  • پروازِ خیال ...


ناگهان ولوله شد صف شکنی پیدا شد

شاه با هیبت بی خویشتنی پیدا شد


"آسمان بار امانت نتوانست کشید"

ناگهان زآتش و خون شیرزنی پیدا شد


هر طرف رفت از آن چشمه ی خونی جوشید

هر کجا روی نمود اهرمنی پیدا شد


کودکی بر سر خود دست نوازش می خواست

دستی افتاده جدا از بدنی پیدا شد


و شهادت که سراغ از ملک الموت گرفت

ملک مویه کن موی کنی پیدا شد


خون هفتاد و دو ملت به زمین ریخته بود

آسمان پل زد و بیت الحزنی پیدا شد


این چه بیت الحزنی بود که یعقوب نداشت

این که از هر طرفش پیرهنی پیدا شد


اشک را طاقت این قصه ی جانسوز نبود

چلچراغی علمی سینه زنی پیدا شد


شرح این واقعه را محتشمی می بایست

هر طرف کنگره ای انجمنی پیدا شد


| بهمن بنی هاشمی |

  • پروازِ خیال ...


بخواب محبوبم

بخواب و اندوه شب را به من بسپار!

از اختران تابناک

گوشواره های خوشه ای شکل،

از قرص ماه 

نگینی برای سینه ریز،

از تکه ابرها

شالی گرم و حریرگونه

و از سیاهی شب

سُرمه دانی برایت خواهم ساخت

تا بامدادان که برخاستی

زیبایی ات

چیز بیشتری به روشنی روز بیافزاید.


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...


دوست داشتنِ تو

کشف یک قاره است، بی نقشه

سفر به آمازون است، بی اسلحه

رفتن به سیبری ست، بی پوست خرس.

دوست داشتن تو

عبور از رود نیل است بی قایق

نبرد در جنگ نُرماندی ست، بی سنگر

بودن در خط استواست، بی آب، بی غذا.


دوست داشتن تو

باز کردن شیر گاز است، به هنگام خواب

پریدن از پنجره ی طبقه ی پنجم یک خانه.

دوست داشتن تو

دوئل است، بی آنکه بدانی رقیبت زودتر برگشته.


دوست داشتن تو

تیغ است

گذشتن از میدان مین.

دوست داشتن تو

قوطیِ کبریت

بطری بنزین

یک بسته ی بزرگ قرص.


دوست داشتن تو

خطرناک است

کُشنده است

جان فرساست.


بگذار جور دیگری برایت بگویم؛

دوست داشتن تو

عبور یک اتوبوس از دره است، بی چراغ

بالا رفتن از صخره است، بی طناب.

دوست داشتن تو

گذشتن از مرز کشوری بیگانه است

بی آنکه حواسم به سرجوخه ها باشد

به برجک های دیدبانی

به تفنگ هایی که درست

پشت جمجمه ام را نشانه رفته اند


| بابک زمانی |

  • پروازِ خیال ...


ساده بودیم و سخت بر ما رفت

خوب بودیم و زندگی بد شد

آنکه باید به دادمان برسد

آمد و از کنارمان رد شد

هیچ کس واقعا ً نمی داند

آخر داستان چه خواهد شد!


صبح تا عصر کار و کار و کار

لذت درد در فراموشی

به کسی که نبوده زنگ زدن

گریه ات با صدای خاموشی

غصّه ی آخرین خداحافظ

حسرت اوّلین هماغوشی


از هرآنچه که هست بیزاری

از هرآنچه که نیست دلگیری

از زبان و زمان گریخته ای

مثل دیوانه های زنجیری

همه ی دلخوشیت یک چیز است:

اینکه پایان قصّه می میری...


| سید مهدی موسوی |

  • پروازِ خیال ...


از سر عادت نیست

که وقتی میروی

تا دم در همراهی ات میکنم

و بعد تا آخرین چشم انداز

تا جایی که سر میچرخانی

لبخند می زنی

مبهوت رفتنت می شوم باز

آخر چیزی از دلم کنده می شود

که می خواهم با چشمهام نگهش دارم

لعنت به رفتنت که قشنگ می روی!


از سر عادت نیست

که هیچوقت باهات خداحافظی نمی کنم

عشق من!

رفتنت همیشه یعنی برگشتن


از سر عادت نیست

که وقتی برمی گردی

حتی موهای سرم میخندد

هیچ چیزی دل انگیزتر از برگشتنت نیست

نارنجی! تو که نمی دانی

وقتی برمی گردی

دنیا پشت سرت بی رنگ می شود


| عباس معروفی |

  • پروازِ خیال ...

یاد تو را

۰۵
مهر


گرچه تو دوری از برم، همره خویش می برم

شب همه شب به بسترم یاد تو را، به جای تو


| حسین منزوی |

  • پروازِ خیال ...


تو را به رسم خویش دوستت دارم

آرام و سربزیر و فروتن

چو بیدی مجنون

که بادهای آوار را


تو را به رسم خویش دوستت دارم

صبور و گرم و صمیمی

چو خورشید صبحگاهی

که نرمینه ی سحر را


تو را دوست دارم

به رسم سبزینه ها

به رسم دیرینه ی انتظار...

به رسم خزه ای سمج

که آغوش سخت سنگ را


دوستت دارم

تو را به رسم نامی عشق

تو را بسان خویش دوستت دارم

بسان جاری رود

که بیکران آبی دریا را


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...


عشق ویرانگر او در دلم اردو زده است

هرچه من قلب هدف را نزدم، او زده است


بیستون بود دلم...عشق چه آورده سرش

که به ارگ بم ویران شده پهلو زده است؟


مو پریشان به شکار آمد و بعد از آن روز

من پریشانم و او گیره به گیسو زده است


دامنش دامنه های سبلان است...چقدر

طعم شیرین لبش طعنه به کندو زده است


مثل مغرورترین کافر دنیا که دلش

از کَفَش رفته و حتی به خدا رو زده است


ناخدایی شده ام خسته که بعد از طوفان

تا دم مرگ دعا خوانده و پارو زده است


تا دم از مرگ زدم گفت: "دعا کن برسی!"

لعنتی باز فقط حرف دو پهلو زده است!


| عبدالمهدی نوری |

  • پروازِ خیال ...

صدای تو

۰۳
مهر


پاییز...

یک نوار کاست قدیمی است 

که یک طرفش 

با صدای باران پر شده 

یک طرفش با صدای تو...


| جلال حاجی زاده |

  • پروازِ خیال ...


و این همه

زیبایی و غم...

تقصیر تو نیست...

به مادرت "پاییز"

رفته ای


 | حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...


ای جانِ جانِ جانم تو جانِ جانِ جانی

بیرون ز جانِ جان چیست؟ آنی و بیش از آنی


| عطار نیشابوری |

  • پروازِ خیال ...


پشت خرمن‌ های گندم،

لای بازوهای بید

آفتابِ زرد کم کم رو نهفت

بر سر گیسوی گندم زارها،

بوسه‌ی بدرود تابستان شکفت...


از تو بود،

ای چشمه‌ی جوشان تابستانِ گرم

گر به هر سو خوشه‌ها جوشید و خرمن‌ ها رسید

از تو بود،

از گرمی آغوش تو هر گلی خندید و هر برگی دمید...


این همه شهد و شکر،

از سینه‌ی پر شور توست

در دل ذرات هستی نور توست

مستی ما از طلایی خوشه‌ ی انگور توست،

راستی را

بوسه‌ی تو، بوسه ی بدرود بود...؟

بسته شد آغوش تابستان

خدایا،زود بود....


| فریدون مشیری |

  • پروازِ خیال ...

دوست می‌ دارم

۳۰
شهریور


من دلم را که می تپد با تو

ــ گرچه گمراه ــ دوست می‌ دارم

با تو معدود خنده هایم را

ــ گرچه کوتاه ــ دوست می‌ دارم


چشم خود را که دیده بود تو را

دست خود را که چیده بود تو را

پای خود را که مدتی شده بود

با تو همراه، دوست می‌ دارم


هر کسی را که دارد از تو نشان

همه را فارغ از زمان و مکان

مثل عکس عروسی ات که در آن

شده ای ماه، دوست می‌ دارم


غصه را در پی رمیدن تو

گریه را در پس ندیدن تو

لحظه ای را که بعد دیدن تو

می کشم آه...دوست می‌ دارم


یادم آمد...غزل که می گفتم

دوست می‌داشتی و می‌خواندی

به همین خاطر است شعرم را

گاه و بی‌گاه دوست می‌ دارم


تو عیار محبتم شده ای

دوستت دوست، دشمنت دشمن.

هرکسی را که دوستت دارد

ناخودآگاه دوست می‌ دارم...


| مهدی شهابی |

  • پروازِ خیال ...


قهوه‌ات را بنوش!

روزنامه‌ات را ورق بزن!


در ستون ادبی،

کسی برایت شعر تازه‌ ای گفته‌ است


در صفحه‌ی حوادث

کسی خودش را با عکس تو

به دست رود سپرده‌ است


و در ورقی دیگر

سیاست‌مداران جهان

فتنه‌ی چشمان تو را

پشت تیترهای درشت بی‌خاصیت، پنهان کرده‌اند

 

اما تو،

قهوه‌ات را بنوش!

به جواب چهارحرفی جدولت فکر کن!

به پیامبری که صدایی خوش داشت و

ستاره‌اش در آسمان تو بی‌فروغ بود


| داوود جهانوند |

  • پروازِ خیال ...


بالاخره تو باید

معشوقه ی دلخواهِ من باشی!

زیبایی، مایحتاج یک زن است

گاهی به آب و دانه نیازمندم

گاهی به زن...

اما عزیزم!

چرا مردها

بعد از ملاقات با معشوقه ی سابق شان

احساس پیری می کنند؟


| ادریس بختیاری |

  • پروازِ خیال ...

بیم فروریختن

۲۸
شهریور


بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است

مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


| فاضل نظری |

  • پروازِ خیال ...


«من» در تنم گم است ، تن در تلاطم است

در من ، تمام من ، سو تفاهم است !

من خواب دیده ام ، در خواب مرده ام

از خواب می پرم ، این مرگ چندم است؟!


| رضا افشاری |

  • پروازِ خیال ...


انتظاری ندارم 

که با رژی سرخ رنگ...

قلبت را رو آینه ی اتاق خواب بکشی؛

یادداشت زیبایی روی یخچال بچسبانی؛

یا با دست هات که چشمانم را از پشت گرفته اند

و بسته ای که روبانی بنفش دارد...

غافلگیرم کنی؛


"دوستت دارم"

شکل های گوناگونی دارد

و کافی ست یک صبح 

مرد غمگینی را که روزی کاخ آروزهایت بود...

با بوسه بیدار کنی


باور کن عزیزم 

چشم هایش عطر نان تازه میگیرد

و با گونه های سرخ 

تمام مسیر خانه تا محل کار را

با گنجشکها حرف میزند


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...

عریانی

۲۶
شهریور


برهنه می آییم

برهنه می بوسیم

برهنه می میریم

با این همه عریانی

هنوز 

قلب هیچ کس پیدا نیست.


| یاور مهدی پور |

  • پروازِ خیال ...


موهای خسته شانه ها را دوست دارند!

دیوانه ها دیوانه ها را دوست دارند


صیاد اگر باشی غزل بانوی زیبا

مرغانِ چون من دانه ها را دوست دارند


یک  جفت چشمِ منتظر در خانه باشد

مردان عاشق خانه ها را دوست دارند


چیزی بگو حرفی بزن شیرین زبانم

کم حرف ها پُرچانه ها رادوست دارند!


من گریه دارم گریه..میل شانه ام هست!

چشمان گریان شانه ها را دوست دارند


من شمع بودم سوختم پای تو ای گل

گُل ها ولی پروانه ها را دوست دارند


رحمی به حالِ مادرم کن عاشقم باش

چون مادران دردانه ها را دوست دارند!


تنها نذاری قلبِ تنها مانده ام را 

تا جغدها ویرانه ها را دوست دارند


با دانه ای برگشت اما تف به طوفان

می میرد...آن ها لانه ها رادوست دارند...


| محمود فروتن |

  • پروازِ خیال ...


برایم شعر بفرست

حتی شعرهایی که عاشقان دیگرت

برای تو می گویند...

می خواهم بدانم

دیگران که دچار تو میشوند

تا کجای شعر پیش میروند

تا کجای عشق

تا کجای جاده ای که من

در انتهای آن ایستاده ام!


| افشین یداللهی |

  • پروازِ خیال ...


نام کوچکم،

مرگ است

نام خانوادگیم 

عشق...

به نامهای مستعار رویا و زندگی هم

آوازه ای دارم،


زنی آمده بود به دیدارم

که چهار نام داشت،

تا مردی را وسوسه کند!

که نامش تنهایی بود.


| منوچهر آتشی |

  • پروازِ خیال ...

قَسَم

۲۱
شهریور


باید که عشق را به ستیزش قسم دهی

این تیغ را به قسمت تیزش قسم دهی


حافظ! قسم به شاخ نباتت نمی خورم

سخت است مرد را به عزیزش قسم دهی


| سید سعید صاحب علم |

  • پروازِ خیال ...


اگر باید زخمی داشته باشم که نوازشم کنی

بگو تا تمام دلم را شرحه شرحه کنم

زخم‌ ها زیبایند

و زیباتر آن‌ که تیغ را هم تو فرود آورده باشی...


تیغت سِحر است

نوازشت معجزه

و لبخندت تنظیفی از فواره‌‌ی نور

و تیمار داری‌‌ ات کرشمه‌ ای میان زخم و مرهم


عشق و زخم از یک تبارند

اگر خویشاوندیم یا نه

من سراپا همه زخمم

تو سراپا همه انگشت نوازش باش


| حسین منزوی |

  • پروازِ خیال ...


"دوستت دارم"

در زبان مردان شکل های مختلفی دارد

بعضی ها با یک شاخه گل

بعضی ها با یک چشمک در یک مهمانی شلوغ

برخی با بوسه ای آتشین در نیمه های شب

عده ای با گفتن:

"خانم، آستینم را تا میزنی؟"

اما

فقط تعداد اندکی از آنها بجای گفتن دوستت دارم، 

برای معشوقه شان شعر می سرایند!

با این تفاوت که می خواهند

تمام دنیا از این دوست داشتن باخبر شوند!


| فریبرز پور شفیع |

  • پروازِ خیال ...

غدیر است

۱۸
شهریور


اَکمَلتُ لَکُم دینکم این دست امیر است

تاریخ نگاران بنویسید غدیر است


| سید سعید صاحب علم |


* عیدتون مبارک دوستانِ جان :) *

  • پروازِ خیال ...

الهه ی ناز

۱۶
شهریور


ناز نفس و صدای هر ساز تویی!

منظور همه از « پر پرواز» تویی!

عمری ست که تصنیف تو را میشنویم!

من مطمئنم «الهه ی ناز» تویی!


| اصغر عظیمی مهر |

  • پروازِ خیال ...

جنگ های بزرگ

۱۶
شهریور


به من گفت:

به خاطر بسپار

نام کسانی را که با آن ها جنگیده ای

و بگو با کدام اسلحه

زیباتر خواهی جنگید


به او گفتم:

من برای جنگ های کوچک

تفنگ را انتخاب می کنم

و برای جنگ های بزرگ

زن را...


| مهدی اشرفی |

  • پروازِ خیال ...

کاش نزدیک بودى

۰۹
شهریور


تو آنسوى دریاها زندگى میکنى،

سمتِ دیگر باران 

دورتر از ابرهاى مسافرِ دلگیر !

که به آرامى بر گونه هاى پنجره ات

دست مى کشند و دور مى شوند...

تو را دوست دارم اما

مى دانم این دوست داشتن بى فایده ست،

کاش نزدیک بودى

بقدرى نزدیک

که اندوهِ ندیدن ات را مى شد

تا دربِ خانه ات گریست....


| بهرنگ قاسمی |

  • پروازِ خیال ...

لباس بلند بپوش

۰۹
شهریور


لباس بلند بپوش

لباس بلندی که 

از دور آمدنت را نزدیک تر 

نشان بدهد...


| حسن شیردل |

  • پروازِ خیال ...

رقصیدیم

۰۷
شهریور


کنار هم غزل خوردیم و با خودکار رقصیدیم

هوا رفتیم و مثل ابر ِدر شلوار رقصیدیم


هوا بد بود...روی چشم هامان دود پاشیدند

هوا تاریک شد، در آتش سیگار رقصیدیم


به ما گفتند:ممنوع است،ممنوع است،ممنوع است!

به ما گفتند ممنوع است...با اصرار رقصیدیم!


زمین خوردیم و روی خاک،صدها پا عقب رفتیم

زمین خوردیم و در تاریخ صدها بار رقصیدیم


فعولن فع...تتن تن...فاعلاتُن...دُم تکان دادیم

عقب رفتیم و دراین بحر ناهموار رقصیدیم


تکان خوردیم در نُت های قرمز رنگ یاسایی

مغول خندید... روی دامن اُترار رقصیدیم


بخارا شعله می شد، خون نیشابور نی می زد

عقب رفتیم و روی نیزه ی تاتار رقصیدیم


عقب رفتیم:اسکندر میان صور، دف می زد

عقب رفتیم و بین آتش و دیوار رقصیدیم


عقب رفتیم:ما را قرمطی خواندند، افتادیم...

خلیفه سکه می انداخت، در دربار رقصیدیم


خلیفه دست می زد...ماعجم بودیم، کم بودیم

کنار دجله روی خنجر مختار رقصیدیم


غذا خوردیم و با محمود افغان آشتی کردیم

به حکم باد روی پرچم افشار رقصیدیم


دوباره چشم های لطفعلی خان را درآوردیم

ته فنجان، میان قهوه ی قاجار رقصیدیم


به ما گفتند: مفعولن! به ما گفتند: مفعولن!

و ما هربار افتادیم...

ما هربار رقصیدیم...

.

جلو رفتیم ...تن هامان میان تُنگ جا می شد

پریدیم و نوک منقار ماهیخوار رقصیدیم


میان خون و گِل مارا شبیه گربه رقصاندند

هوا کم بود...درحلقوم بوتیمار رقصیدیم


برای شادمانیِ فلان سلطان غزل خواندیم!

برای میهمانیِ فلان سردار رقصیدیم!


طناب سربه داران را تکان دادیم با لبخند

کلاغانی شدیم و روی چوب دار رقصیدیم


مترسک های غمگینی شدیم و درکنار هم

برای شادی چشمان گندمزار رقصیدیم...


| حامد ابراهیم پور |

  • پروازِ خیال ...

زنگ انشاء

۲۶
مرداد


دوباره زنگ انشاء

و چند موضوع کلیشه ای

ولی تو برای من

از هر سوژه ای تازه تری


"علم بهتر است یا ثروت "

شروع می کنم به خواندنِ تو

معلم از توی پنجره ی حیاط

دورِ دور...

به جوانی اش فکر می کند

همکلاسی ها زیر لب شعر می خوانند

و انگار هر بار تکه ای از تو

دارد سهم خاطرات کسی می شود

ترسی تمام جانم را می گیرد

نکند بین پول و سواد

دیگر نشود تو را انتخاب کرد ...!   


" تابستان امسال را چگونه گذراندید "

اجازه آقا...

سرد بود سرد

آنقدر که برفی نِشست روی دوستت دارم های نگفته ام

تنهایی اَم ذات الریه گرفت

و جای نبودنش هنوز درد می کند


" می خواهید در آینده چکاره شوید "

کارهای بزرگی توی سرم هست

شاید بخاطر بی بی خلبان شدم 

و یا دکتر و مهندسی که مامان پُز اَم را بدهد 

ملوان یا راننده ی کامیون

رفتگری زحمت کش

و یا شاید استاد دانشگاه شدم

ولی این ها که شغل نیست

دل مشغولی است

اجازه آقا...

_ دوستش دارم و می خواهم تا آخر عمر همین کاره بمانم _


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...


محبوبم!

چو ایام قدیم

میخواستم نامه ای برایت پست کنم

معطر به چند بنفشه و بابونه ی خشک!

فرقی نخواهد کرد که کاغذ را

چگونه در دست بگیری

انگشتانت را خواهم بوسید

چرا که سطر به سطر آن را بوسیده ام.


گفتند دیگر اینجا نیست

از خانه ای که میشناختی

از کوچه ای که با درختان بهارنارنج نشان کرده بودی

از محله ای که بارها قدم زده ای

گفتند دیگر اینجا نیست

او به جای خوشبخت تری رفته است

به خانه ای بزرگتر

و کوچه و محله ای در بالای شهر


می خواستم نامه ای برایت پست کنم

مزین به واژه هایی که از تو معنا می گرفت

حرف ها، کلمات و جملات را تو ساخته ای

زبان اختراع توست

اگر نه لال بودم پیش از تو

و زبان مادری

تنها توانسته بود مرا از گرسنگی و تشنگی و خستگی رهایی بخشد!


می خواستم نامه ای برایت پست کنم

به خانه ای که آدرسش را نمیدانم

کوچه ای که آن را نمیشناسم

محله ای نا آشنا

و اگر بر فرض محالات روزی بدستت رسد

معشوق ات

قبل از تو آنرا بخواند

و عشق و نامه و واژه هایم

به سرنوشت شوم روزگارم دچار شود.


| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...

زلفِ سیاهش

۲۲
مرداد


به دیده حسرتش داریم و دَر دل هُرم آهش را

خدا از ما نگیرد سایه ی زلفِ سیاهش را... 


| حامد عسکری |

  • پروازِ خیال ...

تو شنبه ها

۲۲
مرداد


ﻧﻪ ﺷﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﻼﻝ ﺍﻧﮕﯿﺰ

ﻧﻪ ﺳﻪﺷﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ ﺳﻨﮕﯿﻦ

ﻧﻪ ﺟﻤﻌﻪ ﻫﺎﯼ ﮐﺴﻞ ﻭ ﺩﻟﮕﯿﺮ

ﻧﻪ ﺣﺘﯽ ﭘﻨﺞﺷﻨﺒﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ !

ﺍﺯ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻫﻔﺘﻪ

ﻣﻦ ‏« ﺗﻮﺷﻨﺒﻪ ‏» ﻫﺎ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ !!

ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﻢ...


| فریبرز علی نژاد |

  • پروازِ خیال ...