کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مهدیه لطیفی» ثبت شده است


یکی باید چشم های آدم را دوست داشته باشد،

و یکی باید صدای آدم را دوست داشته باشد

و یکی دست هایش را

و یکی لبخندهایش را

و یکی باید آن طرز قدم برداشتنِ آدم را

و یکی باید آن طرز سر خم کردنش را...

یکی باید آن طرز کوله پشتی بر کتف انداختن آدم را دوست داشته باشد،

و یکی عطرش را...

یکی باید آن طرز سلام کردن آدم را،

و یکی باید آغوش آدم را

و یکی باید آن بوسه های بی هوا را،

و یکی باید چشم های آدم را، نه؛ چشم ها را که گفته بودم،

یکی باید نگاه های آدم را دوست داشته باشد

و همه ی اینها باید یک نفر باشند؛ فقط یک نفر...


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


پیش آمده هیچ وقت

پیشانی ات بلند باشد

بختت بلند تر؟

و مردی بلند بلند

بگوید "دوستت دارم"!؟

باید پیش آمده باشد

تا خیال نکنی زن بودنت

بر بادهای بیابان شده شاید

پیش آمده باید باشد

تا انتقام خودت را از خودت نگیری

و به خوردِ خودت ندهی بیخود

که چه بهتر که "می توانم زن تنهای مستقلی باشم"!

و هیچ زنی پای این دروغ را امضا نمی کند

مگر آنکه پیش نیامده باشد!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


دروغ گفتن هم حدى دارد

راستش،

عاشق نشده ام هرگز...

مزه شکلات مى دهد؟

یا گریه؟

یا دلشوره هاى مدام؟


| مهدیه لطیفى |

  • پروازِ خیال ...


دیوانه نمی گوید دوستت دارم

دیوانه می رود تمام دوست داشتن را

به هر جان کندنی 

جمع می کند از هر دری

می زند زیر بغل

می ریزد پای کسی که...

قرار نیست بفهمد دوستش دارد!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

می بوسیدمت

۰۶
خرداد


دلتنگی اگر واگیر داشت 

می بوسیدمت...


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


ما دیر به دنیا آمده ایم

که زود به زود خسته می شویم

قدیم ها دنیا روی دور تند نبود

قدیم ها می شد عاشق شوی..

خیر نبینی...

سال ها بعد خسته شوی!

نه که خیرندیده باشی از همان سر

و چنگ بیندازی به هر سلامی

تا بل خستگی هایت را بتکانی

تناسخ است یا تکامل؟

که در سی سالگی

هزار سال زندگی کرده ایم!؟


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


گیرم همه جای جهان جهنم!

گیرم دست های زمین

بی بذر و

بی خنده

گیرم چنته ی زمان

بی عشق و

بی "هر چه تو می گویی" اصلا!

کافی بود کمی

فقط کمی

پنجره را باز کنی...!

زندگی

از پنجره های بسته رد نمی شود!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


تو تاوان کدام زندگیِ پیشی؟

کجا،

در کدام زندگی،

دلت را شکستم؟

که طعم شاه توت نمی دهد لب هات دیگر؟

که خورشیدهای سرخِ غروب های زودرسِ زمستان

در گِل مانده اند و فردا بالا نمی آیند؟

تو تاوان کدام شعرِ ناسروده ای؟

که با انگشت اگر بر کتف چپت می نوشتم می ماندی.

تو تاوان آهِ کدام عاشق بیابانگردی؟

که شاید عشق را

چندصد سال پیش نفرین کرده باشد.

کجا،

در کدام زندگی،

یادم رفت بگویم "دوستت دارم"؟


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

گریه

۲۲
دی


گریه

آخرین چیزی ست که باقی می ماند

و بغض،

یکی مانده به آخری ست..

و امید

پیش از بغض می ترکد.

من این مرحله ها را

مثل مسیر خانه تا دانشگاه،

مثل مسیر حول حالنا تا یلدا،

کوچه به کوچه از برم

این کوچه ها هر شب

پر از بادکنک هایی ست

که یکی یکی می ترکند

اول امید

بعد بغض

و گریه آخرین چیزی ست که...


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

احساس

۲۴
آذر


احساس

سنگ خارا نیست

که همین طور بماند و

بماند و

بماند...

احساس مثل شاپرک

مثل عطر

می پرد!

درست توی همان روزهایی که دوستت دارم

دوستم داشته باش!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


سرد

یعنی تو

که صدایت یخ می بندد بر رگ هایم

به وقت هایی که کسی را دوست داری

که من نیستم 


گرم

یعنی تو

که هر نگاهت داغ می شود بر دلم

برای بعد ها

به وقت هایی که کسی را دوست داری

که منم 


آب

یعنی تو که بر سرم می ریزی

پاک

از ابرهای دلتنگِ سقف خانه ات که از خیابان فرار کرده اند

به جای هر غسلی

به جای هر بارانی 


خاک

یعنی خاک بر سر لحظه هایی

که ما مال هم نیستیم! 


خلاصه

خورشید

کتاب

کفش

کلید

کلمه

همه شان تویی

به تنهایی! 


تنهایی

یعنی تو

که نمی دانی بی من

چقدر تنهایی !


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

چرا؟!

۲۲
آذر


ما زن ها

چرخ و فلکی از چرا ها سواریم

چرا رفت؟

چرا آمد اصلا؟

چرا؟

چرا؟

چرا نخندید؟


یکی بیاید تکانمان بدهد

بگوید پیاده شوید

"نبودن"

مهم تر از "چرا نبودن" است....


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

رژ لب قرمز!

۲۶
آبان


زن

افسردگی اش را

پشتِ رژ لب قرمزش پنهان می کند

مرد

پشتِ هم خوابگی های همیشگی

با زنانی با رژ لب قرمز!

و " تنهایی"

هرگز کوله پشتی بر کتف نمی‌اندازد!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


ماندن "مرد" می خواهد.

پشت کسی که آمده ای و اهلی اش کرده ای را دم به دقیقه خالی نکردن "مرد" می خواهد. 

مردانگی به منطقی بودن نیست. 

عشق و عاشقی کردن "مرد" می خواهد. 

احساس امنیت "مرد" می خواهد. 

شانه شدن برای دلتنگی های زنی که دوستت دارد "مرد" می خواهد.

مردانگی به موهای سفید کنار شقیقه ها نیست. 

مردانگی اصلا به مرد بودن نیست! 

ماندن "مرد" می خواهد. 

ساختن "مرد" می خواهد. 

بودن "مرد" می خواهد.

بدبختانه تمام خوشبختی های کوچک و ساده ی دنیا "مرد" می خواهد،

و از همین رو کار جهان رو به خوشبختی نیست!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

جانا...

۱۴
آبان


ﺟﺎﻧﺎ

ﻣﺮﺩ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺭﻓﺘﻪ ﯼ ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﻭﺭﻡ

ﮐﺎﺵ "ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ"

اﯾﻨﻬﻤﻪ ﺑﯽ ﻗﺪﺭﺕ ﻧﺒﻮﺩ.


ﺟﺎﻧﺎ

ﭼﻘدﺭ ﺻﺪﺍﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ

ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯﻫﺎﯼ ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﻭﺭ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ،

ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ: "ﺩﺍﺷﺘﯽ؟؟؟"

ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ:

ﺩﺍﺭﻡ.


ﺟﺎﻧﺎ

ﻣﻦ ﺳﺘﺎﺭﻩ ﻫﺎﯼ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﮐﻮﯾﺮ ﺭﺍ

ﺑﺎ ﺗﻮ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ

ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟

ﻣﻦ ﻋﺸﻖ ﺭﺍ

ﺑﺎ ﺗﻮ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ

ﻭ ﻫﻤﯿﻦ ﭘﺮﯾﺮﻭﺯﻫﺎﯼ ﻧﻪ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺩﻭﺭ ﺍﮔﺮ ﺑﻮﺩ،

ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ: ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ؟

ﻭ ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ:ﻫﻤﯿﺸﻪ

ﻣﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟

ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻢ: ﻣﯽ ﺷﻤﺎﺭﻡ... ﺗﺎ ﺧﻮﺍﺏ...


ﺟﺎﻧﺎ

ﺩﻟﺘﻨﮕﯽ ﻫﺎﯾﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ

ﻓﻌﻞ ﻫﺎﯼ ﺣﺎﻝ ﻣﻦ

ﻣﺎﺿﯽ ﻧﻤﯽ ﺷﻮﻧﺪ

"ﺩﺍﺭﻡ" ﻫﺎ، "ﺩﺍﺷﺘﻢ" ﻧﻤﯿﺸﻮﻧﺪ



ﺟﺎﻧﺎ

ﻣﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺑﯿﺪﺍﺭﻡ...

ﻭ ﻫﻨﻮﺯ ﻧﺮﮔﺲ ﻫﺎﯼ ﺧﺸﮏ ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﺍﺯﻧﺪ

ﺗﻤﺎﻡ ﻣﻦ

ﺗﻤﺎﻡ ﻧﺮﮔﺲ ﻫﺎ ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ

ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﻧﻤﯿﭙﺮﺳﯽ: ﺑﯿﺪﺍﺭﯼ؟

ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﻧﺪﺍﺭﯼ

ﺗﻤﺎﻡ ﻓﻌﻞ ﻫﺎﯼ ﺣﺎﻝ

ﺗﻤﺎﻡ ﺣﺎﻟﻢ

ﺑﺮﺍﯼ ﺗﻮ


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


آغوش تو

مترادف امنیت است

آغوش تو

ترس‌های مرا می‌بلعد

لغت‌نامه‌ها دروغ می‌گفتند

آغوش تو

یعنی پایان سردردها

یعنی آغاز عاشقانه‌ترین رخوت‌ها

آغوش تو یعنی “من” خوبم !


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

بی هوا

۱۷
مرداد


بی هوا داریم تا بی هوا...

این بی هوا که میروی

که ماسک اکسیژن از سقف پایین بیافتد

که نمیافتد

که نمیافتی از سرم...

یا آن که بی‌هوا ببوسی‌ام...!

بی هوا بگویی:

شما کتلت درست میکنی برایم؟!

بی هوا که صدایم کنی

که نمیکنی

که نمیگردم

این بی هوا ها را چه به آن بی هوا ها؟!

ها...؟!

این بی هوا ماندن

بلاتکلیف و بی چیزی که از سقف بیافتد

با آن بی‌هوا که ببوسی‌ام

کجایش یکی‌ست؟!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

بی من تنهایی

۰۳
مرداد


سرد یعنی تو

که صدایت یخ می بندد بر رگ هایم

به وقت هایی که کسی را دوست داری

که من نیستم ...


گرم یعنی تو

که هر نگاهت داغ می شود بر دلم

برای بعدها ،

به وقت هایی که کسی را دوست داری

که منم ...


آب یعنی تو

که بر سرم می ریزی ... پاک ؛

از ابرهای دلتنگ سقف خانه ات که از خیابان فرار کرده اند

به جای هر غسلی !

به جای هر بارانی !


خاک

یعنی خاک بر سر لحظه هایی که

ما مال هم نیستیم ..!


خلاصه ،

خورشید

کتاب

کفش

کلید

کلمه؛

همه شان تویی !

به تنهایی !


تنهایی یعنی تو

که نمی دانی

بی من

چقدر تنهایی ...!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


خداحافظی بوق و کرنا نمی خواهد.

خداحافظی دلیل، بحث، یادگاری، بوسه، نفرین، گریه...خداحافظی واژه نمی خواهد.

خداحافظی یعنی در را باز کنی

و چنان کم شوی از این هیاهو که شک کنند به چشمهایشان، به خاطره هایشان، به عقلشان 

و سؤال برشان دارد که به خوابی دیده اند تو را تنها یا توی سکانسی از فیلمی فراموش شده؟!

خداحافظی یعنی زمان را به دقیقه ای پیش از ابتدای آشنایی ببری

و دست آشنایی ات را پیش از دراز کردن، در جیبهایت فرو کنی

و رد شوی از کنار این "سلام" خانمانسوز.

خداحافظی "خداحافظ" نمی خواهد...


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

آدم ها و ماهی ها

۱۹
ارديبهشت


برای ماهی

با سه ثانیه حافظه

تنگ و دریا یکی ست!

دست من و شما درد نکند 

که دل تَنگ آدم ها را

با یک عمر حافظه

توی تنگ می اندازیم

و برای ماهی ها دل می سوزانیم!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...


برای هزارمین بار می گویم که رابطه ها را باید ساخت!

هیچ رابطه ای خود به خود خوب نیست، هیچ رابطه ای خود به خود زنده نمی ماند!

گلدان را بی آب دادن اگر رها کنید می میرد، رابطه ها را به امید زمان رها کنید می میرند!

 ما در مثلث تکراری سیزیف، ما در دایره ی تکراری پردستینیشن(پیش سرندشت)،

به اختیار خودمان هیچ چیز به جز "عشق" نداریم!؛

رابطه هایتان را به امان خدا و زمان رها نکنید!

زمان دشمن سرسخت رابطه هاست و خدا هیچ کاری نمی کند!

رابطه ها گلدان مصنوعی نیستند که تا ابد لبخند زنان و صاف صاف باقی بمانند...

رابطه ها جان دارند و جاندار ها می میرند!

برای هزارمین بار می گویم که رابطه ها را اگر هر روز نوازش نکنید بی شک می میرند!

نگذارید که این گلدان ها هی بمیرند و هی بروید گلدان تازه ای بخرید!... 

کشتن اینهمه گلدان منجر به پیدا کردنِ گلدانی جادویی که خود به خود تا ابد زنده بماند نمی شود!!!


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...

دلتنگی

۱۳
دی


دلتنگی

دلتنگی

دلتنگی

این بی قراریِ مزمنِ دامن گیر

این مرگ نمایِ بی پایانِ نفس گیر

دایه ی مهربان تر از مادر شده..

آغوش گشوده بلعیده مرا..

درست از ساعتی که رفتی..


| مهدیه لطیفی |

  • پروازِ خیال ...