کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هانی ملک زاده» ثبت شده است

جرأت نمی کنم

۱۵
شهریور


تنها نشسته بود دلم کنج زندگی

در واشد و نشستی و من در به در شدم

تا قبل دیدن تو دلم سر به راه بود 

از در درآمدی و من از خود به در شدم


ای کاش که دل تو و دلتنگیای من 

اندازه ی یه لحظه به همدیگه راه داشت 

دارم نگاه می کنم و راه چاره نیست 

چشم از تو من چگونه توانم نگاه داشت


باید به خواب های خودم دعوتت کنم

لطفت مدام باشه ،قدم رنجه می کنی؟

سعدی نشسته توی سرم ، داد میکشه 

با چون خودی در افکن اگر پنجه می کنی


هی عشوه می فروشی و هی ناز می خرم

می بینمت کنارم و از خواب می پرم 

بیچاره اون که لایق عشقت نبود و نیست 

بیچاره من که پیش تو از خاک کمترم


جرأت نمی کنم که بگم عاشقت شدم

جرأت نمی کنم که به چشمات مستقیم...

معشوقه ی وجیهه ی سعدی! اجازه هست

دزدیده در شمایل خوب تو بنگریم؟


| هانی ملک زاده |


*مصرع پایانی تمامی بند ها غیر از بند چهار از سعدی ست 

مصرع پایانی بند چهار از حافظ است که البته او نیز از سعدی وام گرفته

  • پروازِ خیال ...


آسمون گوشه گوشه ابری بود 

زندگی گوشه گوشه تنهایی

سررسید و نوشت میخوامت

که زدم زیر گوش تنهایی


دل به چشم کسی نمی بستم

اومد و بی هوا شکستم داد

وسط درس و درد و بیکاری

با دوتا خنده کار دستم داد


عشقمون شیشه بود و از بختم

عقل من پاره سنگ بر می داشت

تا که خنجر به قلب من بزنه 

ابروهاشُ قشنگ بر می داشت


نرخ نازش همیشه بالا بود

شب به شب خنده شُ گرون می کرد

لبِ سرخِ بدونِ ماتیکش

دل بی دست و پامُ خون می کرد


واسش از زندگیم می گفتم

واسم از خونه ای که تو رویاش...

بهترین لحظه های عمرم بود 

زندگی لابه لای انگشتاش


سر آینده بحث می کردیم

سر تقسیم کار فردامون

مثلا جای خونمون با من 

مثلا اسم بچه ها با اون


هر محالی براش ممکن بود 

دل به هرچی محال می دادم 

توی فنجون قهوه ی چشماش

مرگم و احتمال میدادم


نارفیقای روز بی پولی

وسط کار ما دوتا موندن

وقتی دیدن که آب سربالاس

زیر گوشش ابوعطا خوندن


این پسر آس و پاسه ردش کن 

چی ازش بت میماسه ردش کن 

یا بسوز و بساز تا آخر 

یا یه جوری خلاصه ردش کن


روز آخر که دیدمش گفتم 

مثل معشوقه های قاجاری!

اعتیادم به دیدنت بالاست

چشم های مخدری داری


از دلم دل برید و با سردی 

خنجر داغشُ به سینه م زد 

رفتنش بی هوا شکستم داد

رفتنش بی هوا زمینم زد


من به هرلحظه دیدنش معتاد

به هوای رسیدنش معتاد

رفته رفته یواش ترکم کرد

رفت و رفت و یواش ترکم داد


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


هواتُ با خودت بردی،ندیدی

گلوم پیش نگاهت گیر کرده؟

من از اون روز اول مرده بودم 

فقط مأمور ثبتش دیر کرده


چه شبهایی به آتیشم کشیدی

چه روزایی که با من سرد بودی

دارم میسازم و حالم خرابه

تو هم مثل همه نامرد بودی


دلم پاگیر چشمای تو بود و

از احساس و غرورم دس کشیدی

همین که دست من پیش تو رو شد

تو هم مثل همه پا پس کشیدی


منُ از توی ذهنت پاک کردی

تو رو تو خاطرم پر رنگ کردم 

دیگه تو قسمتت جایی ندارم

فقط جای خودم رو تنگ کردم


کسی که عمق تنهاییتُ پر کرد 

یه عمره با خودش تنهاس دختر

منُ از غربت شبها نترسون

تموم سال من یلداس دختر


یه جایی یاد این آدم میوفتی

که خیلی تلخ و دور از انتظاره

یه روزی یاد این آدم میوفتی

که دیگه هیچ تاثیری نداره


یه کاری با خودم کردم که دیگه 

به روزای سیاهم برنگردم 

خودم گورم رو گم کردم از اینجا

خودم تابوتمُ تشییع کردم


یکی تو آینه با درد میگه

شکستی خسته ای سردی زیادی

تو قبلا قلبتُ بخشیده بودی

تو قبلا روحتُ از دست دادی


تو رو ول کرده و جون داد قلبت

دلت دستات و این روزات سرده 

خبرها حاکی از اینه که مردی

خدا هم مرگتُ تایید کرده


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


دو تا میخونه‌ی چشماتُ جم کن 

خراباتی شده کل خیابون

شنیدم وقت خنده ماه میشی

بخند و دور خورشیدُ بخوابون


تو پیچاپیچ موهای بلندت

خدا هم دل بده گمراه میشه

بلند تر تر نکن موهاتُ دختر 

که عمر آدما کوتاه میشه 


تو تصویری ترین شعر خدایی

با اون اندام موزون و مطنطن

دو تا چشمای گرم قهوه ای؟؟ نه 

دو تا مصرع که غرق استعاره‌ن 


چقد گرمه چقد گرمه چقد گرم

میسوزونه منُ آتیش چشمات

عرق کرده شراب بیست ساله

که گیرایی نداره پیش چشمات 


برای این خمارِ خسته از "من"

با اون چشما که مستی می فروشن 

دو تا پیک از شرابت رو بیار و 

یه عالم "مزه"ی لبهات لطفا


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


یه کوه غرورم ولی خواهشا 

منُ با غرورم قضاوت نکن 

دو لول چشاتُ به سمتم نگیر 

 به این سینه انقد اصابت نکن 


یه کوه غرورم عزیز دلم 

تو تنها میتونی که فتحم کنی 

نگاهت پر از آیه و معجزه س 

تو میتونی این سنگُ آدم کنی


چقد باید این حسُ سرکوب کرد؟ 

چقد باید از دیدنت میخ شم 

من اونقد می خوامت که باید یه روز 

یه اسطوره تو طول تاریخ شم 


چقد باید از دست من دور شی 

چقد باید از دیدنت هل کنم 

بگو کی به دستای تو میرسم 

چقد دیگه باید تحمل کنم؟  


به فکر من و حال و روز منی؟

 یه فکری واسه برق چشمات کن 

با هرکی نشین و نگو و نخند 

یه وقتایی لطفا مراعات کن 

ً

میدونم دلم خیلی واست کمه 

 واسه عشق و احساسِ آغوش تو 

یکم نرخ دستاتُ بالا ببر 

بذار جون بدم واسه آغوش تو 


بیا و یخ خونه رو آب کن 

بخند و بذار غرق آتیش شه 

یه جوری بغل کن وجود منُ

که حتی خدا هم حسودیش شه


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


یه کوه یخم سرد و بی حوصله

که دست تو میخواد خرابم کنه

من عادت ندارم به این حس خوب

به دستی که می تونه آبم کنه


تو حواترین دختر عالمی

غرورم زیاده،کمش می کنی

یه دیوونه عاشق نمیشه ولی

می دونم یه روز آدمش می کنی


یه کوه غرور و کشیدی زمین

یه کوه غرورم،به بادم بده

من از زندگی با خودم خسته ام

من عاشق نمیشم تو یادم بده


تو یادم بده زندگی کردن و

کنار تو عاشق شدن سخت نیست

بجز تو که بی خواب آغوشتم

خیالم کنار کسی تخت نیست


کسی رو به روته که تا پای جون

به قول و قرارش عمل می کنه

یه دیوونه وقتی اراده کنه

خدا رو هم حتی بغل می کنه


بلرزون غرورم رو توی چشام

دل سنگ و سرد من و سست کن

دل و عشق و آغوش و لبخندت و

بچین توی پاکت برام پست کن


یه کوهم که می تونه از این به بعد

پناه غم و زخم و دردت بشه

یه آغوش گرمم برا خنده هات

چقد خوبه گاهی تو سردت بشه


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


تو عاشق میشی و من بیخیالم

غرورم میگه بی احساس باشم

نمک می ریزی و حسی ندارم

یکم شاید نمک نشناس باشم


تو برگشتی به آغوشم ولی نه

من اون دیوونه ی سابق نمی شم

یه جوری با خودم قهرم که دیگه

تو هر کاری کنی عاشق نمی شم


تمومش کن بذار از اول راه

دلت با واقعیت رو به رو شه

من و تو مال همدیگه نمی شیم

بذار این قصه از آخر شرو شه 


زمین میافتی از اوج خیالت

چشاتُ باز کن، پرواز بسه

من این راهُ یه قرن پیش رفتم

منو یاد خودم ننداز بسه


دارم می سوزم و چیزی نمیگم

تو قبلا زندگیمُ دود کردی

تمومش کن من احساسی ندارم

خودت این آدم نابود کردی...


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


کشته داده مسلسل چشمات

از کجا حکم تیر می گیری؟

قتل عام یه مملکت بس نیس؟

با چه رویی اسیر می گیری؟


عامل انقلاب تو قلبم

جرمت و اعتراف کن دختر

چشم های مسلحی داری

اسلحه ت رو غلاف کن دختر


با دوتا چشم قهوه قاجاریت

می کشی،اعتراض هم داری؟

اسلحه خیلی وقته ممنوعه

واسه چشمات جواز هم داری؟


تو یه سبک جدید تو شعری

داری آرووم رواج میگیری

عاشقی مسریه نیا سمتم

مرض لاعلاج میگیری


تن به آغوش دیگه ای بده من

تن به تنهایی خودم دادم

من یه عمره اسیرتم اما

با قرار وثیقه آزادم


از تو و زندگی و احوالت 

خبرای موثقی دارم

داری از تو چشام می خونی

چه چشای دهن لقی دارم


من به همراهیه تو محتاجم

بخدا احتیاج هم بد نیست

تو که باشی کنار من دیگه -

مرض لاعلاج هم بد نیست


بغلم کن که توی آغوشت 

کل دنیا بیوفته از چشمام

بغلم کن که واقعن خستم 

بغلم کن که واقعن تنهام


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


حرف های مرا نمی فهمی

چشم های  مرا نمی خوانی

قول دادم که عاشقت باشم 

عشق کردی مرا برنجانی


داغ دیدم نگاه سردت را 

عشق کردی که عاشقم بکنی 

گفته بودم که سوخت خواهم داد

سایه ات را اگر که کم بکنی


حال من بی تو حال خوبی نیست 

مرده ام خسته ام غمم آهم 

هر کسی جز تو خوب میدانست

خاطرت را زیاد میخواهم 


گفته بودم که مرد می مانم

عاقبت گریه اتفاق افتاد

قلبم از اشتیاق خالی شد

زندگی از دل و دماغ افتاد


درد من را سلامتی می داد

غصه را زهرمار می کردم 

تو اگر دل نمی بریدی من 

با خدا هم قمار می کردم


میل با تو پریدنم بود و

دل ندادی و پرپرم کردی

دفن کردی غرور من را با 

خاک هایی که بر سرم کردی


خودکشی اتفاق خوبی بود 

که به آغوش مرگ راهم داد

خام بودم که فکر می کردم 

زندگی را شکست خواهم داد


رفتنت ماجرای تلخی بود

مرده ام بس که مرگ شیرین است

منِ بازنده را تماشا کن

آخر عاشقت شدن این است


| هانی میک زاده |

  • پروازِ خیال ...


ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﮐﺎﻓﻪ ﺳﻮﺧﺘﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ

" ﺗﻮﯼ ﯾﮏ ﮐﺎﻓﻪ ﻏﺮﻕ ﺩﺭ ﺩﻭﺩﻡ *"

ﮔﺮﻡ ﻭ ﺳﺮﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻣﻐﺮﻭﺭ

ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ


ﺭﻓﺘﻨﺖ ﻗﺪﺭ ﮐﻮﻩ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺑﻮﺩ

ﮐﻤﺮ ﺧﻨﺪﻩ ﯼ ﻣﺮﺍ ﺧﻢ ﮐﺮﺩ

ﻣﻦ ﺑﻪ ﻫﺮﻏﺼﻪ ﺍﯼ ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺷﺪﻡ

ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡ ﻣﺮﺍ ﮐﻢ ﮐﺮﺩ


ﺑﻤﺐ ﺑﺴﺘﻢ ﮔﻠﻮﯼ ﺷﻌﺮﻡ ﺭﺍ

ﺩﺭ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻧﺘﺤﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ

ﺧﻨﺪﻩ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺧﻮﺏ ﻣﯽ ﺩﯾﺪﻡ

ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ﺍﻓﺘﺨﺎﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ


ﺩﺭ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺷﮑﺴﺖ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ

ﻣﻐﺰ ﻣﻦ ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻮ ﭘﺮ ﺷﺪ

ﮔﻨﺪﻣﺖ ﺭﺍ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﯼ ﺍﺯ ﻣﻦ

ﻧﺎﻥ ﺷﻌﺮﻡ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺁﺟﺮ ﺷﺪ


خنده هایی که تلخ می کردم

سرد و سطحی و از تظاهر بود

پشت از جای خالی ات خای

دلم از جای خالی ات پر بود 


ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺗﻔﺎﻕ ﺗﻠﺨﯽ ﺑﻮﺩ

ﺑﯽ ﻫﻮﺍ ﺩﺭ ﻫﻮﺍﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ

ﺍﺳﺐ ﻭ ﺍﺻﻞ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﯽ ﺷﻮﻗﺖ

ﺍﺯ ﺟﻤﯿﻊ ﺟﻬﺎﺕ ﺍﻓﺘﺎﺩﻡ


ﻣﻦ ﻫﻤﺎﻥ ﺍﺳﻢ ﺁﺷﻨﺎﯾﯽ ﺑﻮﺩ

ﮐﻪ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺧﻄﻮﺭ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﻡ

ﺩﻝ ﺗﻨﮕﻢ ﮐﻪ ﺗﻨﮓ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﺪ

ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﺮﻭﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ


کوچه ها و مرور خاطره ها

جست و جو در شروع دلخوری ات

اتفاقی به گریه افتادم 

وسط ژست های چادری ات


ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﯿﺎﻩ ﺷﻬﺮﺕ ﺭﺍ

ﺑﺎ ﻗﺪﻡ ﻫﺎﯼ ﺧﺴﺘﻪ ﮔﺰ ﮐﺮﺩﻡ

ﺳﺮﺩ ﻭ ﺳﺎﮐﺖ ﺗﮑﯿﺪﻩ ﻭ ﻋﻮﺿﯽ

ﻣﻦ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﮐﻤﯽ ﻋﻮﺽ ﮐﺮﺩﻡ


ﺧﺴﺘﮕﯽ ﺭﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﻟﻢ ﺩﺍﺩﻡ

ﺭﻭﯼ ﻣﺒﻠﯽ ﮐﻪ ﺟﺎﺕ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ

ﺭﯾﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﺕ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻡ

ﻭ ﺳﺮﻧﮓ ﺍﺯ ﻫﻮﺍﺕ ﺧﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ


| هانی ملک زاده |


*عشق یک کافه غرق در دود است

"مهدی موسوی"

  • پروازِ خیال ...


من زنده‌ام تا عاشق چشمات باشم

مردن رو توُ شبهای بی تو دوس دارم

دنیا سیاه و سرده بی رنگ نگاهت

چشمای گرم و قهوه ایتُ دوس دارم


من با خیالت لحظه‌هام و دوره کردم

فرقی نداره اینکه باشی یا نباشی

می‌بینمت با اینکه دنیامون یکی نیس

می بوسمت حتی اگه اینجا نباشی


مشکی و رنگ روشن مهتاب، به به

چادر که میذاری یه تیکه ماه می‌شی

دنیا حسودی میکنه وقتی ببینه

شونه به شونه با دلم همراه می‌شی


دنیای من رویای لمس خنده‌هاته

دنیای من این خونه و تنهاییهاشه

حتی اگه احساستُ از من بگیری

لج کردم این دنیا فقط مال تو باشه


می‌ترسی از آینده و با بغض می‌گی

فردای ما جایی برای ما نداره

چشمامُ می‌دوزم بهت با خنده می‌گم

"دنیا که با دیوونه‌ها دعوا نداره"


تو سهم دستای کسی جز من نمی‌شی

حتی اگه آینده‌تون آماده باشه

می‌جنگم و می‌گیرمت از دست تقدیر

دنیا اگه دنبال تو افتاده باشه


دلبسته‌ی احساس هم هستیم و دنیا

کم کم داره با قصه‌ی ما راه میاد

وقتی که لبخندت روی لب‌هات باشه

حتی خدا هم آخرش کوتاه میاد


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...

من یه شعرم

۰۷
مهر


زندگی رو سکوت می‌چرخه

شاعرا با سکوت درگیرن

شاعرا خیلی زود می‌فهمن

شاعرا خیلی زود می‌میرن


من سرم گرمِ عشق و شعرامه

از زمین و زمونه دلسردم

حس گرمی میونِ سینه‌م نیست

برنگرد و نخواه برگردم


من جنونم رو از دلِ داغم

از نگاهای سرد می‌گیرم

عاشقم چون که شعر می‌خونم

شاعرم چون که درد می‌گیرم


سردم و با غرور می‌خندم

خاطراتت رو دور می‌ریزم

من یه مَردم هنوز باور کن

اشکمو با غرور می‌ریزم


من گذشتم بری،ولی بغضم

خونه‌تو سرد می‌کنه واست

من دلم عشق می‌کنه با درد

من سرم درد می‌کنه واست


من یه سنگم که عاشقت بوده

عاشقت با تمومِ بی‌رحمیش

من یه بغضم که دیر می‌ترکم

من یه شعرم که دیر می‌فهمیش


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


با این خیال که به تو نزدیک می شوم 

هی از تو می نوشتم و هی دورتر شدی 

هی از تو می نوشتم و هی دورتر شدی 

هی از تو می نوشتم و مغرورتر شدی 


تو رفتی و به پای خودم پیر می شدم 

تو رفتی و جهان مرا درد و غم گرفت 

هی می نوشتمت که بخندی ولی چه سود 

با هر ترانه ای که نوشتم دلم گرفت


دنبال رد پای تو گشتم تمام شب 

هی در به در کنار خیالت قدم زدم 

هی خط به خط سراغ تو را می گرفتم و 

حال تمام مشترکان را بهم زدم 


من رفته رفته توی خودم دفن می شدم 

احساس زخم خورده ی من جان نمی گرفت 

دردت گرفته بودم و اشکم نمی چکید 

آتش گرفته بودم و باران نمی گرفت 


از کوچه های سرد و مه آلود خاطرات 

از لحظه لحظه های خیال تو رد شدم 

هر لحظه داد می زدم و دور می شدی 

هر لحظه زیر پای خیالت لگد شدم 


هر لحظه داد می زدم و دورتر شدی 

افتاده بودم از غم و گوشت نمی شنید 

هر لحظه داد میزدم اما به پای تو 

افتاده بودم از غم و دستم نمی رسید 


حالا منم وَ دفتر شعری برای تو 

حالا منم وَ دفتر شعری که کم نبود 

هی می نوشتمت که بمانی ولی دریغ 

هی می نوشتمت که بخندی ولی چه سود


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


تو دوری و آشوبه دنیای من

تو دوری، تو دنیا می خواد جنگ شه

محاله سراغی بگیری ازم 

محاله دلت واسه من تنگ شه


قبوله تو بردی تو این جنگ سرد 

شکستم رو کامل کن و دور شو

اگه دوس داری قلب من واسته

منُ بی هوا ول کن و دور شو


نفس های من گیر لبخندته

نباید به یغما بره خنده هات

بگو کی دل نازکت رو شکست

بگو با کی دعوا بگیرم برات؟


از اینجا چقد راهه تا دیدنت؟

از اینجا چقد راهه تا آسمون؟

تموم اتاقم پر از عطرته

از اینجا چقد راهه تا خونتون


نگاه عمیقت جلو چشممه

صدای قشنگت توی گوشمه

تو رو توی رویا بغل می کنم 

تموم جهان توی آغوشمه 


تو رو با تموم دلم خواستم

محال که شکل یه عادت بشی

میتونی با گرمای خوب نگات 

به دنیای سردم مسلط بشی


تو مال منی و بدون تا ابد

تو قلب کسی غیر من جات نیست

من اونقد می جنگم که ثابت کنم

که عشقی که میگم خرافات نیست


بگیر جونمُ توی مشت خودت

حواسم رو از زندگی پرت کن

تو عاشق نمیشی؟! قبوله ،بیا

بیا و سر زندگیم شرط کن


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


یه جوری واسم زندگی سرد شد

که دستای گرم تو یادم نره

همش غصه خوردم همش می خورم

چقد بی کسی اشتها آوره

همه مشکلاتم رو با قرص خواب

تو لیوان دلشوره حل می کنم

بازم مثل هرشب به جای تنت

دارم بالشم رو بغل میکنم


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


چه شبهایی به آتیشم کشیدی

چه روزایی که با من سرد بودی

دارم میسازم و حالم خرابه

تو هم مثل همه نامرد بودی


دلم پاگیر چشمای تو بود و

از احساس و غرورم دس کشیدی

همین که دست من پیش تو رو شد

تو هم مثل همه پا پس کشیدی


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


کوه یخ بود و من 

کم کم آبش کردم 

دختر خوبی بود 

من خرابش کردم 


دختر خوبی بود 

من بهش بد کردم 

عشقشُ پیش آورد 

دستشُ رد کردم 


اگه تو رویاهاش

حیّ و حاضر بودم

اگه قلبش لرزید 

من مقصر بودم 


بوته ی گل بود و

غنچه هاشُ چیدم

وقتی داشت می خندید

لبشُ بوسیدم 


پی دلگرمی بود

تونگاهِ سردم

واسه ی سرگرمی

بغلش می کردم


تو جهانش غیر از 

غم و تنهایی نیس

چشای غمگینش

دیگه رویایی نیس

همه جا با من هس

ولی هیچ جایی نیس


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


با خنده رد شدی

با گریه سر شدم

دیدی من و برات

یه رهگذر شدم...

حق با توإ قبول

من پیر تر شدم!


بی معرفت سلام

اسمم رو یادته؟


من عاشق توأم

پای دلم بمون

خونه بخر برام

تو قلب آسمون 

یا رنگ پرده ها

یا اسم بچمون 


حرفای ما دوتا

یادت نرفته که؟


از شوهرت بگو

از کل ماجرات

مردی که دس به دس

مردی که پا به پات

از شوهرت بگو

بابای بچه هات


اینجای ماجرا 

من بغض می کنم


نازت رو می کشه؟

نازت رو میخره؟

می بوسدت شبا

خوابت که میبره؟

جدن بدون من

دنیات بهتره؟


از حرف بگذریم

شاعر شده براات؟


موهای تو جلوش

افتاده دست باد

فریاد میزنه

دیوونتم زیاد؟

فهمیده که چقد

مشکی بهت میاد؟


نه…مثل من کسی

دقت نمی کنه


گاهی بشین براش

شعر من و بخون

با من نشد ولی 

با شوهرت بمون

تعطیله رسمیه

تاریخ عقدتون


مرداد میرسه

یخ می کنه دلم


دل می بری یه شب

دل می کنی یه روز

میگی بهم بساز 

میگی بهم بسوز

کشتی من و ولی

جون می کنم هنوز


من خسته ام خدا

دست من و بگیر


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...


تو کل زندگیت شاعر نبودی

ولی شعر و حسابی دوست داری

دلت دریا خودت دریا همینه

شنیدم رنگ آبی دوست داری


تو ماهی و دل دیوونه ی من 

می خواد آروم بخوابه توی چشمات

نگاهم می کنی و مست میشم

دو تا پیک شرابه توی چشمات 


تو صاحب سبک چشمای قشنگی

نگاهت تو جهان ترویج میشه

تو می خندی و قلب من ضعیفه

تو میخندی و آدم گیج میشه


دلم خوش بود اگه دلسرد باشم 

سراپا واسه حرفام گوش میشی

اگه سردت بشه می سوزم اما

اگه سردم بشه آغوووش میشی


بلد بودم که محکم باشم اما

شکستن رو به قلبم یاد دادی

دلت دریا خودت دریا همینه

تو بیش از حد برای من زیادی


نمیتونم بخوامت باشه اما

دعا کن عشقتُ طاقت بیارم

می خواستم مال من باشی ولی نه

من استعداد خوشبختی ندارم


| هانی ملک زاده |

  • پروازِ خیال ...