کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

۲۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حامد نیازی» ثبت شده است


داشت برایم شعر میخواند

که پریدم میان یکی از مصرع ها و گفتم:

بوسه دارید؟

ابروهایش را گره زد و با لبخند نگاهم کرد!

تکرار کردم شما بوسه دارید!؟

از آن بوسه ها که انتها ندارند!

که دوستت دارم هایم را لابه لایش بچشی و بفهمی!

از آن بوسه ها که دهانم را طوری پر کند

از گوشه ی لبهایم بچکد روی لباسم؛

گل کند،شکوفه بزند،بهار برسد!

از آن بوسه ها که تا ماه ها لبهایم را بچشم و با لبخند بگویم چقدر شیرینی!

خندید...

خندید و با چشم های بسته نگاهم کرد!

خندید و با لب بسته دیوانه خطابم کرد!

بلند گفت: دوستت دارم مجنون جان!

و من از خوشی میان شعری که میخواند

قافیه در قافیه،ردیف شدم!

زندگی انگار این بود؛

دو مصرع،کنار هم،یک شاه بیت!

با طعم بوسه!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

آرزویم کن

۲۲
تیر


چتر چرا

وقتی نامه ام عاشقانه می بارد

قدم زدن چرا

وقتی هوایت یک نفره است

شراب چرا

وقتی دوستت دارم هایم قطره قطره

صورتت را میبوسند،

می افتند،

و پیاده رو مست میشود!

تو...

بی چتر؟

در یک هوای تک نفره؟

اسیر پیاده روی مست؟

چه میکنی با عشق؟

چه میکنی با من؟

آرزویم کن

به حضرت تو سوگند....

برآورده شدن را مثل عاشقی میدانم!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


تو که نمیدانی؛

از آن دهان

با آن لب ها

هر چه بگویی زیباست

هر چه بگویی شنیدنی ست

حتی در سکوت!

تو که نمیدانی؛

از این دهان

با این لبها

هر چه بگویم دوستت دارم است

هر چه بگویم با من بمان است

حتی میان بوسه!

چشم هایت را ببند و... 

با لبخند به آغوشم بیا،

تو که نمیدانی؛

دلم چقدر گفتگوی عاشقانه میخواهد!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

لطفا بگو نوچ!

۰۶
اسفند


بیا خودمان را پخش کنیم کف اتاق

چشم هایمان را ببندیم...

دستهایمان  را باز کنیم

و مشت مشت از روی فرش بوسه جمع کنیم!

اجازه بده بپرسم: دوستم داری؟

تو با ناز بگو نوچ!

بگذار بپرسم: این مدت که تنهایم گذاشته بودی دلتنگم شدی؟

تو هم با عشوه بگویی نوچ!

لبخند شیطنت آمیز بزن

تا من بگویم: فدای لبهایت که وقتی میگویی نوچ!

حس میکنم بوسه میخواهی!

راستی...

بوسه میخواهی؟

لطفا بگو نوچ!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

زیباست ها

۰۲
اسفند


داشتم تصورت میکردم

ساده،

آرام،

زیبا،

با همان لباس آبی فیروزه ای ات.

با همان دامن بلند گل دار .

با اولین لبخندی که زدم،

دیدم خدا کنارم نشسته و

دست هایش را زیر چانه اش زده!

نگاهم کرد و گفت...

زیباست ها!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


بیچاره نیایی ضرر میکنی ها...

صبح ها با نوازش بیدارت می کنم

صبحانه بوسه با طعم شعر!

تا ظهر دورت می گردم!

نهار بوسه با طعم عشق!

چرت عصر گاهی ات را کنج دنج آغوشم  میزنی و باز...

تا شب دورت می گردم!

شام بوسه با طعم دوستت دارم!

تا صبح هم میتوانم با لبهایم روی تنت شعر بپاشم!

لگد به بخت خودت نزن...

هیچ کس مثل من تو را وسط رویا نمی نشاند!

بلند شو زودتر بیا!

از من گفتن...

دیگر خود دانی !


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

دورت بگردم؟

۱۶
بهمن


بیا خاص باشیم

بیا وسط یک جمع دوستانه 

چشم ها را گرد کنیم

من ابروی راستم را که بالا انداختم

تو چشمهایت را کمی غمگین کنی!

و هیچ کس نداند

که من 

پرسیده ام دورت بگردم؟؟


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

زیبایی ات

۰۷
بهمن


حواسم پرتِ زیبایی ات شد.‌.

منِ دست و پا چلفتی

نصفِ بیشترِ شعرم را

ریختم زمین!

فقط ماند...

یک دوستت دارمِ ساده...!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

دیوانه!

۲۳
آذر


خسته از کدبانو بودن

با دو استکان کمر باریک چای خوش عطر و رنگ

کنارم نشست و گفت...

امروز خیلی خسته شدم

هنوز هم کلی کار مانده!

توام که هیچ کمکی نمیکنی!

با لبخند شیطنت آمیز گفتم

چشم...

شما کمی چشمهایت را ببند و استراحت کن تا...

بوسه های نیمه کاره را تمام کنم

آغوش های نگرفته را بگیرم

دوستت دارم های نگفته را بگویم

و کمی دورت بگردم...

چپ چپ نگاهم کرد و گفت

واقعا که...

دیوانه!

از خواب پریدم!

هنوز نمیداند...

شنیدن دیوانه از لبهایش میتواند مرا به اولین مردی تبدیل کند که پرواز کرد...

حتی در خواب...


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


مرا ترجیح بده

به قدم زدن و غرق شدن در موسیقی

به خندیدن؛

رقصیدن؛

مرا ترجیح بده به این کتاب ها

به داستان ها؛

به نشستن و از باران گفتن ...

مرا ترجیح بده !

به لذت استشمام عطر اقاقی ها

به تماشای غروب

به بافتن رویا

مرا ترجیح بده به زندگی

به خواب به مهتاب

مرا به همه ی دنیا ترجیح بده

من ارزشش را دارم !

تنها منم که تو را بدون مرز

بدون حد

بدون قانون دوست دارم !

مرا ترجیح بده به خواندن همین جملات ....


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

فال

۲۰
آبان


کاش

امروز سر یکی از چهار راه ها

یکی از این فالگیر ها

جلویت را میگرفت و میگفت

به به

چه چشمهایی

چه خانم زیبایی

ماشا الله، بترکد چشم حسود!

بیا...

بیا بگذار فالت را بگیرم!

بعد تو هم بگویی باشد!

به شرطی که حرفهای قشنگ بزنی برایم!

پیر زن فالگیر با محبت میگوید:

با من!

نگران نباش!

کف دستت را ندیده

شروع کند که وااااای

اینجا را ببین

چقدر مهربان است!

چقدر دوستت دارد!

اصلا...

برایت میمیرد!

آخ خانم جان اذیتش نکن

کمی مهربان باش!

ابروهایت را هفتی،هشتی کن و بگو!

جلل الخالق!

چه کسی را؟

پیر زن با مهربانی میگوید

ای مااادر جااان...

این روزها مرد زندگی کم پیدا میشود

مردی که تو را نفس بکشد!

پس هوایش را داشته باش

باز میخندی!

پیر زن میگوید اگر هست مراقب عشقت باش

و اگر نیست زود میرسد!

با لبخند مهربان همیشگی ات خدا حافظی میکنی و میپرسی خب

حالا این عشق خیالی چقدر برایم آب خورد؟

فالگیر میگوید هیچی

فدای چشمهای عسلی ات مادر!

سپید بخت شوی!

به سلامت ....

کاش با تعجب و لبخند از چهار راه که رد شدی...

پیر زن دنبال من بگردد در شلوغی جمعیت!

بیاید و بگوید پسرم خوب بود؟

کاری کردم یک دل نه ، صد دل عاشقت شود!

و من با نگرانی بگویم عالی بودی مادر!

عالی!

و به این فکر کنم که چرا به جای یک چرخ، چهار چرخ ماشینت را پنجر کرده ام!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

معصومی...

۱۵
آبان


معصومی...

مثل ترس ارتکاب اولین گناه

ترس انفجار اولین بوسه

فاجعه ی اولین آغوش!

معصومی...

مثل عشق!

معصومی مثل فرشته ای جا مانده از بهشت!

معصومی مثل باران

مثل گندم

مثل پاییز!

معصومی مثل من...

که نشستم و تمام این دروغ ها را به موهایت بافتم!

معصومی مثل فرشته ای که برای دل شکستن ساختم!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


من اگر جای تو بودم

این صبح ها،

در خواب و بیداری به من فکر نمی کردم!

وقت صبحانه 

دو استکان چای نمی ریختم

وقت لباس پوشیدن چند بار نمی گفتم که آااای چطور شدم؟

من اگر جای تو بودم

شهر را قدم نمی زدم

مدام گوشی تلفنم را چک نمی کردم

وقت نهار منتظر من نمی شدم!

اگر جای تو بودم عصرهای پاییز

دو بلیط سینما نمی خریدم!

کافه ها را وجب نمی کردم!

رنگ بندی برگ ها را به روی خودم نمی آوردم!

من

اگر

جای تو بودم

شب ها بدون شب بخیر می خوابیدم!

خواب من را هم نمی دیدم!

من اگر جای تو بودم

من را فراموش میکردم تا این خاطرات نفسم را نبریده اند!

راستش...

من اگر جای تو بودم مثل خودت راحت می رفتم

بدون خدانگهدار!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


رفاقتی دوستت دارم...

مرامی

از آن قدیمی ها!

مثل دااش مشتی ها پایت ایستاده ام!

رفاقتی دوستت دارم...

از آن مدل ها که با کجایی تصدق نگاهت صدایت میکنند!

آن تیپ ها که دستم را زیر چانه ات بگیرم و بگویم

چطوری ورپریده!

رفاقتی دوستت دارم...

از آن ها که وقتی چای برایم ریختی بگویم ای فدای دست و پنجه ات!

آن ها که هر صبح بگویم آهای عیال

بیا ببافم آن موهای لامصبت را و شب ها بازشان کنم با ذوق!

رفاقتی دوستت دارم...

از آن ها که هلاک رفیقشانند!

همان ها که سر میدهند برای رفیقشان.

رفاقتی دوستت دارم!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


رویا نیست که...

دریایی ست برای خودش

آن هم میان یک برگه ی سپید!

موج میزنی به صورتم

و تازه میشوم؛

خط به خط،

نو به نو!

غرق میشوم قافیه به قافیه

ردیف به ردیف!

من

اولین ناخدایی هستم که غرق شدنم آرزوست!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

جمعه یعنی...

۲۸
شهریور


جمعه یعنی،

من باشم؛

چند خاطره ی بوسیدنی ات!

و یک سوال تکراری...

تو

پرستیدنی بودنت به خدا رفته!

من

تنهایی ام!

نه؟


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

قاب عکس ها

۲۴
شهریور


کلافه ام از دلتنگی...

ولی نباید مستقیم توی چشمهایت زل بزنم و بگویم!

باید آرام و

یواشکی؛

از پشت هزار اتفاق و هزار خاطره

بیایم و بگویم :

ای وای...

شما اینجایید؟

چه تصادفی!

چه سعادتی...

اما حیف که این قاب عکس ها

نه صدایشان شبیه توست

نه عطرشان!

نه لبخندشان...

این ها فقط این جا نشسته اند

تا من یادم بماند قیافه ی عشق را !


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...

فکرش را بکن

۱۷
مرداد


فکرش را بکن؛

بگویی صبر کن تا دکمه های پیراهنت را خودم ببندم...

سرم را بالا بگیرم و تو شروع کنی به بستن؛

از پایین تا بالا یکی را جا بیندازی.

اخم کنم!

مرا ببوسی...

و با خنده بگویی دوباره !

فکرش را بکن؛

بگویم بنشین تا ناخن هایت را خودم لاک بزنم !

از راست به چپ یکی را جا بیندازم.

اخم کنی!

ببوسمت...

و با خنده بگویم دوباره!

فکرش را بکن چه خاطرات اتفاق نیفتاده ی زیبایی داریم ما!


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


گفتی آرزو کن و

به نسیم بسپار...

و تو را طوفان برد !

همین...


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


صبح ها

یکی از خاطراتت که بیشتر از همه دوستش دارم

برایم شعر جدید دم می کند!

می نوشم

دوستت می دارم

و زندگی شروع می شود !


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...


خودمانیم...

خدا هم شاعر بوده!

حاضرم قسم بخورم صبح ها که تو از زیر درختان راه میروی خدا آن بالا

لای ابرها نشسته

دستهاش را زیر چانه اش زده

و تو را نگاه میکند!

و زیر لبش زمزمه میکند:

"رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست"


| حامد نیازی | 

  • پروازِ خیال ...


بیا با هم کمی عشق بازی کنیم گل مهربانم

تعارفات خوشگل کنیم

بیا با دلهای هم بازی کنیم

مثلا من بگویم...

پیدا کردنت سخت بود

به سختیه یافتن توت فرنگی  بود در قطب شمال !

و تو ذوق کنی

گونه هایت چرا سرخ شد عزیزکم؟


| حامد نیازی |

  • پروازِ خیال ...