کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

آخرین مطالب

۱۶ مطلب در آذر ۱۳۹۸ ثبت شده است

یلدا

۳۰
آذر

 

می رفت _باشکوه تر از شب_

همراه گیسوان بلندش

تا باغ های روشن فردا

"یلدا !"

 

| فریدون مشیری |

  • پروازِ خیال ...

شور یلدا

۲۹
آذر

 

 

شور یلدا، شوق تو، شمع و گل و پروانه تو

فال حافظ، گرمی این محفل مستانه تو

 

مطرب و مِی،عود و چنگ و بزم احساسات من

تا سحر هم خانه ی این شاعر دیوانه تو

 

| مرتضی شاکری |

 

  • پروازِ خیال ...

شب یلدا

۲۹
آذر

 

گردش سال

فقط یک شب یلدا دارد

من بدون تو

هزاران شب یلدا دارم

 

| نسترن وثوقی |

  • پروازِ خیال ...

 

یک مرتبه راهی شدی تا من

سهمم از احساست همین باشد

پاییز غوغا می‌کند هرشب

تا دردهایم بیش از این باشد...

 

آذر تهِ احساس پاییز است

یلدا همیشه اوج دلتنگی

یعنی شبش یک لحظه بیش از پیش

با غصه های عشق می‌جنگی...

 

وای از غم پاییزِ بی مهرم

فصلی که اوجش آخرش باشد

یک فصل پر دردی که یلدایش

ته مانده های آذرش باشد...

 

بغضی درون سینه جا مانده

روزی سه نوبت درد می‌بارم

از حال و روز شعر می‌فهمی

یک عشق مزمن در سرم دارم...

 

از غصه های قصه می‌کاهم

شاید جهانم را بغل کردی

شاید دلت راضی شود امشب

با رفتن پاییز برگردی...

 

با بغض هایم قصه می‌سازم

شاید که قسمت هم در این باشد

یلدای من همرنگ چشمانت

یلدا برایت بهترین باشد...

 

| مریم قهرمانلو |

  • پروازِ خیال ...

طرّه

۲۸
آذر

 

طرّه از پیشانی ات بردار ای خورشید من

در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام!

 

| علیرضا بدیع |

  • پروازِ خیال ...

 

ما نسل بوسه ‌های ممنوع بودیم.

عشق را میان لب ‌های هم

پنهان کردیم تا نمیرد.

بعد از ما، شما

نسل آزادی بوسه در خیابان خواهید بود.

عشق را

با لب ‌هایتان فریاد بزنید،

تا زندگی کند...

 

| افشین یداللهی |

  • پروازِ خیال ...

 

من از تنهایی نمی‌ترسم، اما از فراموش شدن چرا.

برای من فراموش شدن، یعنی نبودن، یعنی وجود نداشتن.

وقتی برای کسی فراموش بشی، یعنی دیگه براش وجود نداری. یعنی از اول هم نبودی.

فراموش که بشی یعنی دیگه کسی بهت فکر نمی‌کنه. یعنی دیگه کسی خاطراتش رو باهات مرور نمی‌کنه. فراموش که بشی، یعنی دیگه دل کسی برات تنگ نمی‌شه.

برای من امید به زندگی، یعنی توی ذهن آدمی که بهش فکر می‌کنم، هنوز یه جای کوچیک باشه، تا خاطراتمون رو نگه داره.

من کجای ذهنتم، وقتی تمام فکرمی؟

 

| پویا جمشیدی |

  • پروازِ خیال ...

با تو

۱۶
آذر

 

خندید و گفت: با تو هوا عاشقانه نیست!

باران گرفت،گفتمش" آیا نشانه نیست...؟ "

 

| محمد شیخی |

  • پروازِ خیال ...

کُشت!

۱۴
آذر

 

در خدمت خلق بندگی ما را کُشت
وز بهر دو نان دوندگی ما را کُشت
هم محنت روزگار و هم منت خلق
ای مرگ بیا که زندگی ما را کُشت

| علی اشتری |

  • پروازِ خیال ...

 

زخم هایت را دوست بدار

و برای عمیق ترینش نامی انتخاب کن!

نامی که درخور است و شکوهمند

نامی که در هیچ کتابی خوانده نشد

در هیچ شعری سروده نشد

و در هیچ آوازی شنیده...

 

او را شاهزاده خطاب کن

ملکه؛ امپراطور و یا فرمانده ای شجاع

چرا که او زیباست

و در کشاکش رنج هایی که دیده‌ای

سربازی ست که بر گردنش

تاجی از گل های سرخ

آویخته اند!

 

| حمید جدیدی |

  • پروازِ خیال ...

گاه عشق...

۱۳
آذر

 

عشق

گاه چون ماری در دل می خزد

و زهر خود را آرام در آن می‌ریزد

گاه یک روز تمام چون کبوتری

بر هرّه‌‌ی پنجره‌ات کز می‌کند

و خرده نان می‌چیند

 

گاه از درون گُلی خواب آلود، بیرون می‌جهد

و چون یخ، نَمی، بر گلبرگ آن می‌درخشد

و گاه حیله گرانه تو را

از هر آنچه شاد است و آرام دور می‌کند

 

گاه در آرشه‌ی ویولونی می‌نشیند

و در نغمه‌ی غمگین آن هق‌هق می‌کند

و گاه زمانی که حتی نمی‌خواهی باورش کنی

در لبخند یک نفر جا خوش می‌کند

 

| آنا اخماتووا |

  • پروازِ خیال ...

گریه کردم

۱۲
آذر

 

هر جا که حرفت شد همان دَم گریه کردم

خود را به یک گوشه کشاندم گریه کردم

 

جاى تو غم را بو کشیدم با نوازش

بر روى زانویم نشاندم گریه کردم

 

هر روز خوابیدم که شب بیدار باشم

هر شب نشستم شعر خواندم گریه کردم

 

باران که زد با بغض پشت رُل نشتم 

در التهاب شهر راندم، گریه کردم

 

تا آشنایى دیدم از حال تو پرسید   

جایت سلامت را رساندم، گریه کردم

 

تار سفیدى بین موها دیدم امروز

آنقدر بر خود خیره ماندم، گریه کردم...!

 

| سید تقی سیدی |

  • پروازِ خیال ...

 

ببین!

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم.

بلد نیستم وقتی میخندی قند توی دلم آب نشه و وقتی از رویِ غیرت اخم میکنی نمیرم برات!

بلد نیستم وقتی بهم میگی"دوست دارم" ناز کنم، پشت چشم نازک و بگم "مرسی" من میپرم و بوسه بارون میکنم گردیِ ماهِ صورتت‌رو. یا وقتی کلافه ای از ترافیک نمی تونم دست نکشم تو سیاهِ موهات و زیرِ گوشت آروم آروم شعر نخونم که بره پی کارش بی حوصلگی‌هات.

من بلد نیستم دوستت نداشته باشم.

تو، عشقت، صدات، دست‌هات، عطرت، من بلد نیستم بدون اینا زندگی کنم. مثل یک مخدری که جاریه توی روحم و تپش های قلبم که حیاتم وابسته است بهش.

تو همونی که خدا فرستاد تا ثابت کنه من رو بیشتر از همه ی بنده هاش دوست داره.

میدونی!

زندگی کردن بلدی میخواد ولی"من بلد نیستم بی تو زندگی کنم..."

 

| فاطمه صابری نیا |

  • پروازِ خیال ...

 

بسیار سال ها گذشت تا بفهمم

آن که در خیابان می گرید،

از آن که در گورستان می گرید

بسیار غمگین تر است

سال ها گذشت

من از خیابان های بسیار و از گورستان های بسیاری گذشتم

تا فهمیدم

آن که حتی در خلوت خانه ی خویش

نمی تواند بگرید

از همه اندوهناک تر است

 

| حسن آذری |

  • پروازِ خیال ...

 

من راه به ادامه ی دنیا نمی برم

باید زمان مرگمو نزدیک تر کنم

هر چند لکه های سیاهی همیشه هست

لازم شده جهانمو تاریک تر کنم!

 

من راه به ادامه ی دنیا نمی برم

این کشتی شکسته منو غرق میکنه

زور درای بسته به یوسف نمی رسید

اما خدای یوسف و من فرق میکنه!

 

موسی که نیستم به عصا دردمو بگم

انگشترم منو که سلیمان نمی کنه

با اینکه هر دقیقه به آتیش می رسم

اما خدا جهانو گلستان نمی کنه!

 

وقتی خودم برای خودم گریه می کنم

دریا تموم سهمشو از آب می بره

هر چی که سهم قلبمه دنیا بهم نداد

هر چی گل نیلوفره مرداب می بره!

 

من یه بتم، یه بت به خدایی نمی رسه

بی هم نفس به قلب، هوایی نمی رسه

بی خود چرا کنار جهان زندگی کنم

آدم بدون عشق به جایی نمی رسه!

 

من راه به ادامه ی دنیا نمی برم...

 

| سید سعید عربی |

  • پروازِ خیال ...

 

ما هر دو یکی هستیم

و از تو راه رهایی نیست،

باید تو را در آغوش بگیرم

و به این فکر کنم

وقتی باران بر دریا می بارد

اول دریا خیس می شود یا باران...؟

 

| علیرضا طالبی پور |

  • پروازِ خیال ...