کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

آخرین مطالب

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «بهنود فرازمند» ثبت شده است


دوست دارم رک بگویم

بوسه های محکمتری می خواهم

خوب که نوشیدیم

وقتی به موهای پریشان ات رسیدم

بوسه ی داغ و محکم می خواهم

و هیجانِ رقصی که فریاد بزند:

ما همدیگر را دوست داریم...

دیگر بهتر از این نمی توانم دردم را بگویم،

تو که خوب ترینی!

من بوسه های محکم می خواهم...


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...


هیچ تناقضی در حرف هایم نیست

وقتی همزمان هم می گویم برو هم بیا

یا وقتی می گویم بله و بعد می گویم نه

چه کسی می تواند بفهمد:

"نیمی از من دوستت دارد

و نیمه ی دیگر رنج می برد"


ساده لوح بودم که فکر می کردم می توانم بگذرم

همیشه آن نیمه ی اول برنده می شود:

وقتی می گویم: "حق با توست"

دقیقا یعنی دوستت دارم

یعنی جز دوست داشتن ات چیزی برایم مهم نیست


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...


تو اینجا باشی

تو را ببینم

هر چه تو بگویی همان!

این را گذاشته ام برای وقتی رفتی

وقتی حتی کمتر از حالا دوستم داشتی

وقتی هیچ کس نمی داند چه کار کنم:

"هر که دلارام دید، از دلش آرام برفت"

-ظاهرا نوبت دیوانگی ست

درد من ای

و همدرد نیز هم


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...


تمام ماجرا همین بود:

روز اول، یک بوسه ى ناگهانى

که هوز مزه اش زیر زبانم است


روز دوم، رسیدیم به اینجا که

"مال منى

تقسیم ات نمى کنم"


روز سوم

تو در ناکجا مشغول و من اینجا

در این فکر که تا چه حد دوستت دارم


روز آخر، روز تولدت

من شبیه این نوشته بودم:

"کاش مال من بودى

کاش مال من بودى

کاش..."

بله چه توهماتى داشتم

که "عشق هرگز نمى میرد"

تمام ماجرا همین بود

براى بار آخر مى گویم

تو را از دور دوست دارم...


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...


من چیزى را نیمه نمى خواهم

همه ى خوشبختى با تو بودن را مى خواهم

اگر چه فقط یک بوسه باشد

ناراحتى ها را روى هم انبار نکن

بگو

نه در حدى که بترسم

همانقدر که بفهمم

و همانقدر که بتوانم به رویش لبخندى آرام بزنم

من چیزى را نیمه نمى خواهم

مال منى 

تقسیم ات نمى کنم


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...


بوسه هاى تو

زانوهایم را سست مى کند

شبیه درختى که خوشحال است

بعد در جنگل جادویى موهایت

تکیه مى دهم به یک آغوش همیشگى

مثل یک رودخانه ى عاشقِ ستاره

حالتى از یک رویاى کهنه

این بار

اما دیگر مى ایستم و مى بوسم ات

درست پیشِ چشمِ همه


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...


چه بوسیدنی است

زنی آلوده به سردی و سکوت

که دل و دست اش

درمانِ بی آرامی های من است


انار سرخی شده ام

در تبِ رسیدن

در انتظارِ شنیدنِ نامم

میانِ شعرهای بُرَنده اش

و دعوت شدن به بوسه های خونین اش

من روی زمینِ دل نشین ترین دردها

خانه ساخته ام


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...

ببخشید

۰۳
مهر


ببخشید که ناگهان پیدایم شد

ببخشید که حس خوبى به تو دارم؛

ببخشید که بد بودم، کم بودم، یا دیر رسیدم؛

که انتظار زیادى از تو دارم؛

ببخشید که حتى

هر چند لحظه اى کوتاه

نتوانستم بگویم دوستت دارم؛

ببخش و در یک قدمىِ دوست داشتن

این پا و آن پا نکن؛

دیگر نمى خواهم فعل هایم ماضى شوند؛

نمى خواهم "دوستت دارم"، "دوستت داشتم" شود؛

در هر حال اما،

ببخشید که من دوستت دارم...


|بهنود فرازمند|

  • پروازِ خیال ...

غرور

۳۰
شهریور


اصلا تو می دانی دوست داشتن یعنی چه؟

تا به حال ساعتِ چهارِ صبح گریه کرده ای؟

آخرین باری که گفتی دوستت دارم؛

عصرِ کدام پادشاه بود؟


تا به حال همه چیزت را باخته ای

طوری که غرورِ بی جانت، آخرین دارایی ات شود؟

یا فقط برای این بخوابی که فراموش کنی؟

بیدار شوی که شاید فراموش کرده باشی؟

بهتر است بیشتر از این

درموردِ بدیهیات بحث نکنیم.


خوب می دانم وقتی فاصله ها را برداری

مثلِ همیشه همه ی دنیا

تسلیمِ زیبایی ات می شوند

من می مانم تک و تنها

کمی هم ته مانده ی یک غرورِ بلند بالا

در هر حال، هر کس برای خود اصولی دارد

گاهی غرور، تنها داراییِ یک نفر است، حتی اگر بمیرد.


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...


ما موسیقى اش مى نامیم

هم نوایى دو تن را

تن تو

پیانوی خوش آهنگى

که ضرب لمس سرانگشت هیچ کس

نمى تواند آواى نازکش را بشنود

و تن من

پیانیست کهنه کارى

که براى زیبا نواختن ات فرسوده شده


ما موسیقى اش مى نامیم

زمزمه ى ذهن بى قرارم را

کلام ناگیرایى که خواننده اى بى تجربه

-که از روى کاغذ می خواند

ناشیانه بر نغمه ى آهنگ آغوش ات نشانده


ما موسیقى اش مى نامیم

صداى آن چه سخت

مثل میخ مى کوبیم

بر حفاظ سکوت تن هایمان


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...


دست هایت که باز مى شوند

تمام شب را با تو سر مى کنم:


"لب روى لب-رو به روى تو

من و غم-خیال و شعر تو

خیال چترى موهاى تو"


وقتى مى خندى

وقتى با من اى

وقتى دفتر احساس من را مى خوانى

مى خواهم بدانى:

براى بازوهاى من ساخته شده اى


| بهنود فرازمند |

  • پروازِ خیال ...