کافه شعر

******
اگر شعری آرامتان کرد
دعایی به حال شاعر بد حالش کنید
ثواب دارد...

" دنیا به شاعرها بدهکاره "

******
برای دیدن عکس در سایز واقعی
بر روی آن کلیک کنید.
امیدوارم از پست ها لذت ببرید :))

۱۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نرگس حریری» ثبت شده است


منتظر بودم بعدتر ها که آمدی هوا به جای بارانی، ابری باشد. منتظر بودم بعدتر ها که آمدی به جای گل های همیشگی، این بار دسته گل نرگس در دستانت باشد. منتظر بودم بعدتر ها که آمدی به جای سلام، بگویم شما. منتظر بودم بعدتر ها که آمدی به جای اسمت بگویی به جا نیاوردی؟! منتظر بودم در همان لحظه که میخندم، بگویی آمده ام که بمانم...

من برای بعدتر های هردویمان نقشه کشیده بودم... حتی در بعدتر ها لباس چهارخانه ات درشت تر شده بود، مدل مو هایت تغییر کرده بود، عطر هایت تلخ تر شده بود، صدایت کمی آهسته شده بود، دیگر به سرعت قدم بر نمیداشتی...

در بعد تر ها موهایم بلند تر شده بود و جای خنده های بلندم لبخند میزدم، دیگر برایم تناسب رنگ لاک هایم مهم نبود، لباس های راحت میپوشیدم. در بعدتر هایمان خواننده مورد علاقه هردویمان همان آهنگ معروف همیشگی را بازخوانی کرده بود و مدام آهنگ تکرارمیشد. بعدتر ها هردویمان بزرگتر شده بودیم و فهمیده بودیم جز خودمان کسی ما را نمیفهمد...

من با بعد ترهایمان سالیان درازی را صبح کردم.


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...

زمان

۱۳
بهمن


زمان بی رحم است. نه موجب فراموشی افراد میشود و نه حتی تو را به نداشته هایت عادت میدهد. 

زمان فقط ثانیه ثانیه تاکید میکند: نداشته هایت را، نخواستن هایی که در زندگی برایت رخ داد، نبودن ها، نماندن ها و ...

زمان فقط تاکید حروف "ن" است که بر سر یکسری از کلمات می آید وتمام دنیایت را به آسانی عوض میکند.

چه کسی را در اطرافت دیدی که زمان مرحم درد هایش باشد؟! 

چه کسی را دیدی که توانسته با زمان تمام مشکلاتش را حل کند ؟!

زمان دروغی بیش نیست که مارا از تمام خواسته هایمان دور کرده. خواسته هایی که خودمان را با گذشت زمان فریب دادیم. خواسته هایی که بعد از گذشت روزها، ماه ها هنوز هم برایمان خواستنی ترین هستند. بزرگترین اشتباه مان در زندگی این است خودمان را درگیر این زمان لعنتی کرده ایم. اینچنین بود که با گذشتش نه زندگی جدیدی را شروع کردیم ونه حتی دیگر برای لحظه ای زندگی کردیم. 

کاش خواسته هایمان هم زمان لعنتی را قبول نداشتند.


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...


شبت را بخیر کرده و در رویایت به خاطرات امروزتان فکر میکنی

که چند بار بی هوا بوسه بارانش کردی و چند بار بی هوا تو را در آغوش گرفته

به این فکر میکنی که چقدر لباس های چهارخانه به او می آید و چقدر خوب با خنده هایش آرامت میکند.

به تمام این چیزها می اندیشی و چشمانت را برای خوابی آرام میبندی.

اصلا هم نمی‌دانی در همین حوالی چند خیابان آن طرف تر کسی برای فراموش کردن دردهایش قرص هایش را خورد و با آهنگی آشنا بعد از سیگار آخر وقت به سوی هجومی از خاطرات رفت.

که در خیالش تو کنارش نشسته ای و قهقهه میزنی.

اشک اول از چشمانش میریزد و برای هزارمین بار آرزوی مرگ میکند.

تو خوابیدی و برای او تازه شروع شکستن بغض هاست..!!!


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...

از دست دادن

۰۷
بهمن


از دست دادن یه چیزایی بزرگت نمیکنه، باتجربت نمیکنه. 

وقتی یه چیزایی و از دست میدی تا یه مدت انقدر هرثانیه مرورش میکنی که داشتنشو باور میکنی. 

بعد دلت هواشو میکنه و تا به خودت میای جواب دلتو بدی میبینی کل وجودت صداش میزنن. 

چند سال با همینا سر میکنی و تا بخوای قبول کنی تجربه بوده میبینی دلت از یه جای خیلی دور داره تیر می‌کشه. 

همونجا به هرچی بزرگ شدنه لعنت میفرستی 

و تا میتونی مثل یه بچه گریه میکنی و گریه میکنی و گریه میکنی...


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...


روزی که فهمیدم دوسم نداره تصمیم گرفتم بیشتر دوسش داشته باشم.

به خیال خودم با دوست داشتن میتونستم بدستش بیارم.

صبح قبل از اینکه از خواب بیدار شه بیدار میشدم و شبا بعد از اون میخوابیدم تا ثابت کنم مراقبشم.

یادمه وقتی که فهمیده بودم دوسم نداره به خودم قول دادم جای صدا کردن اسمش از کلمه های عاشقانه استفاده کنم به خیال خودم با این کارا میتونسم دلشو بدست بیارم.

بین همه ی این کارا من هرروز عاشق تر میشدم و یادم میرفت محبتم به کسیه که حتی تو تنهاییش بهم فکر نمیکنه.

روزی که رفت حرفی نداشتم واسه زدن چون کسی و از دست داده بودم که مطمئن بودم خیلی وقته که فراموشم کرده.

فقط یه سوال از خودم داشتم؛ چرا سعی کرده بودم به زور کسی و کنار خودم نگه دارم؟

اون روز فهمیدم کسی که بیشتر از خودم اذیت شده اون بود، چون هرروز مجبور بود دوست داشتن کسیو تحمل کنه که دوسش نداشت...!

 

| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...

نمیدانم...

۱۹
آبان


نمیدانم کجای این ماجرا به اشتباه عاشقت شدم..

نمیدانم کجای کار متوجه شدم از تو عاشق ترم..

نمیدانم کی بود حس کردم تو آنقدر که باید دوستم نداری..

نمیدانم کجای قصه بود که از دست دادمت..

نمیدانم برای چندمین بار فهمیدم از من دوری،خیلی دور..

نمیدانم چه کسی جایم را پر میکند و من کی به همان یک نفری که همیشه از حضورش ترس داشتم عادت میکنم..

عادت..؟؟؟!!!

نه تنها چیزی است که نمیتوان عادت کرد!!! من در آن لحظه بی صدا در خودم میمیرم و بعد از آن رسم زندگی کردن را هم نمیدانم..!!!


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...


دختر که سیگار نمیکشد..

مرد که گریه نمیکند..

کدامتان از درونش آگاهید..کدامتان یک شب از زندگیش را تجربه کرده اید..کدامتان هرشب برای خودتان آرزوی مرگ کرده اید و صبح از بیدار شدن و شروع دوباره ترسیده اید..؟!

گاهی باید مرد بود و مردانه اشک ریخت.

گاهی باید زن بود و زنانه سیگار هارا پشت هم دود کرد.

هم مرد گریه کردن هایش منطقی است.

هم زن سیگار کشیدن هایش.


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...


نیمی از ما باران را دلگیر میدانیم.

چون هیچکدام از ما زیر باران دست های لرزان پیرمردی را نگرفتیم که بار هایش بر دوشش سنگینی میکرد و فقط بار های بر دوشش را نگاهی انداختیم و احساس ناراحتی کردیم و در قدم دوم یادمان رفت،ویا شاید انقدر درگیر خودمان بودیم همچین صحنه ی تاسف باری را هم از دست دادیم.

به جایش در باران دست کسی را گرفتیم که میدانستیم هیچوقت نمیماند و نمیتواند بعد ها برایمان ماندگار شود فقط میشود غمگین ترین خاطره ی بارانی.

من و تو هیچوقت پشت چراغ قرمز روز بارانی از دخترکی که از شدت سرما دستانش یخ زده بود شاخه گل نرگس نخریدیم فقط نگاهشان کردیم و احساس ناراحتی کردیم و زمانی که به چهار راه دوم رسیدیم همه چی یادمان رفت.

ما چراغ قرمز روز بارانی را گذاشته بودیم مخصوص عکس های دونفره که یادمان باشد در روز بارانی دیگر باهم بودیم.

هیچکداممان حاضر نشدیم از غذای خودمان به پدری ببخشیم که در روز بارانی مجبور بود دست خالی به خانه برود و کودکانش باگرسنگی زودتر خوابیده بودند که مبادا شرم را از چهره ی پرغرور پدرانه او ببینند.

ما فقط روز بارانی در فلان کافه ها نشستیم و ساعت ها منتظر فلان چیز محبوبمان شدیم تا آماده شود و در روز بارانی برایمان خاطره شود.

من و تو هیچگاه زیر باران قدم نزدیم تا مفهوم باران را به خوبی درک کنیم.

فقط وقتی از تمام دنیا خسته بودیم با آهنگ محبوبمان بدون چتر زیر باران رفتیم و یاد خاطراتمان افتادیم.

ما خودمان مقصر دلگیری باران هستیم

وگرنه نه باران دلگیر است نه هوای بارانی..


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...


یکی از همین شب ها

بدون شب بخیر برای همیشه رفت...

نمیدانم تا ابد حسرت این شب بخیر به دلم میماند یا نه...

فقط این را میدانم هر شب قبل خواب بدجور در گوشم زمزمه میشود

که به جای شب بخیر یکی از همین شب ها گفت:

من دوستت ندارم...


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...

نه!

۲۹
شهریور


تو واقعا عاشق منی؟!

نه،من فقط همیشه بیشتر از همه ی آنهایی که دوستت دارند،دوستت داشته ام.


تو تا ابد عاشقم میمانی؟!

نه،ابد هیچ چیز که انقضا ندارد،فقط تا زمانی که هستم همین گونه عاشقت میمانم.


تو بین همه،عاشق من شده ای؟!

نه،فقط بین همه ی دیده ها و ندیده ها تو را انتخاب کردم.


تو با عشق یک طرفه و این همه دوری کنار می آیی؟!

نه،فقط قبول کرده ام کسی که دوستش دارم کمتر از خودم دوستم دارد و باید برای اثبات دوست داشتن خیلی از شرایط را پذیرفت.


تو طعم سردی را چشیده ای؟!

نه،فقط لحظاتی به مهم نبودنم ایمان آوردم.


تو همیشه همه چیز را با نه جواب میدهی؟!

نه،من فقط مدت هاست با همین پاسخ های منفی خودم را از تو دور نگه داشته ام ..!!!


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...

سیگاری نبود...

۲۸
شهریور


سیگاری نبود..

هیچوقت پیش نمی آمد سیگار را تا آخر بکشد..

کام کوتاهی میداد و سر سری رد میشد..

نمیخواست نشان دهد بزرگ شده است..

سیگاری نبود..

روزی که دیدمش پرسیدم چرا ترکش نکردی..

گفت:سیگاری نبودم،خودم نخواستم ترکش کنم وگرنه خیلی دلم میخواست ترکش کنم..

سیگاری نبود..


| نرگس حریری |


**چون هیچ جای دیگه ای نتونستم جواب مهر و محبت خانم حریری رو بدم همینجا ازشون تشکر میکنم که حس خوب خودشونو به منم منتقل کردن :))

خوشحالم که اینجا بهتون حس خوبی داد

نوشته هاتون حرف دله و برای همینه که به دل میشینه، قلمتون سبز دلتون شاد و تنتون سلامت ^_^

  • پروازِ خیال ...

شب بخیر

۱۶
شهریور


شب بخیر" ...

از زبان کسی که دوستش داری ،

فقط یک کلمه ساده نیست ...!


"شب بخیر" ...

یعنی یک روز دیگر همراهت بودم .

یک روز دیگر دوستت داشتم .

یک روز دیگر حواسم به تو بود .

یک روز دیگر جز تو کسی برایم مهم نبود .


خلاصه "شب بخیر" ، مهم ترین

مکالمه ی کوتاه در آخر شب است .

لطفا هیچوقت از کسی که میدانی

منتظر این کلمه است دریغ نکن .

چون ممکن است او به امید همین

"شب بخیر" ها روزش را شب کند ...


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...


+هنوزم آرزو میکنی بهم برسی؟!

-نه..):(

+شخصش عوض شده؟!

-نه..):(

+پس چی؟!

-اینو یاد گرفتم چندتا آدم میتونن همزمان یه آرزو کنن مثل من و اون..

نمیدونم صلاحیت انتخاب اینکه آرزوی کی برآورده شه چه جوریه،

فقط یاد گرفتم دیگه آرزویی نکنم که آرزوی خیلیاست..!!!


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...

کاش ماهی بودیم

۱۳
شهریور


کاش همانند ماهی قرمز های حوض مادر بزرگ بهم برخورد میکردیم..

روزی هزار بار اما با حافظه ای کوتاه تمام خاطرات را فراموش میکردیم 

و فردای همان روز بدون یاد آوری اینکه لحظه ای پیش عاشق هم بودیم 

دوباره از نوع عاشقی میکردیم..


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...

گاهی

۲۵
مرداد


گاهی دلسردی الکی قشنگ ترین حس دنیاست..

همین تلقین هایی برای فراموشی!

همین خنده های تلخ برای شاد جلوه دادن!

همین به دروغ خوب بودن ها!

باور کن گاهی باید عادی جلوه داد که همچی خوب میگذرد 

گاهی هیچ چیز بر وقف مراد نیست اما به ظاهر همچی رو به روال است..

همین گاهی ها است که زندگی را به دروغ،خوب می سازد..


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...


برای آخرین بار نوستالژی ترین برنامه اش را باز کرد.

بین خبرهاخوانده بود قرار است برنامه ای که سال های سال پشت کامپیوترش مینشیت و روشنش میکرد 

و پیام های عاشقانه میفرستاد میخواست بسته شود..

برنامه ای که شب ها تاصبح برای هم تایپ میکردند جمله هایی مینوشتند 

که هر عاشقی آن را میخواند میتواست لرزش قلبش را احساس کند..

این روزها مشغله ی زندگیش کمتر به او اجازه میداد ساعت ها در دنیای مجازی بگردد.

فاصله اش از دنیای مجازی زیاد شده بود و واقعی تر با دنیای واقعیش ارتباط برقرار میکرد..

وقتی به خودش آمد دید آخرین باری که کامپیوترش را روشن کرده بود سالهای گذشته ای بود که برای پایان نامه اش نیاز به اینترنت داشت.

یاهو را باز کرد.خنده ی تلخی میزد انگار او را برده بودند به همان سال هایی که فقط خودش میدانست چگونه سپری شد..

برای آخرین بار صفحه اش باز شد..

آخرین پیام های ناخوانده اش همگی به این مضمون بود:

جانان من میدانم روزی حتی برای آخرین روز زندگیت هم که شده تمام این ها را میخوانی حتی اگر نخوانی دلم خوش میشود که جایی ثبتش کرده ام خواستم بگویم...

انگارهمه ی این سالها تمام حرف ها و گله و شکایت ها و تبریک ها را در آن بعد لعنتی تایپ میکرد تا مبادا غرورش بشکند..


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...


هر زنی دوست دارد معشوقه ی مردی باشد که خط به خط معنایش کند..

زن ها انتظار عجیبی دارند،

گاهی دلشان میخواهد نگفته هایش را بشنوی 

و برایشان اصلا مهم نیست چگونه این کار نشدنی ممکن خواهد شد..

زن ها عجیب دوست داشته شدن را دوست دارند..

دوست داشتنی که به همین راحتی ها تمام نشود و تا بی نهایت ادامه پیدا کند..

زن ها موجودات عجیبی هستند،زن ها را زنانه بفهمید..!!!!


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...


موهایش را روشن میکند

 تا بگوئید تمام شرایط جدید زندگی را پذیرفته 

و آماده میشود زندگی را باهمان شرایط ادامه دهد،

چه خوب و چه بد..

تیره میکند تا بگویید از زمین و زمان خسته است..

آنقدر دنیا برایش تاریک شده

 که با رنگ موهایش یکی میکند..

موهای پرپیچش را میبافد 

تا بگویید هنوز هم زیبایی دارد 

و حتی خوب نگاهش کنی زیبایی درونش هنوز هم تورا مجذوب خودش میکند..

موهای صافش را در باد رها میکند 

تا جلوی چشمانش را بگیرد 

و نبیند همه چیز را،همه کس را..

اما همه ی اینها برای دختریست 

که حتی شده یک دلیل هم موجب شادیش میشود..

تا زمانی که مو کوتاه میشود..!!!

موهای کوتاه برایش انتهای خط است..

نقطه ای بین بودن ها و نبودن ها..

خواستن ها و نشدن ها..

هنگامی که تصمیم میگیرد 

نخندد،

دوست نداشته باشد

و به کل دنیا پشت کند..

امان از موهای مشکی دختری که در نیمه شبی بی هوا بریده شد...


| نرگس حریری |

  • پروازِ خیال ...